- صفحه ی اصلی
- پدیدار شناسی از آغاز تا انجام
- هراکلیتوس
- ارسطو
- فلسفه در قرون وسطی
- رنه دکارت
- بندیکت اسپینوزا
- لایپ نیتس
- جان لاک
- فردریش نیچه
- پرداخت های فلسفی
- تحقیق و تفسیری بر نهیلیسم
- بخش فلسفی_ ادبی به زبان کردی
- و صادق هدایتDeconstraction
- صادق هدایت نیچه ی ایرانی
- درس گفتارهای رادیو بیستون
- بوفِ فکورِ قصهً بوف کور
- بوف کور_ صادق هدایت
- مکالمات سقراطی
- غزلیات
- مقاله ها
- کتاب ها
- جغد های سرگردان
- چهار پاره ها
- آثار دیگران
- شعر نو
- داستان_ درّه ی جزامیان
- تحلیل و ساخت گشایی_ نقد آثار دیگران
- کاروانی شعری هه ورامی
- مصاحبه با بهمن قبادی کارگردان دلسوز
- تاریخچهً شوراهای سنندج_ فتی کلاه قوچی
- Shame on Denemark شرم بر دانمارک
- اطلاعیه ها
- اخبار کارگری_مصاحبه ها_تحلیل ها
- اعدامهای فرودگاه سنندج1358
- نوشته های اردشیر نصرالله بیگی
- تماس با ما
- کتاب آرش زمانه_فرزاد کمانگر
- داستان-یادت هست-فلسفی
- ادبیات کارگری
- گردان شوان- واقعیتی بسیار تلخ
- fotos pishmarge
کتاب تازه منتشر شده از اردشیر نصرالله بیگی
این کتاب که لینک آن در زیر می باشد، توسط اردشیر گرد آوری و منتشر شده است. سروده های قدیمی در راستای مبارزات در دوره های مختلف و سالیان دور. مولف در این تلاش بود ه است که این سروده ها، به دست فراموشی سپرده نشوند آنچنانکه نمی بایستی در مورد کشتارهای دهه ی شصت واعدامهای فراوان زنجیره ای در گذار اینهمه سال در هر دو رژیم شاهی و آخوندی، نمی بایستی فراموش وشوند و یا مورد گذشت واقع گردند
با سپاس از اردشیر به خاطر انتشار این اثر
با سپاس از اردشیر به خاطر انتشار این اثر
| __.doc | |
| File Size: | 26 kb |
| File Type: | doc |
****
به منا سبت روز پیشمرگ کومه له
| roze_p.m-komala.pdf | |
| File Size: | 29 kb |
| File Type: | |
به یاد دکتر درویش_ مبارز خستگی ناپذیر و دلسوز _یار و یاور پیشمرگان و جنبش انقلابی کردستان
| be_yade_d.darvish1.pdf | |
| File Size: | 4420 kb |
| File Type: | |
| ____.pdf | |
| File Size: | 50 kb |
| File Type: | |
نوروز خونین سنندج _بهار 1358 خورشیدی
قیام خونین 57 خورشیدی که در نتیجه مبارزات توده های بجان آمده از رژیم سلطنتی و پا بمیدان گذاشتن توده های وسیعی که با امید و آرزوی آزادی و رفاه و آسایشی بیشتر در مقابل گلوله های رژیم استبدادی تا دندان مسلح شاهنشاهی ودم ودستگاه سرکوب وساواکش ایستادگی و رژیم سلطنت را به زباله دان تاریخ سپردند ، دیری نپائید که بر رنج و تلاش و آزار مردم در پوشش توهم مذهبی ، رژیمی و جمعی سوار بر مسند قدرت گشتند که اینبار درزیر لوای اسلام و بزور و فشار و عوامفریبی ،مردم بمیدان آمده و در صحنه را به خانه ها بازگرداندند و پایان راه را اعلام و در واقع دم ودستگاه سرکوب را دو دستی تحویل و در حقیقت امر ادامه دهنده راهی گشتند که رژیم سلطنت از پس آن بر نیامده بود و آنهم سرکوب مبارزات مردم متشکل در شوراها و تشکلهای صنفی و خاص خود برای متحقق نمودن آرمانهای انسانی شان .
درهمان آغاز کارشان با تهدید ومرعوب نمودن مردم و حتی بهر شیوه ای متوسل شدند تا شوق واشتیاق و شور انقلابی و ....را در نطفه خفه کرده تا بتوانند پروژه ضد انقلابی خود را به کرسی نشانده و همانطور که شد با استفاده از توهم مذهبی جامعه ما را به عهد عتیق باز گرداندند و تا حدودی در این زمینه موفق شدند با توطئه و کمک دول غربی برای جلوگیری از گسترش رو به رشد جامعه ، این هیولا رابر مردم ایران و جامعه به فوران آمده تحمیل نمایند و در مسیر محکم سازی خود سد و موانع فراوانی بر سر راه داشتند که میبایست از آنها گذر کنند ، و شاهد بودیم از سرکوب و ارعاب و وحشت آفرینی دریغ نورزیدند ، از جمله سرکوب مبارزات و اعتراضات ماهیگیران بندر انزلی در شمال ایران و یا در هم کوبیدن فضای آزاد سیاسی در منطقه ترکمن صحرا و کشتار نمایندگان واقعی خلق ترکمن در شوراهای واقعی شان ، فشار بر دانشگاهها و تحمل نکردن ادامه مبارزه و فضای باز سیاسی در کردستان و شکل گیری شوراهای شهرها و شوراهای زنان ، معلمان و پرستاران و .....بخصوص در شهر سنندج که در حدود 40 روز پس از قیام 22 بهمن 57 برایشان قابل تحمل نبود و با توطئه و دو دستگی از طریق؛ نماینده امام ؛ در شهر سنندج شخصی معلوم الحال بنام صفدری و مماشات و خیانتهای احمد مفتی زاده که خود را نماینده اهل تسنن میدانست وبا تائید جمهوری اسلامی شرایط بحرانی را دامن میزد و نگران از اینکه کردستان از کنترل آنها خارج است و نتوانسته اند همچون دیگر نقاط ایران بر آن کنترل داشته باشند ،به هر حیله ونیرنگی متوسل میشدند از جمله فرستادن هواپیمای جنگی بر فراز شهرها و شکستن دیوار صوتی برای ایجاد رعب و وحشت که بر فراز شهر سنندج در همان اوان سال جدید ونوروز 58 و توطئه ماموران مستقر در محلی بنام باشگاه افسران در مرکز شهر و با همکاری با پادگان فضائی آفریدند که شورای شهر وارد ماجرا شد و برای خنثی نمودن این توطئه ها با پیام و سخنان غرا و بجای سخنگوی شورای شهر رفیق جانباخته و آژیتاتور خوشنام و محبوب صدیق کمانگر و پشتیبانی وحمایت مردمی حرکت توطئه گرانه رژیم تا حدودی خنثی ، هر چند که با توپ باران ، راکت و خمپاره باران و شکستن دیوار صوتی هواپیما های جنگی غول پیکر خسارات جانی و مالی فراوانی بداخل شهر و خانه های اطراف پادگان وارد و کشته ومجروح شدن جمع زیادی انجامید .
البته تعداد کشته و زخمی دقیق و آمار تلفات زیاد بودند که گویا از آن ماجرا بولتنی که از جانب سپاه پاسداران ماهانه و یا فصلی در شماره ( شهریور/مهرماه 59 ) از تلفات حدود 700 تا 1006 نفر از مردم بیدفاع و 36 نفر از نیروهای ارتش و سپاه و بسیج گزارش شده که صحت وصقم آن معلوم نشد .این فاجعه ضد انسانی رژیم در اولین گامهایش در شهر سنندج روی داد که بلافاصله با آمدن اکیپ های نمایندگان از جانب رژیم و سرازیر شدنشان به سنندج بقول خودشان برای روشن شدن ماجرا که آمدن هیئت دولت به رهبری طالقانی یکی از این اکیپ ها بود و در چند روز اقامتشان در شهر سنندج و دیدار با نمایندگان مردم و شورای شهر و دیدارهای فرمالیته از بیمارستانها و محلات آسیب دیده توسط راکت باران و......و همچنین دیدار بامقامات حکومتی در پادگان بدون اعلام نتیجه بکار ماموریتی خود پایان دادند ، ولی بیاد دارم در یکی از صحبتها و اظهارنظرهای طالقانی با کینه ورزی دلیل حرکت را بقول خودش به جوجه کمونیستها ربط میدهد و......
در آن دوران از این دست هیئت ها و فرستاده های رژیم کم نبودند که مدام در رفت و آمد بودند و همیشه هم در پی فرصتی برای توطئه و خرابکاری بودند .
از آن دست صحبت ها که در بالا بدان اشاره شد که طالقانی مطرح کرد کم نبودند وحتی اظهارمیداشتند آشوب بپا میکنند تاامنیت برقرار نشود و از نظرکاربدستان رژیم امنیت وآسایش اسم رمز قبول بی چون وچرای رژیمشان بود که هرگزدر کردستان برایشان میسر نشده ونخواهد شد . فضای باز سیاسی و مبارزاتی در کردستان و بخصوص در سنندج بحدی خوب پیش رفت داشت که ادامه همین مبارزه آزادیخواهانه وانقلابی رادر 31 سال اخیر در پی داشته و هرچه پا پیش گذاشته و جلو رفته شفاف تر بی توهم تر و انقلابی تر به رژیم و جریانات ارتجاعی مذهبی پیش رفته و امروز این جنبش در کنار مبارزات توده ای ، جنبش رهائی زن ، جنبش دانشجوئی و جنبش کارگری که منشا و محرک تمام جنبشهای آزادیخواهانه دیگر خواهد شد ،جنبش انقلابی کردستان را تنهارها نکرده و تنگاتنگ هم فضائی میافرینند تا دنیائی آزاد و برابر و در شان انسان را نویدگر باشند .
در خاتمه لازمست یادآور شوم که یاد همه عزیزانیکه در نوروز خونین سنندج در سال58 جان باختند را گرامی میداریم و در کنار تمام جانباختگان راه آزادی در فردای آزادی نامشان و خاطره شان گرامی داشته خواهدشد و جاودان خواهد ماند .
بهار 1389 خورشیدی
اردشیر نصراله بیگی
*********************************************************************
قیام خونین 57 خورشیدی که در نتیجه مبارزات توده های بجان آمده از رژیم سلطنتی و پا بمیدان گذاشتن توده های وسیعی که با امید و آرزوی آزادی و رفاه و آسایشی بیشتر در مقابل گلوله های رژیم استبدادی تا دندان مسلح شاهنشاهی ودم ودستگاه سرکوب وساواکش ایستادگی و رژیم سلطنت را به زباله دان تاریخ سپردند ، دیری نپائید که بر رنج و تلاش و آزار مردم در پوشش توهم مذهبی ، رژیمی و جمعی سوار بر مسند قدرت گشتند که اینبار درزیر لوای اسلام و بزور و فشار و عوامفریبی ،مردم بمیدان آمده و در صحنه را به خانه ها بازگرداندند و پایان راه را اعلام و در واقع دم ودستگاه سرکوب را دو دستی تحویل و در حقیقت امر ادامه دهنده راهی گشتند که رژیم سلطنت از پس آن بر نیامده بود و آنهم سرکوب مبارزات مردم متشکل در شوراها و تشکلهای صنفی و خاص خود برای متحقق نمودن آرمانهای انسانی شان .
درهمان آغاز کارشان با تهدید ومرعوب نمودن مردم و حتی بهر شیوه ای متوسل شدند تا شوق واشتیاق و شور انقلابی و ....را در نطفه خفه کرده تا بتوانند پروژه ضد انقلابی خود را به کرسی نشانده و همانطور که شد با استفاده از توهم مذهبی جامعه ما را به عهد عتیق باز گرداندند و تا حدودی در این زمینه موفق شدند با توطئه و کمک دول غربی برای جلوگیری از گسترش رو به رشد جامعه ، این هیولا رابر مردم ایران و جامعه به فوران آمده تحمیل نمایند و در مسیر محکم سازی خود سد و موانع فراوانی بر سر راه داشتند که میبایست از آنها گذر کنند ، و شاهد بودیم از سرکوب و ارعاب و وحشت آفرینی دریغ نورزیدند ، از جمله سرکوب مبارزات و اعتراضات ماهیگیران بندر انزلی در شمال ایران و یا در هم کوبیدن فضای آزاد سیاسی در منطقه ترکمن صحرا و کشتار نمایندگان واقعی خلق ترکمن در شوراهای واقعی شان ، فشار بر دانشگاهها و تحمل نکردن ادامه مبارزه و فضای باز سیاسی در کردستان و شکل گیری شوراهای شهرها و شوراهای زنان ، معلمان و پرستاران و .....بخصوص در شهر سنندج که در حدود 40 روز پس از قیام 22 بهمن 57 برایشان قابل تحمل نبود و با توطئه و دو دستگی از طریق؛ نماینده امام ؛ در شهر سنندج شخصی معلوم الحال بنام صفدری و مماشات و خیانتهای احمد مفتی زاده که خود را نماینده اهل تسنن میدانست وبا تائید جمهوری اسلامی شرایط بحرانی را دامن میزد و نگران از اینکه کردستان از کنترل آنها خارج است و نتوانسته اند همچون دیگر نقاط ایران بر آن کنترل داشته باشند ،به هر حیله ونیرنگی متوسل میشدند از جمله فرستادن هواپیمای جنگی بر فراز شهرها و شکستن دیوار صوتی برای ایجاد رعب و وحشت که بر فراز شهر سنندج در همان اوان سال جدید ونوروز 58 و توطئه ماموران مستقر در محلی بنام باشگاه افسران در مرکز شهر و با همکاری با پادگان فضائی آفریدند که شورای شهر وارد ماجرا شد و برای خنثی نمودن این توطئه ها با پیام و سخنان غرا و بجای سخنگوی شورای شهر رفیق جانباخته و آژیتاتور خوشنام و محبوب صدیق کمانگر و پشتیبانی وحمایت مردمی حرکت توطئه گرانه رژیم تا حدودی خنثی ، هر چند که با توپ باران ، راکت و خمپاره باران و شکستن دیوار صوتی هواپیما های جنگی غول پیکر خسارات جانی و مالی فراوانی بداخل شهر و خانه های اطراف پادگان وارد و کشته ومجروح شدن جمع زیادی انجامید .
البته تعداد کشته و زخمی دقیق و آمار تلفات زیاد بودند که گویا از آن ماجرا بولتنی که از جانب سپاه پاسداران ماهانه و یا فصلی در شماره ( شهریور/مهرماه 59 ) از تلفات حدود 700 تا 1006 نفر از مردم بیدفاع و 36 نفر از نیروهای ارتش و سپاه و بسیج گزارش شده که صحت وصقم آن معلوم نشد .این فاجعه ضد انسانی رژیم در اولین گامهایش در شهر سنندج روی داد که بلافاصله با آمدن اکیپ های نمایندگان از جانب رژیم و سرازیر شدنشان به سنندج بقول خودشان برای روشن شدن ماجرا که آمدن هیئت دولت به رهبری طالقانی یکی از این اکیپ ها بود و در چند روز اقامتشان در شهر سنندج و دیدار با نمایندگان مردم و شورای شهر و دیدارهای فرمالیته از بیمارستانها و محلات آسیب دیده توسط راکت باران و......و همچنین دیدار بامقامات حکومتی در پادگان بدون اعلام نتیجه بکار ماموریتی خود پایان دادند ، ولی بیاد دارم در یکی از صحبتها و اظهارنظرهای طالقانی با کینه ورزی دلیل حرکت را بقول خودش به جوجه کمونیستها ربط میدهد و......
در آن دوران از این دست هیئت ها و فرستاده های رژیم کم نبودند که مدام در رفت و آمد بودند و همیشه هم در پی فرصتی برای توطئه و خرابکاری بودند .
از آن دست صحبت ها که در بالا بدان اشاره شد که طالقانی مطرح کرد کم نبودند وحتی اظهارمیداشتند آشوب بپا میکنند تاامنیت برقرار نشود و از نظرکاربدستان رژیم امنیت وآسایش اسم رمز قبول بی چون وچرای رژیمشان بود که هرگزدر کردستان برایشان میسر نشده ونخواهد شد . فضای باز سیاسی و مبارزاتی در کردستان و بخصوص در سنندج بحدی خوب پیش رفت داشت که ادامه همین مبارزه آزادیخواهانه وانقلابی رادر 31 سال اخیر در پی داشته و هرچه پا پیش گذاشته و جلو رفته شفاف تر بی توهم تر و انقلابی تر به رژیم و جریانات ارتجاعی مذهبی پیش رفته و امروز این جنبش در کنار مبارزات توده ای ، جنبش رهائی زن ، جنبش دانشجوئی و جنبش کارگری که منشا و محرک تمام جنبشهای آزادیخواهانه دیگر خواهد شد ،جنبش انقلابی کردستان را تنهارها نکرده و تنگاتنگ هم فضائی میافرینند تا دنیائی آزاد و برابر و در شان انسان را نویدگر باشند .
در خاتمه لازمست یادآور شوم که یاد همه عزیزانیکه در نوروز خونین سنندج در سال58 جان باختند را گرامی میداریم و در کنار تمام جانباختگان راه آزادی در فردای آزادی نامشان و خاطره شان گرامی داشته خواهدشد و جاودان خواهد ماند .
بهار 1389 خورشیدی
اردشیر نصراله بیگی
*********************************************************************
اشاره به یک خاطر
ardashir_ns@hotmail.com
در ادامه نوشته ای که در رابطه با چگونگی تشکیل هییت موسس شورای محلات در شهر سنندج در سال ٥٩ خورشیدی که داشتم ،بنابر روایت و به تحریر در آوردن این مطلب ،کاملا بدان واقف هستم که نوشته ای بی نقص نبوده و لیکن تلا شی صمیمانه بود که از مدتها پیش ،فکرم را مشغول کرده بود و مرا بر آن داشت تا دست بقلم برده و به گوشه ها یی از این رویدادهای تاریخی در دوره ای از مبارزه که داشته ایم در نوشته مختصر هییت موسس شورای محلات به چند ارگان و جریان تشکیل شده در ادامه مبارزه و حفظ دستاوردهای جنبش توده ای و بعد از قیام ٥٧ بویژه در کردستان که ما زندگی وفعالیت میکردیم ،حوادث و رویدادهای بیادماندنی فراوان بود، از همین دستاوردها ی این پریود معین میتوان به تشکیل بنکه ها این بازوی مسلح شوراها در محلات اشاره نمود؛ توضیحی کوتاه راجع به این تشکل و یا ارگان ضروریست که در جریان قیام مردمی سال ٥٧ محل تجمع جوانان و مردم محلات برای رایزنی ،حفاظت و همچنین در زمینه های گوناگون اجتماعی وسیاسی و… در مساجد گرد هم میامدند، از جمله فعالیتهای اولیه، گذاشتن نگهبانی و حفاظت و گشتزنی در محله برای روبرویی با رویدادهای غیر منتظره، که این حرکت بسرعت در تمام محلات شهر سنندج جا افتاد و همگی با گذاشتن یک رابط با همدیگر ارتباط بر قرار میکردند ، و این تجارب بعد از سرنگونی رژیم شاه و در ادامه خود با تعمق بیشتر و رایزنی بدلیل نتیجه مطلوب در هر محله و یا منطقه ای مکانی برای جمع شدن علاقمندان چه به پیگیری مسائل سیاسی اجتماعی و مطالعاتی و بحث و تبادل نظر و چه بلحاظ امنیتی نیز بنکه ها موجودیت یافت ، که در سطح شهر سنندج و محلات حاشیه شهر وحومه تعداد زیادی بنکه تشکیل و شروع به فعالیت و گاها کاری شبانروزی نمودند؛ و در روند کار وظایفی نیز در دستور کار خود قرار دادند از جمله نگهبانی و حفاظت در محلات، فعالیت در زمینه نظافت و سوخترسانی به منازل و؛ در ضمن معمولا هر بنکه ای در خود تعدادی برای پریودی زمانی را انتخاب و فعالیتها و ضروریترین کارها را سازمان میداد و در جلسات عمومی گزارشدهی مینمود ؛ لازم به ذکر است که فکر اصلی این نهاد از جانب رفقای کومه له فعال در شهر بمیان کشیده شد و با توجه به ضرورت آن و اصولی بودنش بزودی در میان مردم پرشور و فعال در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و انسانهای آزاده و رادیکال بعمل درآمد؛ در دوران بعد از جنبش مقاومت اول که از پریود زمانی ٢٨ مرداد ٥٨ یعنی از یورش رژیم به کردستان از زمین وهوا بدستور شخص خمینی جنایتکار و صحبت تاریخی رئیس جمهور رژیم بنی صدر که اعلام داشت؛ تا سرکوب غائله کردستان ارتش و سپاه آماده ونباید پوتینهایشان را از پا درآورند، بطول انجامید و بر اثر مبارزه توده های مردم ستمدیده و آزاده در شهرها و هماهنگی این مبارزه با مبارزه مسلحانه و توده ای ومقاومت پیشمرگان در خارج شهرها به نتیجه رسید و بازهم شهرها از کنترل نیروی رژیم از جمله سپاه پاسداران و ارتش و بسیج درآمد و توده مردم برای بازسازی ارگانهای توده ای و دفاع از دستاوردهای آن با شور فراوان دست بفعالیت شدند که بنکه یکی از این دستاوردها بود و در هر محله ای توسط توده آگاه وانسانهای آزاده و عدالتخواه تشکیل شد ؛ در محله ای که ما زندگی میکردیم بنکه ای با تلاش مبارزین تشکیل و بنام یکی از مبارزین که در جریان آمدن فرستاده ویژه خمینی به کردستان یعنی خلخالی جلاد اعدام شده بود ، با یاد و بنام وی بنکه شهید عطا زندی نامگذاری شده بود، و جمع زیادی ازفعالین ومبارزین زن و مرد محله در این تحرکات سیاسی، اجتماعی شهر سهیم بودند؛ در جریان تحصن یک ماهه در ساختمان استانداری برای اعتراض به حضور سپاه پاسداران در محل باشگاه افسران در مرکز شهر و در بلندی که مسلط و مشرف بر قسمت زیادی از شهر سنندج است؛ فعالین بنکه عطا زندی تصمیم به برپایی یک نمایشگاه عکس و پوستر در محل تحصن و در کنار این حرکت عمومی پرشور با همکاری جمعی از مبارزین هنرمند و آزاده که ما را یاری رساندند وامکانسازی نمودند و ازجمله امکانات بی دریغ رفیق جانباخته مهندس کمال رحیمیان که توسط دژخیمان حامی سرمایه در ایران اعدام گردید، و رفقای دیگری از جمله ؛ ریبوار شیخ ،صابر شیخ الاسلامی و رفیق جانباخته ناصح مردوخ در زمینه خطاطی و نقاشی و برای اداره نمایشگاه در آنمدت رفقای بنکه از جمله رفقای جانباخته فرید یاراللهی ،کیومرث وکیوان مهاجر که سه نفرشان در صف پیشمرگان کومه له جانباختند و عزیزان دیگری چون جمیل خدامرادپور ، ج٠ شهبازی هم از کسانی بودند که همکاری بی دریغشان قابل تقدیر و فراموش ناشدنیست؛ این نمایشگاه مورد استقبال گرم وپرشور مردم آزاده قرار گرفت؛ تا جاییکه جمعی ازفعالین سیاسی دانشجو در دانشگاه تهران و تبریز به سراغ ما آمدند تا این ماتریال و امکانات نمایشگاه را در اختیارشان بگذاریم و اینرا عملی وبطور امانت بآنها دادیم ولی رفیقی که وسایل را از ما امانت گرفت، گویا در حال سفر به تهران از مسیر جاده کامیاران مورد بازدید نوکران رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفته و چون شناخته بودند، بازداشت و تمام وسایل نمایشگاه را ضبط و از بین میبرند؛ که جای تاسف وغم فراوانی بود، چون زحمات فراوانی برای جمعاوری و آماده نمودنش صورت گرفت، ولی در ذهن خیلیها مانده و فراموش ناشدنیست؛ البته شاید کسانی از قلم افتاده باشند که مرا به بزرگواری خود ببخشند و پوزش مرا بپذیرند؛ البته لازم میدانم اشاره داشته باشم که بنکه ها در محلات مختلف شهر از اینگونه فعالیتهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی را در دورره های مختلف داشته اند؛ از بر پایی میز کتاب و نشریه، و یا باز کردن کتابخانه کودکان و نوجوانان و...؛ بازگو نمودن اینگونه خاطرات و رویدادهای مهم ضرورتیست و طبعا نقاط ضعف و قوتش باید بررسی شود، و نسل بعد نیز از آن مطلع و در جریان قرار گیرند و بشیوه ای منطقی و در جهت روشی صحیح و راهگشا به پیش برده شود؛ بامید روزیکه همه این رویدادهای مهم و تاریخی بشیوه ای درست ثبت گردد؛ با آرزوی زندگی انسانی وشرافتمندانه
******************************************
ardashir_ns@hotmail.com
در ادامه نوشته ای که در رابطه با چگونگی تشکیل هییت موسس شورای محلات در شهر سنندج در سال ٥٩ خورشیدی که داشتم ،بنابر روایت و به تحریر در آوردن این مطلب ،کاملا بدان واقف هستم که نوشته ای بی نقص نبوده و لیکن تلا شی صمیمانه بود که از مدتها پیش ،فکرم را مشغول کرده بود و مرا بر آن داشت تا دست بقلم برده و به گوشه ها یی از این رویدادهای تاریخی در دوره ای از مبارزه که داشته ایم در نوشته مختصر هییت موسس شورای محلات به چند ارگان و جریان تشکیل شده در ادامه مبارزه و حفظ دستاوردهای جنبش توده ای و بعد از قیام ٥٧ بویژه در کردستان که ما زندگی وفعالیت میکردیم ،حوادث و رویدادهای بیادماندنی فراوان بود، از همین دستاوردها ی این پریود معین میتوان به تشکیل بنکه ها این بازوی مسلح شوراها در محلات اشاره نمود؛ توضیحی کوتاه راجع به این تشکل و یا ارگان ضروریست که در جریان قیام مردمی سال ٥٧ محل تجمع جوانان و مردم محلات برای رایزنی ،حفاظت و همچنین در زمینه های گوناگون اجتماعی وسیاسی و… در مساجد گرد هم میامدند، از جمله فعالیتهای اولیه، گذاشتن نگهبانی و حفاظت و گشتزنی در محله برای روبرویی با رویدادهای غیر منتظره، که این حرکت بسرعت در تمام محلات شهر سنندج جا افتاد و همگی با گذاشتن یک رابط با همدیگر ارتباط بر قرار میکردند ، و این تجارب بعد از سرنگونی رژیم شاه و در ادامه خود با تعمق بیشتر و رایزنی بدلیل نتیجه مطلوب در هر محله و یا منطقه ای مکانی برای جمع شدن علاقمندان چه به پیگیری مسائل سیاسی اجتماعی و مطالعاتی و بحث و تبادل نظر و چه بلحاظ امنیتی نیز بنکه ها موجودیت یافت ، که در سطح شهر سنندج و محلات حاشیه شهر وحومه تعداد زیادی بنکه تشکیل و شروع به فعالیت و گاها کاری شبانروزی نمودند؛ و در روند کار وظایفی نیز در دستور کار خود قرار دادند از جمله نگهبانی و حفاظت در محلات، فعالیت در زمینه نظافت و سوخترسانی به منازل و؛ در ضمن معمولا هر بنکه ای در خود تعدادی برای پریودی زمانی را انتخاب و فعالیتها و ضروریترین کارها را سازمان میداد و در جلسات عمومی گزارشدهی مینمود ؛ لازم به ذکر است که فکر اصلی این نهاد از جانب رفقای کومه له فعال در شهر بمیان کشیده شد و با توجه به ضرورت آن و اصولی بودنش بزودی در میان مردم پرشور و فعال در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و انسانهای آزاده و رادیکال بعمل درآمد؛ در دوران بعد از جنبش مقاومت اول که از پریود زمانی ٢٨ مرداد ٥٨ یعنی از یورش رژیم به کردستان از زمین وهوا بدستور شخص خمینی جنایتکار و صحبت تاریخی رئیس جمهور رژیم بنی صدر که اعلام داشت؛ تا سرکوب غائله کردستان ارتش و سپاه آماده ونباید پوتینهایشان را از پا درآورند، بطول انجامید و بر اثر مبارزه توده های مردم ستمدیده و آزاده در شهرها و هماهنگی این مبارزه با مبارزه مسلحانه و توده ای ومقاومت پیشمرگان در خارج شهرها به نتیجه رسید و بازهم شهرها از کنترل نیروی رژیم از جمله سپاه پاسداران و ارتش و بسیج درآمد و توده مردم برای بازسازی ارگانهای توده ای و دفاع از دستاوردهای آن با شور فراوان دست بفعالیت شدند که بنکه یکی از این دستاوردها بود و در هر محله ای توسط توده آگاه وانسانهای آزاده و عدالتخواه تشکیل شد ؛ در محله ای که ما زندگی میکردیم بنکه ای با تلاش مبارزین تشکیل و بنام یکی از مبارزین که در جریان آمدن فرستاده ویژه خمینی به کردستان یعنی خلخالی جلاد اعدام شده بود ، با یاد و بنام وی بنکه شهید عطا زندی نامگذاری شده بود، و جمع زیادی ازفعالین ومبارزین زن و مرد محله در این تحرکات سیاسی، اجتماعی شهر سهیم بودند؛ در جریان تحصن یک ماهه در ساختمان استانداری برای اعتراض به حضور سپاه پاسداران در محل باشگاه افسران در مرکز شهر و در بلندی که مسلط و مشرف بر قسمت زیادی از شهر سنندج است؛ فعالین بنکه عطا زندی تصمیم به برپایی یک نمایشگاه عکس و پوستر در محل تحصن و در کنار این حرکت عمومی پرشور با همکاری جمعی از مبارزین هنرمند و آزاده که ما را یاری رساندند وامکانسازی نمودند و ازجمله امکانات بی دریغ رفیق جانباخته مهندس کمال رحیمیان که توسط دژخیمان حامی سرمایه در ایران اعدام گردید، و رفقای دیگری از جمله ؛ ریبوار شیخ ،صابر شیخ الاسلامی و رفیق جانباخته ناصح مردوخ در زمینه خطاطی و نقاشی و برای اداره نمایشگاه در آنمدت رفقای بنکه از جمله رفقای جانباخته فرید یاراللهی ،کیومرث وکیوان مهاجر که سه نفرشان در صف پیشمرگان کومه له جانباختند و عزیزان دیگری چون جمیل خدامرادپور ، ج٠ شهبازی هم از کسانی بودند که همکاری بی دریغشان قابل تقدیر و فراموش ناشدنیست؛ این نمایشگاه مورد استقبال گرم وپرشور مردم آزاده قرار گرفت؛ تا جاییکه جمعی ازفعالین سیاسی دانشجو در دانشگاه تهران و تبریز به سراغ ما آمدند تا این ماتریال و امکانات نمایشگاه را در اختیارشان بگذاریم و اینرا عملی وبطور امانت بآنها دادیم ولی رفیقی که وسایل را از ما امانت گرفت، گویا در حال سفر به تهران از مسیر جاده کامیاران مورد بازدید نوکران رژیم جمهوری اسلامی قرار گرفته و چون شناخته بودند، بازداشت و تمام وسایل نمایشگاه را ضبط و از بین میبرند؛ که جای تاسف وغم فراوانی بود، چون زحمات فراوانی برای جمعاوری و آماده نمودنش صورت گرفت، ولی در ذهن خیلیها مانده و فراموش ناشدنیست؛ البته شاید کسانی از قلم افتاده باشند که مرا به بزرگواری خود ببخشند و پوزش مرا بپذیرند؛ البته لازم میدانم اشاره داشته باشم که بنکه ها در محلات مختلف شهر از اینگونه فعالیتهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی را در دورره های مختلف داشته اند؛ از بر پایی میز کتاب و نشریه، و یا باز کردن کتابخانه کودکان و نوجوانان و...؛ بازگو نمودن اینگونه خاطرات و رویدادهای مهم ضرورتیست و طبعا نقاط ضعف و قوتش باید بررسی شود، و نسل بعد نیز از آن مطلع و در جریان قرار گیرند و بشیوه ای منطقی و در جهت روشی صحیح و راهگشا به پیش برده شود؛ بامید روزیکه همه این رویدادهای مهم و تاریخی بشیوه ای درست ثبت گردد؛ با آرزوی زندگی انسانی وشرافتمندانه
******************************************
در رابطه با شوراهای شهر سنندج در سالهای پس از انقلاب 57، دوست فعال و آزادیخواه، کاک اردشیر نصرالله بیگی خود عضو ثابت هیئت موسس شورای محلات بود. در آنزمان من عضو علی البدل شورای محله ی پیرمحمد بودم و خاطرات فراوانی در رابطه با شوراهای مورد بحث، هست که یارانی در این راستا و چگونگی احداث آن شوراها و نقش آنها در شهر و پیشبرد اهداف واقعی انقلاب، مطالب با ارزشی نوشته اند. نوشته ای که در پی می آید، از کاک اردشیر می باشد. توجه به این مسئله حائز اهمیت است که پدیدار شوراهای شهر سنندج، بر آمده از دل توده های مبارز کردستان بود که در سالهای 58 و 59 شکل گرفت. اهمیت وجودی این شوراها، به گونه ای است که در تاریخ مبارزات خطه ی کردستان، بارز و نمونه است. درک و بازیافت چگونگی تشکیل شوراها در آن مقطع تاریخی، درک و شناخت دقیق و درست از مبارزات مردم آزاده ی کردستان می باشد
با سپاس صمیمانه از کاک اردشیر
اشاره بیکی از پروژه های اجتماعی هیئت موسس شورای محلات شهر سنندج در سال ٥٨ و٥٩
اردشیر نصرالله بیگی ardashir_ns@hotmail.com
یکی از فعالیتهای بارز و ارزشمند در راستای حرکات و اقدامات جدی فعالین در هیئت موسس شورای محلات شهر سنندج در سال ٥٨ از اواخر پاییز همین سال که تا آخر سال نیز ادامه داشت ، حرکتی بود اجتماعی که در سطح شهر مورد استقبال گرم قرار گرفت و در عین حال افراد زیادی نیز در این پروژه چند ماهه که امکان فراهم بود ، مشارکت و همیاری بیدریغ مادی و معنوی خود این جهت را تقویت نمودند ، این بود که در این فضای انقلابی و پرشور که ادامه حفظ دستاوردهای قیام توده های ستمدیده سهیم در آن بشمار میامد ، دیده میشد که در سطح شهر جمعی از جوانان بواسطه شرایط زندگی و در عین حال به بن بست رسیدن و سرخوردگی در زندگی و یا واضحتر ، در جامعه طبقاتی اقلیت دارا شرایط مناسب زندگی و گذران بیش از حد خوبی را در اختیار دارند و اکثریت دیگری در کنار آنان زندگی بخور و نمیر و طاقتفرسایی را تحمل میکنند ، این اختلاف طبقاتی و در ضمن مناسبات جامعه ای سرمایه داری همیشه قربانیانش فرزندان ستمدیدگان و زحمتکشان پائین جامعه است و برای حل این معضل هر چند باید چاره ای پایه ای جست که همانا زوال سرمایه داری و بر پائی سوسیالیزم ، ولیکن در کنار باید تلاش برای رفع و برطرف نمودن ضایعات سر مایه داری و یا جلوگیری از این ضایعه خانمانبرانداز جامعه و بشریت کوشید که آنهم مبارزه ای جدی و سازمانداده شده با مواد مخدر و جلوگیری از آلوده شدن جوانان به این عارضه که در ادامه خود بمرگ تدریجی آنان میامد ، شد ؛ بهرحال در این دوران باین نتیجه رسیده بودیم که باید چاره جوئی نمود و پس از مشاوره و رایزنی و همت جمعی دکتر و دارو ساز و صاحبنظر در این زمینه این اقدامات را آغاز نمودیم ، البته قدری در این راه دشوار اجبار هم بکار گرفته شد ، تنها خواست ترک اعتیاد امریست که اراده نمایند و نزدیکان و اطرافیان نیز یاری رسان باشند برای حل معضلات که این مهم را آغاز نمودیم ؛ در تلاش شبانروزی و مهم این پروژه اجتماعی باید زحمات رفیق جانباخته مان رحمت پهلوانی که چشمگیر بود فراموش نشدنیست ، و بهمراه تیمی از هیئت موسس و همیاری سازمانهای سیاسی که در شهر مقر و امکانات داشتند به پیش برده شد ، و فراموش نمیشود کمک و اهدای قرص ، آمپول ، شربت ، سرنگ و هر امکانی که داروخانه های شهر در دسترس داشتند و افرادیکه با جسارت هر چه تمامتر در بیمارستانها و مشغول بکار بودند از یاریشان در این راستا بی نصیب نماندیم ؛ در ضمن از لحاظ جا و مکان سازمانهای سیاسی امکانسازی کرده و حفاظت را نیز بعهده داشتند و تا حد زیادی توانست مثمر ثمر پیش رود ؛ تاثیرات این حرکت انسانی ، اجتماعی فراتر از شهر انعکاس بینظیری داشت ،بسیاری از خانواده های آنها و انسانهای شرافتمند یاری رسان بودند ؛؛
در اینجا باید یادآور شد تعداد زیادی از این عزیزان بعد از ترک اعتیاد به سازمانهای سیاسی جذب و فراتر به صفوف پیشمرگان پیوستند و حتی در جریان عملیاتهای بر علیه رژیم جان خود را فدای آزادی و عدالت اجتماعی نمودند ،این عزیزان از بلای خانمانسوز اعتیاد خلاص ولی با گلوله های دژخیمان سرمایه برای بدست آوردن آزادی و یک زندگی بهتر سرانجام جانشان را فدا نمودند ؛
آری عزیزان از این دوران هر چه بگوئیم کم گفته ایم ، حال و هوای انقلابی و پرشور ، انسانهای آزاده و عدالتخواه را بر آن میداشت که برای فراهم نمودن شرایطی مناسب زندگی ، آسایش و رفاه و دفاع از دستاوردهای مبارزه اش بهر دری بزند و هر راه مناسبی را با تلاش و مبارزه اش عجین نماید تا آن شرایط را پاس دارد.
پیروز و موید باشید !خرداد ماه ٨٦ خورشیدی
*******
.
اردشیر نصرالله بیگی ardashir_ns@hotmail.com
یکی از فعالیتهای بارز و ارزشمند در راستای حرکات و اقدامات جدی فعالین در هیئت موسس شورای محلات شهر سنندج در سال ٥٨ از اواخر پاییز همین سال که تا آخر سال نیز ادامه داشت ، حرکتی بود اجتماعی که در سطح شهر مورد استقبال گرم قرار گرفت و در عین حال افراد زیادی نیز در این پروژه چند ماهه که امکان فراهم بود ، مشارکت و همیاری بیدریغ مادی و معنوی خود این جهت را تقویت نمودند ، این بود که در این فضای انقلابی و پرشور که ادامه حفظ دستاوردهای قیام توده های ستمدیده سهیم در آن بشمار میامد ، دیده میشد که در سطح شهر جمعی از جوانان بواسطه شرایط زندگی و در عین حال به بن بست رسیدن و سرخوردگی در زندگی و یا واضحتر ، در جامعه طبقاتی اقلیت دارا شرایط مناسب زندگی و گذران بیش از حد خوبی را در اختیار دارند و اکثریت دیگری در کنار آنان زندگی بخور و نمیر و طاقتفرسایی را تحمل میکنند ، این اختلاف طبقاتی و در ضمن مناسبات جامعه ای سرمایه داری همیشه قربانیانش فرزندان ستمدیدگان و زحمتکشان پائین جامعه است و برای حل این معضل هر چند باید چاره ای پایه ای جست که همانا زوال سرمایه داری و بر پائی سوسیالیزم ، ولیکن در کنار باید تلاش برای رفع و برطرف نمودن ضایعات سر مایه داری و یا جلوگیری از این ضایعه خانمانبرانداز جامعه و بشریت کوشید که آنهم مبارزه ای جدی و سازمانداده شده با مواد مخدر و جلوگیری از آلوده شدن جوانان به این عارضه که در ادامه خود بمرگ تدریجی آنان میامد ، شد ؛ بهرحال در این دوران باین نتیجه رسیده بودیم که باید چاره جوئی نمود و پس از مشاوره و رایزنی و همت جمعی دکتر و دارو ساز و صاحبنظر در این زمینه این اقدامات را آغاز نمودیم ، البته قدری در این راه دشوار اجبار هم بکار گرفته شد ، تنها خواست ترک اعتیاد امریست که اراده نمایند و نزدیکان و اطرافیان نیز یاری رسان باشند برای حل معضلات که این مهم را آغاز نمودیم ؛ در تلاش شبانروزی و مهم این پروژه اجتماعی باید زحمات رفیق جانباخته مان رحمت پهلوانی که چشمگیر بود فراموش نشدنیست ، و بهمراه تیمی از هیئت موسس و همیاری سازمانهای سیاسی که در شهر مقر و امکانات داشتند به پیش برده شد ، و فراموش نمیشود کمک و اهدای قرص ، آمپول ، شربت ، سرنگ و هر امکانی که داروخانه های شهر در دسترس داشتند و افرادیکه با جسارت هر چه تمامتر در بیمارستانها و مشغول بکار بودند از یاریشان در این راستا بی نصیب نماندیم ؛ در ضمن از لحاظ جا و مکان سازمانهای سیاسی امکانسازی کرده و حفاظت را نیز بعهده داشتند و تا حد زیادی توانست مثمر ثمر پیش رود ؛ تاثیرات این حرکت انسانی ، اجتماعی فراتر از شهر انعکاس بینظیری داشت ،بسیاری از خانواده های آنها و انسانهای شرافتمند یاری رسان بودند ؛؛
در اینجا باید یادآور شد تعداد زیادی از این عزیزان بعد از ترک اعتیاد به سازمانهای سیاسی جذب و فراتر به صفوف پیشمرگان پیوستند و حتی در جریان عملیاتهای بر علیه رژیم جان خود را فدای آزادی و عدالت اجتماعی نمودند ،این عزیزان از بلای خانمانسوز اعتیاد خلاص ولی با گلوله های دژخیمان سرمایه برای بدست آوردن آزادی و یک زندگی بهتر سرانجام جانشان را فدا نمودند ؛
آری عزیزان از این دوران هر چه بگوئیم کم گفته ایم ، حال و هوای انقلابی و پرشور ، انسانهای آزاده و عدالتخواه را بر آن میداشت که برای فراهم نمودن شرایطی مناسب زندگی ، آسایش و رفاه و دفاع از دستاوردهای مبارزه اش بهر دری بزند و هر راه مناسبی را با تلاش و مبارزه اش عجین نماید تا آن شرایط را پاس دارد.
پیروز و موید باشید !خرداد ماه ٨٦ خورشیدی
*******
.
| 1386022001.pdf | |
| File Size: | 1099 kb |
| File Type: | |
هیئت موسس شورای محلات و جنگ حماسی 24 روزه توده ای علیه جمهوری اسلامی در شهر سنندج ؛
در نوشته های قبلی در رابطه با تشکیل هیئت موسس شورای محلات در شهر سنندج و چگونگی و ضرورت تشکیل آن و نیروهای محرک در تاسیس این نهاد مردمی و یاریرسانی به تشکیل شوراهای محله ها درشهر ویا کنترل بر برخی رویدادها و مسائل از جمله یاریرسانی به محلات حاشیه شهرکه از آب وبرق و امکانات اولیه رفاهی شهری محروم و بی بهره بودند ، بلحاظ سوخترسانی ، تامین امکانات اولیه زندگی وکنترل بر نرخ اجناس و توزیع مواد خوراکی و....... ارتباط با دوایر دولتی از جمله اداره کار برای کار یابی ، اداره دخانیات برای توزیع منظم و تا حدی منظم وعادلانه توتون وتنباکو وسیگار در مغازه ها و دستفروشان ویا ارتباطی منظم و تنگاتنگ با بنکه ها ی محلات این بازوی مسلح و همکاری رسانی به شوراها در محلات وسازمانهای سیاسی فعال در عرصه سیاسی که حضور وفعالیت سیاسی شان در جهت مثبت وتداوم مبارزه برای آزادی وعدالت اجتماعی و..... سهم ادا مینمودند ، از جمله وظایف این جریان مردمی بود که در فضائی دمکراتیک و انقلابی با همت جریانات سیاسی رادیکال که در راس آنها کومه له خودنمائی میکرد وانسانها ی رادیکال و سوسیالیست با جدیت و انرژی فراوان از این دستاوردها بدفاع بر میخواستند . شوراهای محله ها مداوما در رفع و رجوع کارهای روزمره شان درارتباط با هیئت موسس شورای محلات بودند . درآندوران تاسیس هیئت موسس چند جزوه و نوشته هم در ارتباط با آغاز بکارش و فعالیت روزمره انتشار و تا آنجا که حضور ذهن داشته باشم هر چند مدت یکبار گزارش کارو عملکردش کتبا منتشر وپخش میشد وگاها ازفرصتهای پیش آمده در میتینگهاو تظاهراتها فرصتی میشد تا فعالین و دست اندرکاران این عرصه با مردم بگفتگو بنشینند و یا روزانه جمع زیادی از شهروندان برای ارتباط و یا مشورت و خبررسانی و یا نیازی بود به دفتر هیئت مراجعه و با گرمی از آنان پذیرائی و به سئوالات آنان پاسخ و نیازمندیهایشان در حد امکان جواب میگرفت . البته اینرا یادآور شوم که فضای آزاد و دمکراتیک شهرهای کردستان و مخصوصا سنندج باعث شده بود که دسته دسته خبرنگار چه داخلی وخارجی و مردم فرهیخته وانقلابی از اقشار مختلف ودانشگاهی و ..... به این دیار روی آورند و هیئت موسس بکمک شوراهای محله ها برایشان راهنما و همراه آماده تا این مهمانان با خاطره ای شیرین و سفرشان پر دستاورد و خاطره انگیز گردد . در ضمن این خود بیحد تاثیر مثبتی داشت در نفی وخنثی کردن فضای مسمومی که رژیم جمهوری اسلامی در خارج از کردستان علیه این جنبش انقلابی براه انداخته تا بسیج نیرو نماید و یورش گسترده و جنایکارانه دیگری براه اندازد .
کم نبودند روزنامه نگاران و خبرنگاران داخلی وخارجی درایندوران با چه مشقتی خود را به کردستان میرساندند تا خود از نزدیک با واقعیات مواجه شوند وبا د ستی پر مراجعه میکردند .
البته فراموش نکنیم در این دوران که کردستان تجربه تازه و شیرین آزادی و فضای دمکراتیک را میگذراند ، رژیم تازه بدوران رسیده با سرکوب آزادیها در شهرهای دیگر ایران ، از دانشگاهها و محل کار و فعالیت همه انسانها و به خانه فرستادن زنان این نیمه فعال جامعه که درقیام و مبارزات نقش برجسته و اساسی داشتند ،رژیم خود را برای حمله ای دیگر برای باز پس گیری این دستاوردهای بعد از قیام با توطئه و حتی از یکطرف با مذاکره و اتلاف وقت ، آماده مینمود واین از چشم مردم کردستان و فعالین وسازمانهای جدی در عرصه مبارزه بخصوص کومه له دور نمانده بود وقابل پیش بینی بود .
سرانجام رژیم مقدمات حمله و یورش گسترده خود به کردستان را که از مدتها پیش تدارک دیده شده بود ، از هر گوشه ایران بافرستادن نیروهای نظامی آماده و حتی بلحاظ فکری و ایدئولوژیک که حمله به کردستان یعنی باصطلاح باز پس گیری قسمتی از خاک ایران که از جانب نیروهای بقولی بیگانه و یا تجزیه طلبان اشغال گشته ؛ که همان فرزندان آزادی و آزادیخواهی و عدالت اجتماعی که برای سر نگونی شاه و سلطنت فداکاری وجانبازی و خونداده بودند و حتی جمع زیادی از آنان تا مدتی قبل از رفتن شاه در زندانهای رژیم تحت نظر ساواک شکنجه دیده بودند و با قیام توده ای مردم درهای زندان به رویشان باز شده بود.
با بستن سر راه نیروهای ارتش وسپاه در دروازه شهرها بخصوص در شهر سنندج هم بشیوه نیرویانسانی و دیوار گوشتی و همکاریو همیاری نیروی مسلح مردمی متشکل در بنکه های محلات با نیروهای منظم پیشمرگ از یکسو و کمکرسانی مردمی و اطلاع رسانی نیروی گسیل شده جمهوری اسلامی که از طریق کرمانشاه ، کامیاران به نزدیک شهر و از طریق جاده همدان ، صلوات آباد در محاصره مردم مصمم و آزاده گرفتار و بیشترین تلفات را در اولین قدم از جمله تمام ذخایر سوختی و خوراک شان بدست مردم شهر افتاد که خوب بیاد دارم که همکاری تعدادی از رانندگان کامیونها ارتشی چشمگیر و با برخورد گرم و انسانی با آنها برخورد میشد و ذخایر نفت و بنزین و گازوئیل را در مخزنهای دو پمپ بنزین شهر تخلیه و باکنترل تا حدی منظمی توزیع میشد که زیر نظر هیئت موسس کنترل میشد .
نهادهای توده ای ومردمی کماکان در کنار مبارزات مردم حضوری فعال برای دفاع از دستاوردهای مبارزاتی شان داشتند . هیئت مسس شورای محلات با تمام امکانات در کمکرسانی بهر لحاظ حضوری فعال در کنار سنگرهای پیشمرگان در اطراف پادگان ، در اطراف باشگاه افسران که پاسداران زیادی در آن مستقر و مسلط بر شهر هر جنبنده ای را تحت نظر داشت؛ و یا در دروازه شهر و بلندیهای رادیو تلویزیون در مقابله با نیروهای مستقر رژیم در آنجا و بلندی ؛ توش نوذر (منبع بزرگ آب شهر).
اینها کلا تحت نظارت پیشمرگان و مردم مسلح و سازماندادن مکانهائی برای نگهداری ومداوای سریع زخمیهای جبهه ها جدا از بیمارستانهای شهر که دیگر ظرفیت پذیرش زخمی نداشتند و در ضمن قدری هم نقل انتقال بواسطه شدت جنگ مشکل میشد ، در هر محله ای بیمارستانی سیار با تعدادی دکتر و پرستار داوطلب که مرتب کارشان شبانه روزی در این راستا برای رتق و فتق امور صدمه دیدگان تلاش میکردند ، کم نبودند ازاین انسانهای زبده و جسور و انقلابی در این راه جانشانرا از دست دادند که از میان آنها هیچگاه خاطره فداکاریهای زنی شجاع و انقلابی شهین وفائی فراموش ناشدنیست ،بیاد دارم این انسان از خود گذشته شبی که احتیاج به کپسول اکسیژن برای جراحی اصطراری بود ، گفت من میتوانم تهیه کنم تنها چند نفر با من بیاید و در شبی تاریک که آسمان شهر تنها با گلوله وخمپاره روشن میشد به ساختمان آنوقت زایشگاه در خیابان شاهپور ،جنب شهرداری منطقه ای بسیار حساس بداخل ساختمان رفته و در تاریکی با نور یک چراغ قوه بیدرنگ خود را به محل رساند و چه خوب هم میدانست در کجا قرار دارد ، و برای مدتی دیگر کارهای معالجاتی زخمیها و بعضی جراحیها ادامه یافت .
زمانی هم که ذخیره های شهر از مواد خوراکی ته میکشید ، مردم مبارز برای حفظ روحیه بالای مردم ساکن در شهر راهگشائی میشد از جمله شناسائی مکانهائی که ذخیره خوراکی باشد از جمله یک شرکت تعاونی در خیابان شاهپور سابق مقبل شهرداری که مصادره و درمحلات به نسبت احتیاج توزیع و حتی برای مدتی هم به نانوائی ها آرد داده شد تا مایحتاج نان را تامین و توزیع گردد، حتی در بعضی محلات آشپزی و پخت نان هم جمعی شد که در سوخت و نیرو تاثیرداشت که همگی با نظارت هیئت موسس و شوراهای محله ها وبنکه ها و مردم شریف وآزاده صورت میگرفت .
در بحبوحه و گرماگرم جنگ بازهم احتیاج بمواد خوراکی افتاد و آلترناتیو دیگری راکه شناسائی شده بود شرکت تعاونی بود در محله فیض آباد که موادخوراکی زیادی ذخیره داشت که باز هم بهمان شیوه قبل تقسیم وتوزیع در محلات و ... شد که بیاد دارم تا آخرین لحظات تخلیه شهر ادامه داشت .با تصمیم فرماندهی نظامی پیشمرگان کومه له مبنی بر عقب نشینی از شهر سنندج و با وجودیکه قطع برق و آب در اکثر مناطق شهر از مدتها قبل بود ولیکن هیچگاه کمبودمواد خوراکی بچشم نیامد که همگی از اتحاد وهمبستگی مردمی وانسانی وانقلابی سرچشمه داشت .
از فضا و درس آموزی از اینهمه فداکاری واز خود گذشتگی باید رمانها و داستانها نوشت ، فیلم ساخت ، چون خاطره این حماسه ها بیادماندنی وجاودانه است ، برایش خون داده شد که در راس این حرکات و اقدامات و ساختن فضای انقلابی نقش کسانیکه در کومه له و با کومه له تداعی میشدند جدی تر و برجسته تر عیان بود .این نقش در رادیکالیزه کردن فضای مبارزه ، افشای فریبکاران و فرصت طلبان و محافظه کاران در جنبش انقلابی کردستان نیز نقش برجسته و موفقی راایفا نموده که تا به امروز ادامه داشته وخواهد داشت .
زنده باد آزادی ، برابری، حکومت کارگری / زنده باد سوسیالیسم
اردشیر نصرالله بیگی
دسامبر 2008 میلادی
Ardashi_ns@hotmail.com
**************************************************************************
در نوشته های قبلی در رابطه با تشکیل هیئت موسس شورای محلات در شهر سنندج و چگونگی و ضرورت تشکیل آن و نیروهای محرک در تاسیس این نهاد مردمی و یاریرسانی به تشکیل شوراهای محله ها درشهر ویا کنترل بر برخی رویدادها و مسائل از جمله یاریرسانی به محلات حاشیه شهرکه از آب وبرق و امکانات اولیه رفاهی شهری محروم و بی بهره بودند ، بلحاظ سوخترسانی ، تامین امکانات اولیه زندگی وکنترل بر نرخ اجناس و توزیع مواد خوراکی و....... ارتباط با دوایر دولتی از جمله اداره کار برای کار یابی ، اداره دخانیات برای توزیع منظم و تا حدی منظم وعادلانه توتون وتنباکو وسیگار در مغازه ها و دستفروشان ویا ارتباطی منظم و تنگاتنگ با بنکه ها ی محلات این بازوی مسلح و همکاری رسانی به شوراها در محلات وسازمانهای سیاسی فعال در عرصه سیاسی که حضور وفعالیت سیاسی شان در جهت مثبت وتداوم مبارزه برای آزادی وعدالت اجتماعی و..... سهم ادا مینمودند ، از جمله وظایف این جریان مردمی بود که در فضائی دمکراتیک و انقلابی با همت جریانات سیاسی رادیکال که در راس آنها کومه له خودنمائی میکرد وانسانها ی رادیکال و سوسیالیست با جدیت و انرژی فراوان از این دستاوردها بدفاع بر میخواستند . شوراهای محله ها مداوما در رفع و رجوع کارهای روزمره شان درارتباط با هیئت موسس شورای محلات بودند . درآندوران تاسیس هیئت موسس چند جزوه و نوشته هم در ارتباط با آغاز بکارش و فعالیت روزمره انتشار و تا آنجا که حضور ذهن داشته باشم هر چند مدت یکبار گزارش کارو عملکردش کتبا منتشر وپخش میشد وگاها ازفرصتهای پیش آمده در میتینگهاو تظاهراتها فرصتی میشد تا فعالین و دست اندرکاران این عرصه با مردم بگفتگو بنشینند و یا روزانه جمع زیادی از شهروندان برای ارتباط و یا مشورت و خبررسانی و یا نیازی بود به دفتر هیئت مراجعه و با گرمی از آنان پذیرائی و به سئوالات آنان پاسخ و نیازمندیهایشان در حد امکان جواب میگرفت . البته اینرا یادآور شوم که فضای آزاد و دمکراتیک شهرهای کردستان و مخصوصا سنندج باعث شده بود که دسته دسته خبرنگار چه داخلی وخارجی و مردم فرهیخته وانقلابی از اقشار مختلف ودانشگاهی و ..... به این دیار روی آورند و هیئت موسس بکمک شوراهای محله ها برایشان راهنما و همراه آماده تا این مهمانان با خاطره ای شیرین و سفرشان پر دستاورد و خاطره انگیز گردد . در ضمن این خود بیحد تاثیر مثبتی داشت در نفی وخنثی کردن فضای مسمومی که رژیم جمهوری اسلامی در خارج از کردستان علیه این جنبش انقلابی براه انداخته تا بسیج نیرو نماید و یورش گسترده و جنایکارانه دیگری براه اندازد .
کم نبودند روزنامه نگاران و خبرنگاران داخلی وخارجی درایندوران با چه مشقتی خود را به کردستان میرساندند تا خود از نزدیک با واقعیات مواجه شوند وبا د ستی پر مراجعه میکردند .
البته فراموش نکنیم در این دوران که کردستان تجربه تازه و شیرین آزادی و فضای دمکراتیک را میگذراند ، رژیم تازه بدوران رسیده با سرکوب آزادیها در شهرهای دیگر ایران ، از دانشگاهها و محل کار و فعالیت همه انسانها و به خانه فرستادن زنان این نیمه فعال جامعه که درقیام و مبارزات نقش برجسته و اساسی داشتند ،رژیم خود را برای حمله ای دیگر برای باز پس گیری این دستاوردهای بعد از قیام با توطئه و حتی از یکطرف با مذاکره و اتلاف وقت ، آماده مینمود واین از چشم مردم کردستان و فعالین وسازمانهای جدی در عرصه مبارزه بخصوص کومه له دور نمانده بود وقابل پیش بینی بود .
سرانجام رژیم مقدمات حمله و یورش گسترده خود به کردستان را که از مدتها پیش تدارک دیده شده بود ، از هر گوشه ایران بافرستادن نیروهای نظامی آماده و حتی بلحاظ فکری و ایدئولوژیک که حمله به کردستان یعنی باصطلاح باز پس گیری قسمتی از خاک ایران که از جانب نیروهای بقولی بیگانه و یا تجزیه طلبان اشغال گشته ؛ که همان فرزندان آزادی و آزادیخواهی و عدالت اجتماعی که برای سر نگونی شاه و سلطنت فداکاری وجانبازی و خونداده بودند و حتی جمع زیادی از آنان تا مدتی قبل از رفتن شاه در زندانهای رژیم تحت نظر ساواک شکنجه دیده بودند و با قیام توده ای مردم درهای زندان به رویشان باز شده بود.
با بستن سر راه نیروهای ارتش وسپاه در دروازه شهرها بخصوص در شهر سنندج هم بشیوه نیرویانسانی و دیوار گوشتی و همکاریو همیاری نیروی مسلح مردمی متشکل در بنکه های محلات با نیروهای منظم پیشمرگ از یکسو و کمکرسانی مردمی و اطلاع رسانی نیروی گسیل شده جمهوری اسلامی که از طریق کرمانشاه ، کامیاران به نزدیک شهر و از طریق جاده همدان ، صلوات آباد در محاصره مردم مصمم و آزاده گرفتار و بیشترین تلفات را در اولین قدم از جمله تمام ذخایر سوختی و خوراک شان بدست مردم شهر افتاد که خوب بیاد دارم که همکاری تعدادی از رانندگان کامیونها ارتشی چشمگیر و با برخورد گرم و انسانی با آنها برخورد میشد و ذخایر نفت و بنزین و گازوئیل را در مخزنهای دو پمپ بنزین شهر تخلیه و باکنترل تا حدی منظمی توزیع میشد که زیر نظر هیئت موسس کنترل میشد .
نهادهای توده ای ومردمی کماکان در کنار مبارزات مردم حضوری فعال برای دفاع از دستاوردهای مبارزاتی شان داشتند . هیئت مسس شورای محلات با تمام امکانات در کمکرسانی بهر لحاظ حضوری فعال در کنار سنگرهای پیشمرگان در اطراف پادگان ، در اطراف باشگاه افسران که پاسداران زیادی در آن مستقر و مسلط بر شهر هر جنبنده ای را تحت نظر داشت؛ و یا در دروازه شهر و بلندیهای رادیو تلویزیون در مقابله با نیروهای مستقر رژیم در آنجا و بلندی ؛ توش نوذر (منبع بزرگ آب شهر).
اینها کلا تحت نظارت پیشمرگان و مردم مسلح و سازماندادن مکانهائی برای نگهداری ومداوای سریع زخمیهای جبهه ها جدا از بیمارستانهای شهر که دیگر ظرفیت پذیرش زخمی نداشتند و در ضمن قدری هم نقل انتقال بواسطه شدت جنگ مشکل میشد ، در هر محله ای بیمارستانی سیار با تعدادی دکتر و پرستار داوطلب که مرتب کارشان شبانه روزی در این راستا برای رتق و فتق امور صدمه دیدگان تلاش میکردند ، کم نبودند ازاین انسانهای زبده و جسور و انقلابی در این راه جانشانرا از دست دادند که از میان آنها هیچگاه خاطره فداکاریهای زنی شجاع و انقلابی شهین وفائی فراموش ناشدنیست ،بیاد دارم این انسان از خود گذشته شبی که احتیاج به کپسول اکسیژن برای جراحی اصطراری بود ، گفت من میتوانم تهیه کنم تنها چند نفر با من بیاید و در شبی تاریک که آسمان شهر تنها با گلوله وخمپاره روشن میشد به ساختمان آنوقت زایشگاه در خیابان شاهپور ،جنب شهرداری منطقه ای بسیار حساس بداخل ساختمان رفته و در تاریکی با نور یک چراغ قوه بیدرنگ خود را به محل رساند و چه خوب هم میدانست در کجا قرار دارد ، و برای مدتی دیگر کارهای معالجاتی زخمیها و بعضی جراحیها ادامه یافت .
زمانی هم که ذخیره های شهر از مواد خوراکی ته میکشید ، مردم مبارز برای حفظ روحیه بالای مردم ساکن در شهر راهگشائی میشد از جمله شناسائی مکانهائی که ذخیره خوراکی باشد از جمله یک شرکت تعاونی در خیابان شاهپور سابق مقبل شهرداری که مصادره و درمحلات به نسبت احتیاج توزیع و حتی برای مدتی هم به نانوائی ها آرد داده شد تا مایحتاج نان را تامین و توزیع گردد، حتی در بعضی محلات آشپزی و پخت نان هم جمعی شد که در سوخت و نیرو تاثیرداشت که همگی با نظارت هیئت موسس و شوراهای محله ها وبنکه ها و مردم شریف وآزاده صورت میگرفت .
در بحبوحه و گرماگرم جنگ بازهم احتیاج بمواد خوراکی افتاد و آلترناتیو دیگری راکه شناسائی شده بود شرکت تعاونی بود در محله فیض آباد که موادخوراکی زیادی ذخیره داشت که باز هم بهمان شیوه قبل تقسیم وتوزیع در محلات و ... شد که بیاد دارم تا آخرین لحظات تخلیه شهر ادامه داشت .با تصمیم فرماندهی نظامی پیشمرگان کومه له مبنی بر عقب نشینی از شهر سنندج و با وجودیکه قطع برق و آب در اکثر مناطق شهر از مدتها قبل بود ولیکن هیچگاه کمبودمواد خوراکی بچشم نیامد که همگی از اتحاد وهمبستگی مردمی وانسانی وانقلابی سرچشمه داشت .
از فضا و درس آموزی از اینهمه فداکاری واز خود گذشتگی باید رمانها و داستانها نوشت ، فیلم ساخت ، چون خاطره این حماسه ها بیادماندنی وجاودانه است ، برایش خون داده شد که در راس این حرکات و اقدامات و ساختن فضای انقلابی نقش کسانیکه در کومه له و با کومه له تداعی میشدند جدی تر و برجسته تر عیان بود .این نقش در رادیکالیزه کردن فضای مبارزه ، افشای فریبکاران و فرصت طلبان و محافظه کاران در جنبش انقلابی کردستان نیز نقش برجسته و موفقی راایفا نموده که تا به امروز ادامه داشته وخواهد داشت .
زنده باد آزادی ، برابری، حکومت کارگری / زنده باد سوسیالیسم
اردشیر نصرالله بیگی
دسامبر 2008 میلادی
Ardashi_ns@hotmail.com
**************************************************************************
| فایل زیر توسط دوست و رفیق خوب، کاک اردشیر نصرالله بیگی و در خصوص سه رفیق جانباخته، به نوشتار در آمده است.مطالعه ی این دست از فایل ها و نوشتارها پیام آورِ آن است که مرگ هرگز نتوانسته و نمی تواند، جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم را برباید | |
| File Size: | 994 kb |
| File Type: | doc |
**********************************************
بیاد رفیق جانباخته کمونیست ناصح مردوخ
رفیق ناصح مردوخ از کادرهای حزب کمونیست ایران و کومه له از مسئولین، گویندگان ومجریان صدای حزب کمونیست ایران ، از مبارزین قدیمی وتجسم سالها رنج وسختی و تلاش خستگی ناپذیر رزمندگان انقلاب کارگری بود که زندگی برایشان مبارزه و مبارزه زندگیشان بود.
متولد سال ١٣٢٩ خورشیدی در شهر سنندج واز خانواده ای متوسط و بخاطر خصوصیاتش و شخصیت اجتماعیش در میان آشنایان و بستگان چهره ای مورد اعتماد و یاور روزهای سختیها و دردها بود. در سال ١٣٤٩ به دانشگاه جندی شاپور در آهواز رفت و با توجه به سابقه وپیشینه آشنائی با مسائل سیاسی به زودی جذب این کانون مبارزه انقلابی علیه حکومت شاه در آن سالها شد و در نقش یکی از فعالین مبارزات دانشجویی در دهه ٥٠ به همراه تنی چند از دوستانش دست به انتشار یک نشریه دانشجویی و همچنین تکثیر وانتشار جزوات واعلامیه های سازمانهای سیاسی چپ ان زمان زدند. در همین رابطه او یک بار دستگیرو روانه زندان عادل اباد شیراز وپس از آن آهواز شد. مدت حبس به شش ماه رسید. پس از پایان تحصیل در دوران خدمت سربازی نیز یک بار دیگر زندانی گردید. در دوران سربازی زیر نظم برده منشانه ارتش نمیرفت ودر میان سربازان که اغلب روستایی و زحمتکش بودند، اتوریته واعتباری کسب کرده بود و به او اعتماد داشتند. در زمینه آشنایی با هنر وادبیات از افراد اولیه فعال در کانون هنر و ادبیات کارگری در تشکیلات کومه له بود. در عرصه خطاطی ـ نقاشی ـ مجسمه سازی و بعدها فیلمبرداری و عکاسی و داستان نویسی وهر کدام از این رشته ها ودر سالهای بعد و در طول فعالیت انقلابیش در خدمت پیش برد کارهای مشحصی قرار گرفتند. در دوران قیام٥٧ رفیق ناصح مردوخ از فعالین عرصه اعتراضات وتظاهراتها و در جریان تصرف پادگانهای عشرت آباد، زندان قصر و ساواک سلطنت آباد وخلع سلاح آنها شرکت داشت. سپس به کردستان بازگشت و در جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب شهر سنندج شروع به فعالیت سخت و فشرده ای نمود، فیلمها و تصاویر و عکسهای به یاد ماندنی آن دوران بخشی از کارهای این رفیق خستگی ناپذیر است و در جریان جنگ ٢٤ روزه سنندج و قبل ازآن فعالیت سیاسیش را با کومه له گره زده بود و در ادامه آن فعالیت در شهر سنندج خبر نامه ای از جانب کومه له منتشر میشد که از فعالین و حتی گاها پای ثابت انتشار این خبر نامه بود. در تیر ماه ٦١ صدای انقلاب ایران شروع به کار نمود که رفیق ناصح یکی از اولین همکاران آن وسپس با شروع فعالیت صدای حزب کمونیست ایران در آبان ماه ٦٢ بدان پیوست که بخش عمده ای ازبرنامه های رادیو را آماده و بخشی از کار گویندگی رادیو را به عهده داشت، تا واقعه بمب باران شیمیایی آردوگاه بوتی از جانب رژیم جنایتکار بعث عراق در روز ٢٥ اردیبهشت ماه سال ١٣٦٧ به همراه ٢٢ رفیق کمونیست دیگر جان خود را فدا کردند و راه پر افتخارشان را به ما یارانشان سپردند.
یاد همگی جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم همیشه جاودانه است!
بدین مناسبت قسمتی از صدای گرم این رفیق با دکلمه شعرها و سرودهای انقلابی تقدیم به همه آزادگان
گردآورنده : اردشیر نصرالله بیگی
**************
در سالگرد دهم اکتبر روز مبارزه علیه اعدام
ardashir_ns@hotmail.com
روز دهم اکتبر در سطح جهانی به روز مبارزه علیه اعدام شناخته شده و اینروز یادآور مبارزاتی ست که بر علیه این پدیده شنیع غیر انسانی در سطحی گسترده و از جانب انسانهای شرافتمند و آگاه جوامع بشری برای جلوگیری از این شیوه از بین بردن و کشتن و در نهایت مبارزه با این قتل عمد حکومتی با رفتار و کردارشان نشان میدهند که باید بشیوه ای منطقی و اصولی و توضیح راه کارهای اجتماعی و فرهنگی به این پدیده ناهنجار خاتمه داد . مبارزه برای لغو مجازات اعدام یک حرکت جهانی ست و در حال گسترش روز افزون میباشد .
مجازات اعدام قتل عمد میباشد که از جانب دول سرمایه داری بشیوه ای سازمان داده شده و برنامه ریزی شده حق حیات از انسانرا سلب میکند . اعدام عملی شنیع که بر خلاف حقوق جهانشمول بشر هنوز در بسیاری از کشورهای جهان با کمال تاسف باجرا در می آید .
دول سرمایه داری در جهان هزاران نفر از آزادیخواهان ومبارزین انقلابی و حتی مجرمین اجتماعی که خود قربانی این سیستم و نظام نا عادلانه اند را به جوخه اعدام سپرده ویا بدار آویخته و ادامه میدهند . ما بنا به پرنسیپ های انسانی وانقلابی ، آزادیخواهانه و کمونیستی مان مجازات اعدام را تحت هر عنوان و شرایطی محکوم کرده و از حق حیات و زیستن انسانها در سراسر جهان حمایت میکنیم .
رژیم جمهوری اسلامی با تمام دم و دستگاه حکومتی و سرکوبش در این سه دهه حاکمیت ننگینش جزو رکورد دارهای این عرصه بعد از کشور چین بالاترین تعداد حکم اعدام را دارا بوده است ، و حتی از فردای سوار شدن بر موج انقلاب مردمی در 22 بهمن 1357 و در سالهای 60- 62 و 67 رکورد این فاجعه و کشتار جمعی را با دسته دسته سپردن این انسانهای آزاده ومبارز و کمونیست به جوخه های اعدام ، پرونده ای قطور و سیاه از جنایات و وحشیگری و سبعیت خود طومار نموده که هر روزه سنگینتر و فاجعه بارتر مینماباند .
فجایع اعدام مبارزین و آزادیخواهان ایندوره بعداز نمایش مضحکه انتخاباتی ریاست جمهوری نیز هرچه بیشتر نشانداد که این رژیم ددمنش برای بقای ننگینش از هیچ جنایت و کشتاری روی گردان نیست و حتی با بد نام نمودن مبارزان و آزادیخواهان مخالف خود تحت عنوان " اراذل واوباش" به اعدام آنان دست می یازد و وقت آن رسیده که بهر وسیله ای باید همصدا با آزادیخواهان در سراسر جهان در مقابل این رژیم ها آنچنان با فریادنه به اعدام در سالگرد دهم اکتبر صدایمانرا با میلیونها انسان شریف و آزاده سراسر گیتی همراه نموده و این عمل شنیع و غیر انسانی را تقبیح و محکوم کنیم ،چه بسا از گسترش ابعاد این فاجعه جلوگیری کنیم .
واضح است که از دول بورژوائی و سیستم حکومتی امروزه و حتی سازمان ملل متحد هم انتظار نمیرود که پیگیر اینراه باشند ، چه بسا به قطعنامه ای بسنده کرده و در آرشیو به فراموشی سپرده میشود .
این مهم امر انسانهای آزاده و شرافتمند و کمونیست است و مبارزه ای جدی مطلبد . کما اینکه جزو مبارزات کارگری و در خواستهای این طبقه برای جلوگیری از اعدام باید گنجانده شود و نیروی پیگیر این مبارزه همین طبقه تا به آخر انقلابی ست که در کنار نیروهای رادیکال و مترقی جامعه به این امر مهم نائل آید .
به پیش برای بنیان یک جامعه بدور ازستم واستثمار و شکنجه و اعدام و بدار آویختن و سنگسار!
بامید این روز و گرامیداشت دهم اکتبر روز جهانی مبارزه علیه اعدام!
پیروز باشید !
اردشیر نصراله بیگی
اکتبر 2009 میلادی
*****
رنج مردم کردستان پایانی دارد؟
( در سالگرد یورش سرتاسری ٢٨ مرداد ٥٨ به شهرهای کردستان )
اردشیر نصرالله بیگی
ardashir_ns@hotmail.com
٢٨ سال از یورش ددمنشانه رژیم تازه به دوران رسیده جمهوری اسلامی به مردم کردستان میگذرد؛ این یورش سرتاسری به فرمان شخص خمینی و فرمایش به یاد ماندنی رئیس جمهوری وقت رژیم ابوالحسن بنی صدر که فرمان از زمین و هوا به کردستان را با صحبت تاریخیشان که ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی و امنیتی تا فرو کش کردن غائله کردستان پوتین هایشان را از پا در نیاورند و این حرکت با تبلیغاتی مسموم کننده که در کردستان به قولی ضد انقلاب و نیروهای خارجی که از عراق و به کمک آمریکا آمدهاند و مردم " مسلمان کردستان" یاری ما را می طلبند؛ نیروهای سرکوبگر خود را از زمین و هوا روانه کردستان کرده و با بمباران و توپ باران و ایجاد رعب و وحشت و فرستادن گروه گروه دسته های پاسدار به همراه مزدوران محلی از خیابان گردی و تفتیش در کوچه و خیابان تا گشت و بازدیدهای بغایت وحشیانه و مرعوب کننده در منازل و محل کار مردم ستمدیده و تودههای به جان آمده دریغ نورزیدند.
این یورش از جانب رژیم بخشی از فعالیت آنها و بگیر و ببندها بخشی دیگر که ازشهر پاوه آغاز نمودند و با فرستاده ویژه خمینی یعنی خلخالی جلاد و منفور این سناریوی جنایی را تکمیل نمودند و آنچنان فضائی ایجاد کرده که لذت مزه فضای باز و آزادی که در فاصلهای کوتاه در زمان قیام تودهها بر علیه رژیم شاه و دم ودستگاه فاسدش؛ مردم به جان آمده چشیده بودند که دیگر غیر قابل تحمل به نظر میرسید. خلخالی منفور این فضای رعب و وحشت را دوچندان کرده که در دادگاههایی فرمایشی و چند دقیقهای دسته دسته جوانان و مبارزان و آزادیخواهان در َشهرهای کردستان به جوخه مرگ سپرد؛ در شهرهای پاوه؛ سنندج؛ مریوان و سقز نقطه عطف این اعدامها بود که خشم تودههای مردم را علیه رژیم دوچندان نمود.
مردم مبارز کردستان بی مهابا حاضر به قبول شرایطی که رژیم فراهم نمود؛ نبودند. تهدید خلع سلاح عمومی که از جانب حاکمان جدید سوار بر موج قیام مردمی مطرح میشد؛ به مسخره گرفتند و از همان روزهای آغازین یعنی حدود ٤٠ روز از قیام مردمی نگذشته بود طعم تلخ توپ باران شهر سنندج از جانب پادگان در نوروز ٥٨ که به نوروز خونین مشهور گشت؛چشیده و در ١٢ فروردین ماه نیز با گفتن "نــه" به رفراندوم این رژیم قاطعانه آنرا رد نمودند آن هم در شرایطی بود که رژیم کشتار خلق ترکمن را نیز آغاز نموده بود و در این راستا از جانب مردم مبارز کردستان برای اعلام همکاری و همبستگی مبارزاتی هیئت هائی پزشکی و درمانی برای کمک به مردم ترکمن صحرا اعزام که متاسفانه در مسیر راه با حادثه تصادف ناگواری روبرو گشته و جمعی از انسانهای آزاده و فدا کار از دکتر و بهیار و پرستار و گروههای امداد رسانی جان خود را فدا نمودند و خونشان در راه همبستگی با مردم مبارز ترکمن صحرا ریخته شد که این واقعه فراموش نشدنی است.
این پروسه با برنامه ریزی و جمع و جور کردن نیروهایشان برای حملهای دوباره با توطئهای جدید وبسیج نیرویی فراوان آغاز که به یورش سراسری ٢٨ مرداد ٥٨ منجر گردیدکه این خود نتیجه یک سری تبلیغات مسموم کننده و جنایت کارانه سران رژیم جمهوری اسلامی علیه باز پس گیری گام به گام دستاوردهای قیام مردمی که با چنگ و دندان به دست آمده بود حاضر به باز پس دادن آن به این سادگی ها نبودند وبهای آن را با خون پرداخت کردند. در این راستا مردم مبارز کردستان و تشکیلات کومهله با احساس مسئولیت نسبت به مبارزه و فداکاری این مردم قهرمان و آزاده در کنار هم از سد و موانع بسیاری گذشته؛ در مقابل بسیاری از این توطئهها؛ یورشها ایستادگی کرده و سربلندانه جانباختگان فراوانی را تقدیم نموده که قابل تقدیر و فراموش نشدنی اند.
این راه عزیزان رهروان بسیاری دارد و تا رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی و برابری از سد و موانع فراوان خواهد گذشت؛ کوره راهها را در می نوردد و نیروی واقعی این مبارزه یعنی کارگران و زحمتکشان به میدان و عرصه مبارزاتی با تشکلات واقعی خود خواهند آمد و با تصمیم گیری در کارهایشان به عدالت اجتماعی و جامعهای عاری از ستم و نابرابری و تبعیض رهرو خواهد بود.
در سالگرد این یورش جنایتکارانه یاد تمامی عزیزانی که در این سالهای طولانی جان خود را فدا نموده و یا در زنداهای رژیم زیر شکنجه و آزار و اعدام قرار گرفتند؛ گرامی میداریم و به تمام خانوادهها و باز ماندگان این عزیزان درود میفرستم و در مقابل صبر و طاقتشان سر تعظیم فرود میاورم.
درود میفرستم به تمامی عزیزانی که در این راه صدمه دیده و یا عضوی از بدنشان را از دست دادهاند؛ با این امید که تجارب این مبارزات سخت و خونین در بستر مبارزاتی فردای این جنبش به شیوهای جدی و اصولی مورد بررسی ولطف قرار گیرد و آن را به نحو احسن در فعالیت آتی مان مد نظر داشته باشیم.
مرداد ماه ٨٦ ( آگوست ٢٠٠٧)
*********
( در سالگرد یورش سرتاسری ٢٨ مرداد ٥٨ به شهرهای کردستان )
اردشیر نصرالله بیگی
ardashir_ns@hotmail.com
٢٨ سال از یورش ددمنشانه رژیم تازه به دوران رسیده جمهوری اسلامی به مردم کردستان میگذرد؛ این یورش سرتاسری به فرمان شخص خمینی و فرمایش به یاد ماندنی رئیس جمهوری وقت رژیم ابوالحسن بنی صدر که فرمان از زمین و هوا به کردستان را با صحبت تاریخیشان که ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی و امنیتی تا فرو کش کردن غائله کردستان پوتین هایشان را از پا در نیاورند و این حرکت با تبلیغاتی مسموم کننده که در کردستان به قولی ضد انقلاب و نیروهای خارجی که از عراق و به کمک آمریکا آمدهاند و مردم " مسلمان کردستان" یاری ما را می طلبند؛ نیروهای سرکوبگر خود را از زمین و هوا روانه کردستان کرده و با بمباران و توپ باران و ایجاد رعب و وحشت و فرستادن گروه گروه دسته های پاسدار به همراه مزدوران محلی از خیابان گردی و تفتیش در کوچه و خیابان تا گشت و بازدیدهای بغایت وحشیانه و مرعوب کننده در منازل و محل کار مردم ستمدیده و تودههای به جان آمده دریغ نورزیدند.
این یورش از جانب رژیم بخشی از فعالیت آنها و بگیر و ببندها بخشی دیگر که ازشهر پاوه آغاز نمودند و با فرستاده ویژه خمینی یعنی خلخالی جلاد و منفور این سناریوی جنایی را تکمیل نمودند و آنچنان فضائی ایجاد کرده که لذت مزه فضای باز و آزادی که در فاصلهای کوتاه در زمان قیام تودهها بر علیه رژیم شاه و دم ودستگاه فاسدش؛ مردم به جان آمده چشیده بودند که دیگر غیر قابل تحمل به نظر میرسید. خلخالی منفور این فضای رعب و وحشت را دوچندان کرده که در دادگاههایی فرمایشی و چند دقیقهای دسته دسته جوانان و مبارزان و آزادیخواهان در َشهرهای کردستان به جوخه مرگ سپرد؛ در شهرهای پاوه؛ سنندج؛ مریوان و سقز نقطه عطف این اعدامها بود که خشم تودههای مردم را علیه رژیم دوچندان نمود.
مردم مبارز کردستان بی مهابا حاضر به قبول شرایطی که رژیم فراهم نمود؛ نبودند. تهدید خلع سلاح عمومی که از جانب حاکمان جدید سوار بر موج قیام مردمی مطرح میشد؛ به مسخره گرفتند و از همان روزهای آغازین یعنی حدود ٤٠ روز از قیام مردمی نگذشته بود طعم تلخ توپ باران شهر سنندج از جانب پادگان در نوروز ٥٨ که به نوروز خونین مشهور گشت؛چشیده و در ١٢ فروردین ماه نیز با گفتن "نــه" به رفراندوم این رژیم قاطعانه آنرا رد نمودند آن هم در شرایطی بود که رژیم کشتار خلق ترکمن را نیز آغاز نموده بود و در این راستا از جانب مردم مبارز کردستان برای اعلام همکاری و همبستگی مبارزاتی هیئت هائی پزشکی و درمانی برای کمک به مردم ترکمن صحرا اعزام که متاسفانه در مسیر راه با حادثه تصادف ناگواری روبرو گشته و جمعی از انسانهای آزاده و فدا کار از دکتر و بهیار و پرستار و گروههای امداد رسانی جان خود را فدا نمودند و خونشان در راه همبستگی با مردم مبارز ترکمن صحرا ریخته شد که این واقعه فراموش نشدنی است.
این پروسه با برنامه ریزی و جمع و جور کردن نیروهایشان برای حملهای دوباره با توطئهای جدید وبسیج نیرویی فراوان آغاز که به یورش سراسری ٢٨ مرداد ٥٨ منجر گردیدکه این خود نتیجه یک سری تبلیغات مسموم کننده و جنایت کارانه سران رژیم جمهوری اسلامی علیه باز پس گیری گام به گام دستاوردهای قیام مردمی که با چنگ و دندان به دست آمده بود حاضر به باز پس دادن آن به این سادگی ها نبودند وبهای آن را با خون پرداخت کردند. در این راستا مردم مبارز کردستان و تشکیلات کومهله با احساس مسئولیت نسبت به مبارزه و فداکاری این مردم قهرمان و آزاده در کنار هم از سد و موانع بسیاری گذشته؛ در مقابل بسیاری از این توطئهها؛ یورشها ایستادگی کرده و سربلندانه جانباختگان فراوانی را تقدیم نموده که قابل تقدیر و فراموش نشدنی اند.
این راه عزیزان رهروان بسیاری دارد و تا رسیدن به آزادی و عدالت اجتماعی و برابری از سد و موانع فراوان خواهد گذشت؛ کوره راهها را در می نوردد و نیروی واقعی این مبارزه یعنی کارگران و زحمتکشان به میدان و عرصه مبارزاتی با تشکلات واقعی خود خواهند آمد و با تصمیم گیری در کارهایشان به عدالت اجتماعی و جامعهای عاری از ستم و نابرابری و تبعیض رهرو خواهد بود.
در سالگرد این یورش جنایتکارانه یاد تمامی عزیزانی که در این سالهای طولانی جان خود را فدا نموده و یا در زنداهای رژیم زیر شکنجه و آزار و اعدام قرار گرفتند؛ گرامی میداریم و به تمام خانوادهها و باز ماندگان این عزیزان درود میفرستم و در مقابل صبر و طاقتشان سر تعظیم فرود میاورم.
درود میفرستم به تمامی عزیزانی که در این راه صدمه دیده و یا عضوی از بدنشان را از دست دادهاند؛ با این امید که تجارب این مبارزات سخت و خونین در بستر مبارزاتی فردای این جنبش به شیوهای جدی و اصولی مورد بررسی ولطف قرار گیرد و آن را به نحو احسن در فعالیت آتی مان مد نظر داشته باشیم.
مرداد ماه ٨٦ ( آگوست ٢٠٠٧)
*********
تقسیم ، فردای سرنوشت
در حاشیه توطئه گریهای دو رژیم ایران و ترکیه ( رویدادی از سالهای 91 و 92 میلادی)
اردشیر نصراله بیگی ardashir_ns@hotmail.com
بیشمار کسانی هستند که در زمینه های گوناگون اجتماعی فرهنگی و گوشه و زوایای مختلف جامعه ویا از مشاهداتشان که در موارد زیادی آموزنده و تاثیرگزارند وبه مواردی اساسی واصولی میپردازند و کسانی هم از وقایع تاریخی معینی که روی داده و تاثیر بسزائی در روند مبارزاتی وافشای فریبکاران ودشمنان آزادی درمقاطعی معین داشته و دارد قلمفرسائی کرده و به ثبت رویدادها میپردازند که خود حائز اهمیت و در جای خود ودرکنار مسائل مبارزاتی دیگر میتواند جزو حلقه های لازم این روند باشد . منهم بنوبه خود همچون قطره ای ازاین دریای بیکران تلاشم ثبت ویادآوری چنین رویدادهائی که درحد توان و ازدید خود آنرا برکاغذ آورده و بیشک بدون اشکال ونقص هم نخواهد بود وامیدم اینستکه با دیدی انتقادی بدان بنگرید و بااین مقدمه به مطلب مورد نظرم میپردازم .
بعدازحرکت شکننده کانون کمونیزم کارگری وارزیابی غیراصولی رهبران این جریان نسبت به جایگاه کومه له ، این حرکت رادیکال سوسیالیستی ومعتبر در جنبش انقلابی کردستان و بلوک بندی در تشکیلات حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان این حزب /کومه له و متعاقب فرستاده ویژه دفتر سیاسی (عبداله مهتدی وحمید تقوائی) به اردوگاه مرکزی کومه له برای بانجام رساندن اهدافشان در تشکیلات کردستان حزب و تضعیف جریان سوسیالیستی و میدان خالی نمودن جمع زیادی از رهبری حزب کمونیست ایران و کومه له بواسطه پیشه نمودن سیاستی غیرواقعی منجر باین شد که پروژه ای بنام پروژه اعزام بخارج کادرها واعضا وپیشمرگان مستقر در اردوگاهها بترتیب و اولویت مد نظرشان و افراد واجدشرایط ودرپروسه معالجه پزشکی از طریق و مسیر ترکیه با تحمل سختی و مرارت فراوان در مسیر مرز کردستان عراق و آنگاه معرفی به دفتر پناهندگی سازمان ملل متحد (UN) که این خود نیز مثنوی هفت من کاغذاست وبقولی این قصه سر دراز دارد . بنظرم باید چه بشیوه روایت وبازگوئی گوشه زوایای این حرکات مبارزاتی بدلیل تاثیرگزاریش در دورانهای مختلف برجنبش انقلابی وحرکات رادیکال سوسیالیست جامعه کردستان وایران درمورد آن قلمفرسائی شود ، جزوه وکتاب وداستانها نگاشته شود باروایتی واقعبینانه واصولی وهرآنچه که روی داده وقصدم اینستکه رویدادی که دراین پروسه انتقالی جمعی ازاین نیروها و کادرهای کومه له برای رسیدن به کشوری ثالث ازطریق دفتر سازمان ملل درآنکارای ترکیه باچه مشقاتی ودرچه اوضاع واحوالی باچه موانعی ازجمله پلیسی وامنیتی وحتی درمواردی مالی واقتصادی وگذران روزانه روبرو که هر کسی ازجایگاه خودش بدان پرداخته ودست بقلم برده وثبت نماید، فراوان خواهد بود . ازنخستین گام شروع وعبورازمرزها گرفته تاروبروشدن باپلیس امنیتی درترکیه و تماس با (یو/ان ) بقولی حافظ منافع پناهنده سیاسی طبق قراردادهاوقطعنامه های کنوانسیون ژنو وثبت شده که بارهاوبارها زیرپاگذاشته شده وبنابه مصالح ومنافع دول ذینفع پایمال گشته وبرخوردهای غیرانسانی دول وکمیساریای عالی پناهندگی که بامصالح ومنافع دول همگام وبرعلیه پناهنده وکسانیکه سالهای طولانی ازعمرشان صرف مبارزه عادلانه وبرحق شده ودراین مقطع از زمان درگیر مسائلی میشوند که برایشان غریب است وحتی بسختی بقبول این واقعیات پیش آمده میشوند وبیش ازحد ممکن این انسانهای آزاده وفداکار را تحت تاثیر قرار میدهند . البته ناگفته نماند موقعیت وجایگاه پناهندگی از موضوعیت افتاده که جای بحثی جداگانه میطلبد وسیاست دول غربی دراین رابطه درزمان جنگ سرد ودر شرف شکست باصطلاح بلوک شرق عملا سیاست پناهنده پذیری برایشان جایگاهی آنچنان باقی نگذاشته ودر ضمن دیگر بعلت اشباع شدن محیط کار ، جذب نیروی کارنیزمزیدبرعلت وبحران اقتصادی پیاپی دامنگیرغرب وکل سرمایه درجهان ، پناهجو همچون سابق جایگاهی ندارد وهرچه میگذرد وخیمتر میگردد .
اگر سابق وقبل از سالهای شکست بلوک شرق و یا بهتر گفته شود ، پس از جنگهای خانمانسوز جهانی بخصوص جنگ جهانی دوم و خانه خرابی وویرانی پس از آن جنگ ویرانگر برای بازسازی ومبارزات رادیکال ومردمی ودر کنار آن طرح کنوانسیون ژنو مبنی برقبول پناهندگی درغرب وسهمیه بندی کشورهای اروپائی وآمریکائی و متعهدشدن آنان بقبول سهمیه های بالا درسال از کشورهائیکه بهردلیل ازجمله سیاسی ، اجتماعی وعقیدتی ومذهبی تحت تعقیب وزندان وشکنجه قرارمیگرفتند ،قوانین پناهندگی شامل آنهامیشد . ولیکن امروزه بدلایل متعدد قوانینی که براثرمبارزه انسانها بتصویب رسیده وموظف به قبول آن بودند ، آشکارا نقض وزیرپا گذاشته میشود وحتی به نسبت همان سهمیه هائیکه سالانه تقبل میکردند سر بازمیزنند و حتی به موارد متعدد متقاضیان پناهندگی را چه بصورت های جمعی ویافردی تحویل وبازگردانده و چه بسا ازآنها نیز راهی زندانها وشکنجه گاههاوحتی بمرگ محکوم شده واجرای حکم هم عملی گشته است ویا تلاش نموده اند ولیکن بامبارزه ای جدی وپیگیرو همه جانبه درنطفهخفه گردیده و رسوا گشته اند . دراین راستا قصد دارم یکی از این نمونه ها و رویدادهای پناهندگی را و اذیت وآزاروحتی توطئه تحویل و یا بنوعی دیپورت و معاوضه پناهنده میان ایران و ترکیه که جمع زیادی حدود 120 نفر اززن ومرد وکودک را شامل میشد دراواخر 91 واوائل 92 میلادی روی داد بازگونمایم که خودشخصا درجریان آن بوده و جزو آن تعداد پناهندگان سیاسی بودم که درجریان توطئه پلیس سیاسی ترکیه و با عوامفریبی و بنام تقسیم پناهندگان از آنکارا به شهرهای دیگر که از جانب پلیس صورت میگرفت شاهد زنده این رویدادبقولی دپپورت بودم . شاید نگاهی گذرابراین و اقعه خالی از لطف نباشد .
همانگونه که درقسمت مقدمه اشاره شد بعدازطرح واعلام فراکسیون کمونیزم کارگری وایده هایشان دراولین گام تصمیم گیریشان پس از پلنوم شانزدهم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران ونفی پراتیک روشن کومه له در کردستان و شانه خالی کردن اکثریت رهبری حزب ازمسئولیت، شروع به شانتاژ وبانوشتن مقالات گوناگون ومشعشع شان بقول خودشان از حزب کناره گرفتند ، بخصوص باقلمشان حزب راترک کردند تابا همان قلمشان حزب کارگری را کشف کنند وآنرا بنوعی به کارگربچسبانند که دیدیم چه شد وتنها چیزی که نشدند کارگری شدن و مشغله کارگریست ، باهیچکدام از شاخه هایش . باپیشه کردن این راهکار بود که تصمیم به تضعیف کومه له وحزب گرفته که این جریان قوی سوسیالیستی درمنطقه را میخواستندبه قهقرا برند ولیکن صرفنظراز تضعیف آن دراینراه ناموفق بودند واین جریان رادیکال ، سوسیالیست باجوهری که داشت بازسازی وترمیم وشفافتر مسیر مبارزه طبقاتی را میپیماید . از مطلب دورنیفتیم بالاخره جمع کثیری دردسته های مختلف ودرمدتی نه چندان دور بابهره گیری ازامکانات تشکیلات راهی ترکیه و دسته دسته خود را به کمیساریای پناهندگی (UN)در آنکارا معرفی ، بماند که چه دشواریهائی در سرراه پیش آمد تا معرفی ومصاحبه و قبول از جانب آنها و کنترل وتعقیب وگریز پلیس ترکیه و حتی معرفی گاها هفتگی ومواردی هرروزه یعنی امضا در اداره پلیس (امنیت سرا) جهت حضوروغیاب اینهم خود مزید بر علت بود . فراموش شدنی نیست که چه مشکلاتی برای پناهنده فراهم میکردند ، از مسئله مسکن وهزینه های بالای اجاره و هزینه برق وآب گرفته تا خوراک وپوشاک و یا اگر احتیاج به دارو ودکتر و بیمارستان پیدا میشد میبایست هفت خوان رستم را طی کرد، زیرا شخصی مراجعه که هزینه های بالائی داشت که امکان نداشت و از طریق (UN) اقدام میشد از صبح سحر میبایست درصف انتظار دفتر میبودی تا مسئول مذبور اگر آنروز سرحال بود وورقه ای صادر و به دکتری که خود برای اینکار پناهندگان استخدام شده بود ومحدودیتهای زیادی داشت با امکاناتی محدود .
بعداز مدتی اذیت وآزار بیش از حد شد ومتوجه شدیم که مشغول توطئه هائی علیه پناهنده هستند ، مثلا در چند نوبت جمعی را به دفاتر پلیس که همان امنیت سرا خوانده میشد فرا میخواندند و بشیوه ای غیرانسانی ازصبح زود فراخوانده وبا چشم بند به زیر زمینهائی راهنمائی وپس از بازدید بدنی کامل در کمال بیشرمی برخورد نموده و با همان چشم بسته هم بزبان ترکی بهمراه یک مترجم بازجوئی آغازوگاها بیش از یکساعت بطول میانجامید و سپس باهمان چشم بسته کاغذی که ظاهرا سفید بود پائین ورقه را میبایست امضا میکردی که امتناع از آن و یا مقاومت در امضا با کتک وتوهین واهانت جواب میگرفت ودر نهایت آزادیت منوط به امضانمودن ورقه گره داشت . خلاصه این حرکات درچند نوبت برای پناهندگان که اظهارداشتم صورت گرفت ، تااینکه روزیکه برای امضا به محل امنیت سرا در آنکارا رفتیم متوجه شدیم به جمعی از ما گفته شد به شهرستان تقسیم میشوید و فردا صبح زود باوسائل منزلتان اینجا حاضر باشید. نگرانی قدری زیاد شد وبنوعی هم دوری ازدسترسی روزانه به دفتر (UN)مشکلات میافرید . فردای آنروز با وسائل در محل حاضرشدیم ورفقای زبادی هم درمحل طبق روال همیشه که چه میشود وکنجکاوانه منتظر نتیجه کار بودند . قدری فضا سنگین وحرکاتی غیرعادی بنظر میرسید وجمعی هم برای بدرقه ما در محل بودند ومتوجه شدیم اولا دو اتوبوس در حیاط امنیت سرا هستند که روی جلو شیشه نوشته شده (وان) و دومین مسئله غیر عادی هرکدام از پناهندگان که به توالت هم میرفت کنترل وگاها همراهی میشد که فرار نکند وهمگی تحت نظر بودند و هیچگاه در گذشته درتقسیمات چنین شیوه ای نبوده و ما اولین اقداممان خبر رسانی به دفتر UN ازطریق تلفن و رفقای دیگرمان که در اطراف ما حضورداشتند وتا آنجاکه مقدور شد در چند نوبت لیست افراد را گرفته به رفقا رساندیم .لازم بتوضیح است که علت مشکوکیت ما اینهم بود که اولا میدانستیم در آن سالهای 91 و 92 میلادی در شهر وان کمپی وجودنداشت واینرا مرتب گوشزد میکردیم . ازاین ببعد چون عکس العمل مارا که دیدند فشار و اذیتوآزارشان بیشتر و کنترل ومراقبت فراوان وتا حدی درگیریهاو توهین وفشار برای هرچه زودتر رد کردن ما و تهدید به سوار شدن به اتوبوسها شدت گرفت و مقاومت وسرپیچی از جانب ما هم زیاد شد . به رفقا سپرده بودیم همه را مطلع و چون اکثریت جمع بازداشتی کومه له بودند رفقای خارج کشور را در سوئد ،آلمان ، هلند واطریش و....در جریان قضیه قرار گرفته وبعدها متوجه ودر جریان قرار گرفتیم که در سوئد وآلمان سفارتخانه ترکیه اشغال و تقاضای لغو دستور دیپورت شده بودند و در کشورهائی که رفقای ما حضور داشتند فعالانه برعلیه ترکیه و یو ان تظاهرات سازمان داده بودند .
بهرحال درگیری وبزن وبکوب و مقاومت شدت گرفت ،آنها بازور وسائل را بداخل اتوبوسهاپرتاب و ما دوباره خارج واینحرکات زیاد طول کشید ومجبور به واردکردن نیروی بیشتر پلیس از پلیس ضد شورش هم استفاده کرده وخشونت و پرخاشگری بیشتر و تهددوکتک بیشترشد ولیکن مقاومت ماهم شدت مییافت که ساعتها بطول انجامید ، زمستان سردی بود و خستگی و گرسنگی کم کم ظاهر میشد ودیگر به عصر و غروب نزدیک میشدیم ، تمام همراهان ما را از محوطه بیرون کردند بکمک نیروئی بیشتر مقاومت تمام روز ما را در هم شکسته و بازوروتهدید وجداکردن بچه ها وزنان با کشان کشان ما را یکی یکی بداخل اتوبوسها پرت کردند . در مسیر حرکت هر توقفی که میشد علیرغم کنترل پلیسهای داخل اتوبوسها وماشینهای پلیس اسکورت ما با فریب دادنشان یکی از ما خودرابه تلفن میرساند و موقعیت خودمانرا گزارش وبلافاصله به خبرگزاریها هم منعکس میشد . در مسیر سفر مرتب چه در داخل اتوبوسهاوچه درتوقفهایمان جنگ وگریز بود ودرگیری فراوان ونمونه ای خالی از لطف نیست که برای رسیدن به کیوسکی تلفن درمسیر سفر میبایست سر پلیسهارا گرم ویکی خودرا به تلفن برساند که متوجه شدند که یکی از رفقا راه پلیس را سد کرد که منجر به درگیری شدید و کتککاری و شکستن دندان رفیقمان گردد و.....
دراتوبوس وقتی ازآنها سئوال میشد که چرا کنترل میکنیددر صورتیکه خودتان مرتب از تقسیم سخن میگوئید وتابحال تقسیم با این شیوه رفتار وکردار انجام نگرفته جوابئ قانع کننده ارائه نمیدادند و مرتب اسلحه شان بطرف ما بود ولازم بذکراست که مسیری طولانی در شبی سرد زمستانی وسفری غیر معمول وخسته وکوفته وگرسنه که اغلب در توقفها تنهافرصت جنگ وگریز و فریب پلیس راداشتیم تا چیزی بخوریم . اغلب در اتوبوس جمعی مرتب در رفت وآمد وصحبت ومشورت وحتی روحیه دادن به بچه هاوجوانترها وزنان که مریض ودچار سرماخوردگی شدید و...بودیم که مورداعتراض پلیسها قرار میگرفت وموارد زیادی هم درگیری شدید میشد ولیکن ما ادامه میدادیم چون موثربود وبالانگه اشتن روحیه مقاومت در جمع ضروری .
چند نفراز همراهان پاهایشان سرمازده شد که علتش کفش نامناسب وسرمای شدیدو برف ویخبندان بود و یکی از زنان رفقایمان که حامله بود بر اثر فشار و نگرانی وترس ووحشت وخستگی مفرط وبیخوابی نوزادش را سقط کرد و حتی تعدادی تا سرحد مرگ پیش رفتند که هیچگاه فراموش نخواهد شد واین ماجراها همچون برگه سیاهی درپرونده کمیساریای عالی پناهندگی همچون کمکاری ومماشات با پلیس ترکیه وتوطئه دول ذینفع منطقه باقی خواهد ماند .
اکثریت قریب به اتفاق سرنشینان این دو اتوبوس انسانهائی با سالها مبارزه پیگیر در سنگر مبارزتی جنبش انقلابی کردستان که غیر از 7 الی 8نفر که ازافراد حزب دمکرات وچندنفراز افرادراه کارگر همگی از رفقای کومه له وفرزندانشان بودند که لازمست گفته شود که تعداد20 نفر کودک همراه این دواتوبوس بود. در هر حال زدوخوردها ، درگیریها،وحشت واضطراب ودلهره در کنار مقاومت ادامه داشت تابه شهر ؛وان؛ رسیدیم ودرآنجا بداخل امنیت سرا رفت .دراین حال متوجه شدیم که بمحض رسیدن ما نماینده یو، ان بدانجارسید و وارد شد ولیکن پلیسها به رانندگان اتوبوسها دستور حرکت داده وعلیرغم مقاومت واعتراض ما که میخواهیم نماینده را ملاقات کنیم بحرکت اتوبوسها ادامه ومابیشتر به تکاپوواقدام جدی افتادیم که قضیه جدیست و باید بیشتر فشار بیاوریم ، خلاصه اتوبوسها را وادار به ادامه راه که برای ما فعلا روشن نبود . ما اتوبوس اول بودیم که معلوم شد ازشهر وان خارج ودر مسیری پربرف که بعدا معلوم شد بطرف شهری بنام ؛ اوزالپ ؛ میرویم که شهر مرزی با خوی آذربایجان میباشد و سابقه دیپورت ازاین مسیر به ایران بوده است
در این مسیر برتعداد ماشینهای پلیس افزوده شد وجنب وجوش ما هم بیشتر ،دراین مسیر اتوبوس دومی سبقتی وحشتاک وخطرناک از ما گرفت که من خود بلافاصله ناراحت واعتراض کردم که چه انسان بی مسئولی و چراچنین رانندگی میکند وخطرآفرینی میکند که مدتی بعد وقتی بداخل شهر اوزالپ رسیدیم و راننده اتوبوس اولی با یک حالت اعتراضی در شهر اتوبوس رامتوقف وبا ناراحتی واشک درچشمانش اظهارمیدا ردکه من حاضر به ادامه راه وبردن این انسانهابه قتلگاه نیستم ولی فعلا ما متوجه اصل قضیه نبودیم و ماهم با فشارآوردن به راننده که در را باز کن و مقاومت پلیس و درگیرشدن جدی با آنها دیگرکار به دست به یقه شدن وگلاویز شدن که تهدیدکردیم خلع سلاحتان میکنیم ودر این گیرودار که رفقای آن اتوبوس به بیرون پریده ودرگیر وما هم بالاخره با فشار فراوان در اتوبوس را باز کرده ودر یک اقدام جسورانه بامشت ولگد پلیسها را به خارج اتوبوس انداخته وخود را خلاص و با خوردن کتک وباطوم پلیسهای حاضردراطراف اتوبوسها وشکستن محاصره جمع خود را جمعتر وباجمع شدن در وسط میدان شهر که برف زیادی هم برزمین بود وکم کم به عصر میرسیدیم ولی مردم زیادی علیرغم تذکر مرتب پلیس بخشی نیروی ارتشی که مارا درمحاصره گرفته و حرکات ما رازیر نظرداشتند مردم مبارز ونترس شهر اوزالپ که کرد بودند یک لحظه ماراتنها نگذاشتند ومیدانستند که سرنوشت بدی درانتظار ماست با روحیه دادن وآردن خوراکی و لباس گرم وکفش وکلاه وحتی دارو وسیگار ازهیچ کمکی دریغ نورزیدند ومرتب دراطرافمان وهمراهمان بودند ومقاومت ووقتگذرانیرا توصیه وحتی پیشنهاد مینمودند یکی یکی و دو تا دوتا شمارا رد میکنیم ونمیگذاریم در توطئه شان موفق شوند . کم کم به غروب نزدیک میشدیم هر کدام از مردم شهر که همگی قصد کمک داشتند ما مقاومت میکردیم و نیروهای پلیس دیگر از هدف دیپورت حاشا نداشتندو اظهارمیداشتند بله چون دستور وزارت داخله ترکیه است ما باید انجام دهیم ولی حالا که اینطورشده شماراتحویل مقامات ایران نمیدهیم ولی در مرز میگذاریم که بااعتراض ماروبرو وما دیگر با صدای بلند و رسا اعلام کردیم که شما باپیشمرگ کومه له روبرو هستید واین سنگری دیگرازمبارزه برای ماست حاضریم بمیریم وتسلیم نه شما ونه هیچ کس نمیشویم تا ما رابه قتلگاه ببردو تسلیم در مرام ما نیست و........تا درا ین بحثها وکلنجار رفتنها که سروکله نماینده ؛UN؛ پیداشد و با برخورد تند وشدید همگی ما روبرو وتا توانستیم از موضعی تند مماشاتشانرامورد سرزنش واعتراض قرارداده وگفتیم که شما ماراتنها گذاشتید واین رسمش نبود ، خلاصه در ضمن صحبتش اعلام داشت که بمحض باخبر شدن رئیس یو ان با دفتر مرکزی در ژنو وباتماس با وزارت داخله ترکیه تلاش بر توقف دیپورت وپرواز من از طریق فرودگاه دیاربکر برای هرچه زودتر رساندن خودم به شهر وان و رسیدن به شما و جلوگیری از انجام کارتا حکم آنهم بدستمان برسد و شما را بسلامتی برگردانم واین ملزوماتی میخواهد که من باید میامدم و مامورین همراه شمارا ملاقات وتوقف حرکت را میدادم تامسئول UN اقدامات اساسی را با وزارت داخله تمام وحکم به پلیس داده شود برای بازگشت . ما اعتراض را ادامه داده وخواستیم همین امشب مارا ازاین محل که احساس امنیت نمیکیم بازگردانید ولی امکانپذیر نشد و همیاری ومشورت باجمعی ازمردم مبارز شهر پیشنهادی بما داده شدکه درمحلی درهمان نزدیکی سالن مدرسه ای که شبانروزی بنظر میرسید راهنمائی شدیم ومستقر شدیم که بمحض رسیدن بلافاصله خوراک ،چای ،دارو و سیگار ورختخواب بتعداد زیادی رسید و پس ازصرف مقداری غذاو نوشیدن چای برای بچه هاو زنان ومریضها جا خوش کردیم تااستراحتی بکنند وجمعی با کنترل ونگهبانی اجازه ندادیم پلیس بداخل سالن بیاید ولی دراطراف ساختمان حضور داشتند و قدری هم از سختگیریهایشان کاسته شده بود .
در هنگام آرامش قدری خودرابازسازی کردیم وبعداز سرشماری متوجه شدیم که تعدادی نیستند میدانستیم که در منازل مردم ودر امنیت هستند ولی نگرانی داشتیم وفکر کردیم که فردا صبح قبل از بازگشت بلندگوئی فراهم وبا فراخواندنشان صدایمانرابشنوندو به جمعمان بازگردند و اینکارراکردیم وبغیراز یکنفر که هرگزبرنگشت همگی در کنار اتوبوسها جمع شدیم وهرکدام که برمیگشتند از محبت ولطف میزبانشان یاد میکردند وناگفته نماند شب درسالن تعدادی از جوانان زن ومرد نزد ما ماندند که هرگز محبتهایشان فراموشم نمیشود وبرای فردا روز بازگشت به شهر وان چندنفراز همان جوانان تصمیم گرفتند که مارا تا وان همراهی ومیگفتند مبادا بازهم توطئه ای در کارباشدچون ما همه مسیرهارامیشناسیم .
بازگشت به شهر وان اتوبوسها بطرف مسیر داخل شهر و در جلو یک هتل توقف کرد و بما گفتند اینجا پیاده میشویم ودرهتل منتظر حکم قطعی میشویم که بازهم بااعتراض شدیدما روبرو شدند ولیکن ماراقانع کردند که خیالتان راحت باشد دیپورت متوقف است ولی باید مراحل اداریش طی شود و به این نشان یک هفته تمام دراین هتل(چالدران) ماندیم و نماینده UN اما بود وهر خانواده رادر یک اطاق مستقر واولین کارمان ارتباطات را ادامه دادن وگزارشدهی ورساندن آخرین اطلاعات به آنکارا ورفقای خارج کشور که پس از یکساعت آنقدر تماس تلفنی گرفته شد بیاددارم مسئول هتل اعلام داشت یکنفراز شما بیاید اینجا بنشیندچون دیگر کسی باما کاری ندارد وهمه تلفنها با شما وبرای شماست وماهم اینکارراکرده تقسیم کار نمودیم وهمیشه یک یا دو نفرمان به تلفنهای پیاپی که برای ما بود جواب میداد وخبر رسانی مرتب وانتقال اخباربهمین شیوه صورت میگرفت . در کنار هتل هم یک سالن غذاخوری بود که نماینده یو ا، ان برای جبران قراردادی باهتل وغذاخوری امضا واینکار تا بازگشت به آنکارا ادامه داشت ودر روز هفتم دواتوبوس به جلو هتل چالدران آمده و به همراه نماینده یو ، ان وهمان پلیسهای رفتنمان ولی اینبار با خنده وروی ظاهراخوش که تا رسیدن به آنکارا آنها را متلک باران ودق مرگ نمودیم تا به ترمینال اتوبوس در آنکارا رسیدیم وچون اکثر رفقا باخبر بودند استقبال گرمی ازما کرده وبا شادی بمیان دوستان وفقایمان بازگشتیم وبیاددارم رسانه های فارسی زبان بین المللی از جمله رادیو بی بی سی واسرائیل ورادیو آمریکا این اخبار را منعکس نمودند
در حاشیه توطئه گریهای دو رژیم ایران و ترکیه ( رویدادی از سالهای 91 و 92 میلادی)
اردشیر نصراله بیگی ardashir_ns@hotmail.com
بیشمار کسانی هستند که در زمینه های گوناگون اجتماعی فرهنگی و گوشه و زوایای مختلف جامعه ویا از مشاهداتشان که در موارد زیادی آموزنده و تاثیرگزارند وبه مواردی اساسی واصولی میپردازند و کسانی هم از وقایع تاریخی معینی که روی داده و تاثیر بسزائی در روند مبارزاتی وافشای فریبکاران ودشمنان آزادی درمقاطعی معین داشته و دارد قلمفرسائی کرده و به ثبت رویدادها میپردازند که خود حائز اهمیت و در جای خود ودرکنار مسائل مبارزاتی دیگر میتواند جزو حلقه های لازم این روند باشد . منهم بنوبه خود همچون قطره ای ازاین دریای بیکران تلاشم ثبت ویادآوری چنین رویدادهائی که درحد توان و ازدید خود آنرا برکاغذ آورده و بیشک بدون اشکال ونقص هم نخواهد بود وامیدم اینستکه با دیدی انتقادی بدان بنگرید و بااین مقدمه به مطلب مورد نظرم میپردازم .
بعدازحرکت شکننده کانون کمونیزم کارگری وارزیابی غیراصولی رهبران این جریان نسبت به جایگاه کومه له ، این حرکت رادیکال سوسیالیستی ومعتبر در جنبش انقلابی کردستان و بلوک بندی در تشکیلات حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان این حزب /کومه له و متعاقب فرستاده ویژه دفتر سیاسی (عبداله مهتدی وحمید تقوائی) به اردوگاه مرکزی کومه له برای بانجام رساندن اهدافشان در تشکیلات کردستان حزب و تضعیف جریان سوسیالیستی و میدان خالی نمودن جمع زیادی از رهبری حزب کمونیست ایران و کومه له بواسطه پیشه نمودن سیاستی غیرواقعی منجر باین شد که پروژه ای بنام پروژه اعزام بخارج کادرها واعضا وپیشمرگان مستقر در اردوگاهها بترتیب و اولویت مد نظرشان و افراد واجدشرایط ودرپروسه معالجه پزشکی از طریق و مسیر ترکیه با تحمل سختی و مرارت فراوان در مسیر مرز کردستان عراق و آنگاه معرفی به دفتر پناهندگی سازمان ملل متحد (UN) که این خود نیز مثنوی هفت من کاغذاست وبقولی این قصه سر دراز دارد . بنظرم باید چه بشیوه روایت وبازگوئی گوشه زوایای این حرکات مبارزاتی بدلیل تاثیرگزاریش در دورانهای مختلف برجنبش انقلابی وحرکات رادیکال سوسیالیست جامعه کردستان وایران درمورد آن قلمفرسائی شود ، جزوه وکتاب وداستانها نگاشته شود باروایتی واقعبینانه واصولی وهرآنچه که روی داده وقصدم اینستکه رویدادی که دراین پروسه انتقالی جمعی ازاین نیروها و کادرهای کومه له برای رسیدن به کشوری ثالث ازطریق دفتر سازمان ملل درآنکارای ترکیه باچه مشقاتی ودرچه اوضاع واحوالی باچه موانعی ازجمله پلیسی وامنیتی وحتی درمواردی مالی واقتصادی وگذران روزانه روبرو که هر کسی ازجایگاه خودش بدان پرداخته ودست بقلم برده وثبت نماید، فراوان خواهد بود . ازنخستین گام شروع وعبورازمرزها گرفته تاروبروشدن باپلیس امنیتی درترکیه و تماس با (یو/ان ) بقولی حافظ منافع پناهنده سیاسی طبق قراردادهاوقطعنامه های کنوانسیون ژنو وثبت شده که بارهاوبارها زیرپاگذاشته شده وبنابه مصالح ومنافع دول ذینفع پایمال گشته وبرخوردهای غیرانسانی دول وکمیساریای عالی پناهندگی که بامصالح ومنافع دول همگام وبرعلیه پناهنده وکسانیکه سالهای طولانی ازعمرشان صرف مبارزه عادلانه وبرحق شده ودراین مقطع از زمان درگیر مسائلی میشوند که برایشان غریب است وحتی بسختی بقبول این واقعیات پیش آمده میشوند وبیش ازحد ممکن این انسانهای آزاده وفداکار را تحت تاثیر قرار میدهند . البته ناگفته نماند موقعیت وجایگاه پناهندگی از موضوعیت افتاده که جای بحثی جداگانه میطلبد وسیاست دول غربی دراین رابطه درزمان جنگ سرد ودر شرف شکست باصطلاح بلوک شرق عملا سیاست پناهنده پذیری برایشان جایگاهی آنچنان باقی نگذاشته ودر ضمن دیگر بعلت اشباع شدن محیط کار ، جذب نیروی کارنیزمزیدبرعلت وبحران اقتصادی پیاپی دامنگیرغرب وکل سرمایه درجهان ، پناهجو همچون سابق جایگاهی ندارد وهرچه میگذرد وخیمتر میگردد .
اگر سابق وقبل از سالهای شکست بلوک شرق و یا بهتر گفته شود ، پس از جنگهای خانمانسوز جهانی بخصوص جنگ جهانی دوم و خانه خرابی وویرانی پس از آن جنگ ویرانگر برای بازسازی ومبارزات رادیکال ومردمی ودر کنار آن طرح کنوانسیون ژنو مبنی برقبول پناهندگی درغرب وسهمیه بندی کشورهای اروپائی وآمریکائی و متعهدشدن آنان بقبول سهمیه های بالا درسال از کشورهائیکه بهردلیل ازجمله سیاسی ، اجتماعی وعقیدتی ومذهبی تحت تعقیب وزندان وشکنجه قرارمیگرفتند ،قوانین پناهندگی شامل آنهامیشد . ولیکن امروزه بدلایل متعدد قوانینی که براثرمبارزه انسانها بتصویب رسیده وموظف به قبول آن بودند ، آشکارا نقض وزیرپا گذاشته میشود وحتی به نسبت همان سهمیه هائیکه سالانه تقبل میکردند سر بازمیزنند و حتی به موارد متعدد متقاضیان پناهندگی را چه بصورت های جمعی ویافردی تحویل وبازگردانده و چه بسا ازآنها نیز راهی زندانها وشکنجه گاههاوحتی بمرگ محکوم شده واجرای حکم هم عملی گشته است ویا تلاش نموده اند ولیکن بامبارزه ای جدی وپیگیرو همه جانبه درنطفهخفه گردیده و رسوا گشته اند . دراین راستا قصد دارم یکی از این نمونه ها و رویدادهای پناهندگی را و اذیت وآزاروحتی توطئه تحویل و یا بنوعی دیپورت و معاوضه پناهنده میان ایران و ترکیه که جمع زیادی حدود 120 نفر اززن ومرد وکودک را شامل میشد دراواخر 91 واوائل 92 میلادی روی داد بازگونمایم که خودشخصا درجریان آن بوده و جزو آن تعداد پناهندگان سیاسی بودم که درجریان توطئه پلیس سیاسی ترکیه و با عوامفریبی و بنام تقسیم پناهندگان از آنکارا به شهرهای دیگر که از جانب پلیس صورت میگرفت شاهد زنده این رویدادبقولی دپپورت بودم . شاید نگاهی گذرابراین و اقعه خالی از لطف نباشد .
همانگونه که درقسمت مقدمه اشاره شد بعدازطرح واعلام فراکسیون کمونیزم کارگری وایده هایشان دراولین گام تصمیم گیریشان پس از پلنوم شانزدهم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران ونفی پراتیک روشن کومه له در کردستان و شانه خالی کردن اکثریت رهبری حزب ازمسئولیت، شروع به شانتاژ وبانوشتن مقالات گوناگون ومشعشع شان بقول خودشان از حزب کناره گرفتند ، بخصوص باقلمشان حزب راترک کردند تابا همان قلمشان حزب کارگری را کشف کنند وآنرا بنوعی به کارگربچسبانند که دیدیم چه شد وتنها چیزی که نشدند کارگری شدن و مشغله کارگریست ، باهیچکدام از شاخه هایش . باپیشه کردن این راهکار بود که تصمیم به تضعیف کومه له وحزب گرفته که این جریان قوی سوسیالیستی درمنطقه را میخواستندبه قهقرا برند ولیکن صرفنظراز تضعیف آن دراینراه ناموفق بودند واین جریان رادیکال ، سوسیالیست باجوهری که داشت بازسازی وترمیم وشفافتر مسیر مبارزه طبقاتی را میپیماید . از مطلب دورنیفتیم بالاخره جمع کثیری دردسته های مختلف ودرمدتی نه چندان دور بابهره گیری ازامکانات تشکیلات راهی ترکیه و دسته دسته خود را به کمیساریای پناهندگی (UN)در آنکارا معرفی ، بماند که چه دشواریهائی در سرراه پیش آمد تا معرفی ومصاحبه و قبول از جانب آنها و کنترل وتعقیب وگریز پلیس ترکیه و حتی معرفی گاها هفتگی ومواردی هرروزه یعنی امضا در اداره پلیس (امنیت سرا) جهت حضوروغیاب اینهم خود مزید بر علت بود . فراموش شدنی نیست که چه مشکلاتی برای پناهنده فراهم میکردند ، از مسئله مسکن وهزینه های بالای اجاره و هزینه برق وآب گرفته تا خوراک وپوشاک و یا اگر احتیاج به دارو ودکتر و بیمارستان پیدا میشد میبایست هفت خوان رستم را طی کرد، زیرا شخصی مراجعه که هزینه های بالائی داشت که امکان نداشت و از طریق (UN) اقدام میشد از صبح سحر میبایست درصف انتظار دفتر میبودی تا مسئول مذبور اگر آنروز سرحال بود وورقه ای صادر و به دکتری که خود برای اینکار پناهندگان استخدام شده بود ومحدودیتهای زیادی داشت با امکاناتی محدود .
بعداز مدتی اذیت وآزار بیش از حد شد ومتوجه شدیم که مشغول توطئه هائی علیه پناهنده هستند ، مثلا در چند نوبت جمعی را به دفاتر پلیس که همان امنیت سرا خوانده میشد فرا میخواندند و بشیوه ای غیرانسانی ازصبح زود فراخوانده وبا چشم بند به زیر زمینهائی راهنمائی وپس از بازدید بدنی کامل در کمال بیشرمی برخورد نموده و با همان چشم بسته هم بزبان ترکی بهمراه یک مترجم بازجوئی آغازوگاها بیش از یکساعت بطول میانجامید و سپس باهمان چشم بسته کاغذی که ظاهرا سفید بود پائین ورقه را میبایست امضا میکردی که امتناع از آن و یا مقاومت در امضا با کتک وتوهین واهانت جواب میگرفت ودر نهایت آزادیت منوط به امضانمودن ورقه گره داشت . خلاصه این حرکات درچند نوبت برای پناهندگان که اظهارداشتم صورت گرفت ، تااینکه روزیکه برای امضا به محل امنیت سرا در آنکارا رفتیم متوجه شدیم به جمعی از ما گفته شد به شهرستان تقسیم میشوید و فردا صبح زود باوسائل منزلتان اینجا حاضر باشید. نگرانی قدری زیاد شد وبنوعی هم دوری ازدسترسی روزانه به دفتر (UN)مشکلات میافرید . فردای آنروز با وسائل در محل حاضرشدیم ورفقای زبادی هم درمحل طبق روال همیشه که چه میشود وکنجکاوانه منتظر نتیجه کار بودند . قدری فضا سنگین وحرکاتی غیرعادی بنظر میرسید وجمعی هم برای بدرقه ما در محل بودند ومتوجه شدیم اولا دو اتوبوس در حیاط امنیت سرا هستند که روی جلو شیشه نوشته شده (وان) و دومین مسئله غیر عادی هرکدام از پناهندگان که به توالت هم میرفت کنترل وگاها همراهی میشد که فرار نکند وهمگی تحت نظر بودند و هیچگاه در گذشته درتقسیمات چنین شیوه ای نبوده و ما اولین اقداممان خبر رسانی به دفتر UN ازطریق تلفن و رفقای دیگرمان که در اطراف ما حضورداشتند وتا آنجاکه مقدور شد در چند نوبت لیست افراد را گرفته به رفقا رساندیم .لازم بتوضیح است که علت مشکوکیت ما اینهم بود که اولا میدانستیم در آن سالهای 91 و 92 میلادی در شهر وان کمپی وجودنداشت واینرا مرتب گوشزد میکردیم . ازاین ببعد چون عکس العمل مارا که دیدند فشار و اذیتوآزارشان بیشتر و کنترل ومراقبت فراوان وتا حدی درگیریهاو توهین وفشار برای هرچه زودتر رد کردن ما و تهدید به سوار شدن به اتوبوسها شدت گرفت و مقاومت وسرپیچی از جانب ما هم زیاد شد . به رفقا سپرده بودیم همه را مطلع و چون اکثریت جمع بازداشتی کومه له بودند رفقای خارج کشور را در سوئد ،آلمان ، هلند واطریش و....در جریان قضیه قرار گرفته وبعدها متوجه ودر جریان قرار گرفتیم که در سوئد وآلمان سفارتخانه ترکیه اشغال و تقاضای لغو دستور دیپورت شده بودند و در کشورهائی که رفقای ما حضور داشتند فعالانه برعلیه ترکیه و یو ان تظاهرات سازمان داده بودند .
بهرحال درگیری وبزن وبکوب و مقاومت شدت گرفت ،آنها بازور وسائل را بداخل اتوبوسهاپرتاب و ما دوباره خارج واینحرکات زیاد طول کشید ومجبور به واردکردن نیروی بیشتر پلیس از پلیس ضد شورش هم استفاده کرده وخشونت و پرخاشگری بیشتر و تهددوکتک بیشترشد ولیکن مقاومت ماهم شدت مییافت که ساعتها بطول انجامید ، زمستان سردی بود و خستگی و گرسنگی کم کم ظاهر میشد ودیگر به عصر و غروب نزدیک میشدیم ، تمام همراهان ما را از محوطه بیرون کردند بکمک نیروئی بیشتر مقاومت تمام روز ما را در هم شکسته و بازوروتهدید وجداکردن بچه ها وزنان با کشان کشان ما را یکی یکی بداخل اتوبوسها پرت کردند . در مسیر حرکت هر توقفی که میشد علیرغم کنترل پلیسهای داخل اتوبوسها وماشینهای پلیس اسکورت ما با فریب دادنشان یکی از ما خودرابه تلفن میرساند و موقعیت خودمانرا گزارش وبلافاصله به خبرگزاریها هم منعکس میشد . در مسیر سفر مرتب چه در داخل اتوبوسهاوچه درتوقفهایمان جنگ وگریز بود ودرگیری فراوان ونمونه ای خالی از لطف نیست که برای رسیدن به کیوسکی تلفن درمسیر سفر میبایست سر پلیسهارا گرم ویکی خودرا به تلفن برساند که متوجه شدند که یکی از رفقا راه پلیس را سد کرد که منجر به درگیری شدید و کتککاری و شکستن دندان رفیقمان گردد و.....
دراتوبوس وقتی ازآنها سئوال میشد که چرا کنترل میکنیددر صورتیکه خودتان مرتب از تقسیم سخن میگوئید وتابحال تقسیم با این شیوه رفتار وکردار انجام نگرفته جوابئ قانع کننده ارائه نمیدادند و مرتب اسلحه شان بطرف ما بود ولازم بذکراست که مسیری طولانی در شبی سرد زمستانی وسفری غیر معمول وخسته وکوفته وگرسنه که اغلب در توقفها تنهافرصت جنگ وگریز و فریب پلیس راداشتیم تا چیزی بخوریم . اغلب در اتوبوس جمعی مرتب در رفت وآمد وصحبت ومشورت وحتی روحیه دادن به بچه هاوجوانترها وزنان که مریض ودچار سرماخوردگی شدید و...بودیم که مورداعتراض پلیسها قرار میگرفت وموارد زیادی هم درگیری شدید میشد ولیکن ما ادامه میدادیم چون موثربود وبالانگه اشتن روحیه مقاومت در جمع ضروری .
چند نفراز همراهان پاهایشان سرمازده شد که علتش کفش نامناسب وسرمای شدیدو برف ویخبندان بود و یکی از زنان رفقایمان که حامله بود بر اثر فشار و نگرانی وترس ووحشت وخستگی مفرط وبیخوابی نوزادش را سقط کرد و حتی تعدادی تا سرحد مرگ پیش رفتند که هیچگاه فراموش نخواهد شد واین ماجراها همچون برگه سیاهی درپرونده کمیساریای عالی پناهندگی همچون کمکاری ومماشات با پلیس ترکیه وتوطئه دول ذینفع منطقه باقی خواهد ماند .
اکثریت قریب به اتفاق سرنشینان این دو اتوبوس انسانهائی با سالها مبارزه پیگیر در سنگر مبارزتی جنبش انقلابی کردستان که غیر از 7 الی 8نفر که ازافراد حزب دمکرات وچندنفراز افرادراه کارگر همگی از رفقای کومه له وفرزندانشان بودند که لازمست گفته شود که تعداد20 نفر کودک همراه این دواتوبوس بود. در هر حال زدوخوردها ، درگیریها،وحشت واضطراب ودلهره در کنار مقاومت ادامه داشت تابه شهر ؛وان؛ رسیدیم ودرآنجا بداخل امنیت سرا رفت .دراین حال متوجه شدیم که بمحض رسیدن ما نماینده یو، ان بدانجارسید و وارد شد ولیکن پلیسها به رانندگان اتوبوسها دستور حرکت داده وعلیرغم مقاومت واعتراض ما که میخواهیم نماینده را ملاقات کنیم بحرکت اتوبوسها ادامه ومابیشتر به تکاپوواقدام جدی افتادیم که قضیه جدیست و باید بیشتر فشار بیاوریم ، خلاصه اتوبوسها را وادار به ادامه راه که برای ما فعلا روشن نبود . ما اتوبوس اول بودیم که معلوم شد ازشهر وان خارج ودر مسیری پربرف که بعدا معلوم شد بطرف شهری بنام ؛ اوزالپ ؛ میرویم که شهر مرزی با خوی آذربایجان میباشد و سابقه دیپورت ازاین مسیر به ایران بوده است
در این مسیر برتعداد ماشینهای پلیس افزوده شد وجنب وجوش ما هم بیشتر ،دراین مسیر اتوبوس دومی سبقتی وحشتاک وخطرناک از ما گرفت که من خود بلافاصله ناراحت واعتراض کردم که چه انسان بی مسئولی و چراچنین رانندگی میکند وخطرآفرینی میکند که مدتی بعد وقتی بداخل شهر اوزالپ رسیدیم و راننده اتوبوس اولی با یک حالت اعتراضی در شهر اتوبوس رامتوقف وبا ناراحتی واشک درچشمانش اظهارمیدا ردکه من حاضر به ادامه راه وبردن این انسانهابه قتلگاه نیستم ولی فعلا ما متوجه اصل قضیه نبودیم و ماهم با فشارآوردن به راننده که در را باز کن و مقاومت پلیس و درگیرشدن جدی با آنها دیگرکار به دست به یقه شدن وگلاویز شدن که تهدیدکردیم خلع سلاحتان میکنیم ودر این گیرودار که رفقای آن اتوبوس به بیرون پریده ودرگیر وما هم بالاخره با فشار فراوان در اتوبوس را باز کرده ودر یک اقدام جسورانه بامشت ولگد پلیسها را به خارج اتوبوس انداخته وخود را خلاص و با خوردن کتک وباطوم پلیسهای حاضردراطراف اتوبوسها وشکستن محاصره جمع خود را جمعتر وباجمع شدن در وسط میدان شهر که برف زیادی هم برزمین بود وکم کم به عصر میرسیدیم ولی مردم زیادی علیرغم تذکر مرتب پلیس بخشی نیروی ارتشی که مارا درمحاصره گرفته و حرکات ما رازیر نظرداشتند مردم مبارز ونترس شهر اوزالپ که کرد بودند یک لحظه ماراتنها نگذاشتند ومیدانستند که سرنوشت بدی درانتظار ماست با روحیه دادن وآردن خوراکی و لباس گرم وکفش وکلاه وحتی دارو وسیگار ازهیچ کمکی دریغ نورزیدند ومرتب دراطرافمان وهمراهمان بودند ومقاومت ووقتگذرانیرا توصیه وحتی پیشنهاد مینمودند یکی یکی و دو تا دوتا شمارا رد میکنیم ونمیگذاریم در توطئه شان موفق شوند . کم کم به غروب نزدیک میشدیم هر کدام از مردم شهر که همگی قصد کمک داشتند ما مقاومت میکردیم و نیروهای پلیس دیگر از هدف دیپورت حاشا نداشتندو اظهارمیداشتند بله چون دستور وزارت داخله ترکیه است ما باید انجام دهیم ولی حالا که اینطورشده شماراتحویل مقامات ایران نمیدهیم ولی در مرز میگذاریم که بااعتراض ماروبرو وما دیگر با صدای بلند و رسا اعلام کردیم که شما باپیشمرگ کومه له روبرو هستید واین سنگری دیگرازمبارزه برای ماست حاضریم بمیریم وتسلیم نه شما ونه هیچ کس نمیشویم تا ما رابه قتلگاه ببردو تسلیم در مرام ما نیست و........تا درا ین بحثها وکلنجار رفتنها که سروکله نماینده ؛UN؛ پیداشد و با برخورد تند وشدید همگی ما روبرو وتا توانستیم از موضعی تند مماشاتشانرامورد سرزنش واعتراض قرارداده وگفتیم که شما ماراتنها گذاشتید واین رسمش نبود ، خلاصه در ضمن صحبتش اعلام داشت که بمحض باخبر شدن رئیس یو ان با دفتر مرکزی در ژنو وباتماس با وزارت داخله ترکیه تلاش بر توقف دیپورت وپرواز من از طریق فرودگاه دیاربکر برای هرچه زودتر رساندن خودم به شهر وان و رسیدن به شما و جلوگیری از انجام کارتا حکم آنهم بدستمان برسد و شما را بسلامتی برگردانم واین ملزوماتی میخواهد که من باید میامدم و مامورین همراه شمارا ملاقات وتوقف حرکت را میدادم تامسئول UN اقدامات اساسی را با وزارت داخله تمام وحکم به پلیس داده شود برای بازگشت . ما اعتراض را ادامه داده وخواستیم همین امشب مارا ازاین محل که احساس امنیت نمیکیم بازگردانید ولی امکانپذیر نشد و همیاری ومشورت باجمعی ازمردم مبارز شهر پیشنهادی بما داده شدکه درمحلی درهمان نزدیکی سالن مدرسه ای که شبانروزی بنظر میرسید راهنمائی شدیم ومستقر شدیم که بمحض رسیدن بلافاصله خوراک ،چای ،دارو و سیگار ورختخواب بتعداد زیادی رسید و پس ازصرف مقداری غذاو نوشیدن چای برای بچه هاو زنان ومریضها جا خوش کردیم تااستراحتی بکنند وجمعی با کنترل ونگهبانی اجازه ندادیم پلیس بداخل سالن بیاید ولی دراطراف ساختمان حضور داشتند و قدری هم از سختگیریهایشان کاسته شده بود .
در هنگام آرامش قدری خودرابازسازی کردیم وبعداز سرشماری متوجه شدیم که تعدادی نیستند میدانستیم که در منازل مردم ودر امنیت هستند ولی نگرانی داشتیم وفکر کردیم که فردا صبح قبل از بازگشت بلندگوئی فراهم وبا فراخواندنشان صدایمانرابشنوندو به جمعمان بازگردند و اینکارراکردیم وبغیراز یکنفر که هرگزبرنگشت همگی در کنار اتوبوسها جمع شدیم وهرکدام که برمیگشتند از محبت ولطف میزبانشان یاد میکردند وناگفته نماند شب درسالن تعدادی از جوانان زن ومرد نزد ما ماندند که هرگز محبتهایشان فراموشم نمیشود وبرای فردا روز بازگشت به شهر وان چندنفراز همان جوانان تصمیم گرفتند که مارا تا وان همراهی ومیگفتند مبادا بازهم توطئه ای در کارباشدچون ما همه مسیرهارامیشناسیم .
بازگشت به شهر وان اتوبوسها بطرف مسیر داخل شهر و در جلو یک هتل توقف کرد و بما گفتند اینجا پیاده میشویم ودرهتل منتظر حکم قطعی میشویم که بازهم بااعتراض شدیدما روبرو شدند ولیکن ماراقانع کردند که خیالتان راحت باشد دیپورت متوقف است ولی باید مراحل اداریش طی شود و به این نشان یک هفته تمام دراین هتل(چالدران) ماندیم و نماینده UN اما بود وهر خانواده رادر یک اطاق مستقر واولین کارمان ارتباطات را ادامه دادن وگزارشدهی ورساندن آخرین اطلاعات به آنکارا ورفقای خارج کشور که پس از یکساعت آنقدر تماس تلفنی گرفته شد بیاددارم مسئول هتل اعلام داشت یکنفراز شما بیاید اینجا بنشیندچون دیگر کسی باما کاری ندارد وهمه تلفنها با شما وبرای شماست وماهم اینکارراکرده تقسیم کار نمودیم وهمیشه یک یا دو نفرمان به تلفنهای پیاپی که برای ما بود جواب میداد وخبر رسانی مرتب وانتقال اخباربهمین شیوه صورت میگرفت . در کنار هتل هم یک سالن غذاخوری بود که نماینده یو ا، ان برای جبران قراردادی باهتل وغذاخوری امضا واینکار تا بازگشت به آنکارا ادامه داشت ودر روز هفتم دواتوبوس به جلو هتل چالدران آمده و به همراه نماینده یو ، ان وهمان پلیسهای رفتنمان ولی اینبار با خنده وروی ظاهراخوش که تا رسیدن به آنکارا آنها را متلک باران ودق مرگ نمودیم تا به ترمینال اتوبوس در آنکارا رسیدیم وچون اکثر رفقا باخبر بودند استقبال گرمی ازما کرده وبا شادی بمیان دوستان وفقایمان بازگشتیم وبیاددارم رسانه های فارسی زبان بین المللی از جمله رادیو بی بی سی واسرائیل ورادیو آمریکا این اخبار را منعکس نمودند
********************************
حاشا، وارونه قلمداد کردن حقایق، انکار واقعیت!
اردشیر نصرالله بیگی ardashir_ns@hotmail.com
بارها شنیده ویا حتی مشاهده کرده ایم که شخصی با تفکری ایده الیستی و مذهبی در دورانهای مختلف پس از پریودی با مطالعه جدی و دیالوگ و بحث چه در زندانها و چه درمواقع دیگر محیط زندگی و کار و زیست شاهد این دگرگونی فکری بوده ایم که بحق قابل ملاحظه بوده و اینرا نمیشود نیز انکارکرد ، و عکس قضیه هم صادق است ، حال به روشهای گوناگون نه تنها روی آوری به ایده مذهبی بلکه چشم پوشی و یا تغییر ماتریالیستی با روحیه ای آته ایستی به تفکر غیر مارکسیستی ونفی سوسیالیسم که اینهم واقعی و انکارناپذیر است . اگر زمانی افرادی خود را مارکسیست قلمداد کرده و از این رهرو دچار صدمات و شکنجه و زندان گشته ولی در ادامه مسیر زندگی و مبارزه دچار تناقض و گسست گردیده اند ، طبیعی ست که یک مارکسیست از چنین تفکر فرد ارزیابی کلی داشته باشد ، صرفنظرازاینکه قدر منزلت مبارزات گذشته اش حفظ و با احترام یاد شود ، از آن مقطع که تغییرعقیده داده و استراتژی وراهکاری جدا پیشه کرده که باسوسیالیسم و کمونیزم مغایرت د ارد . در درجه اول انتخاب اوست و آگاهانه است و در ضمن حق مقابل هم هست که با نقدی جدی واصولی این تغییر روش وایده را به چالش بکشد . در ضمن ناگفته نماند کسی نمیتواند مدعی باشد که اگر روشی و راهی را انتخاب کرد و یا حتی زمانی سردمدارآن حرکت بوده باشد و یا در میانه راه خواست از آن دست بکشد ، باید دیگرانی که این راه را ادامه میدهند ، وادار نمایند و یامجبور به نفی تمام هستی و وجود آن جریان و ارگان ویا مشی ...... رسیده وانحلال آنرا اعلام نمایند .این روشی درست و اصولی نبوده ونیست .
چه کسی هست که نداند پلخانف یکی از مارکسیستهای برجسته با آثاری باارزش و بیاد ماندنی ، همین فرد پس از پریودی از زندگیش مرتد میشود و به مارکسیسم پشت میکند . بارها لنین رهبر بلشویکهای روسیه وانقلاب کارگری 1917 اعلام کرده که اثار گذشته پلخانف روسی را باید مطالعه کرد وتوصیه شده که قابل تعمق است . واین بطور عام میتواند صدق کند . با این مقدمه خیال دارم چند نکته را یاد اور شوم که بارها شنیده ایم و یا خوانده ایم که حزب کمونیست ایران را کسانی بنیاد نهادند که خود به نفی ان رسیدند و یا از آن بیرون رفتند و حال کسان دیگری برایش سینه چاک میکنند . قبل از هر چیز با قبول اینکه در بنیانگذاریش کسان دیگری همت کردند ، قدر کار و هدفشان در آن برهه از زمان قابل تقدیر و باارزش بوده و بهمین دلیل روشن هم کسان دیگری قدراین جریان را درک کرده و با تمام کمبودهایش جریانی رو به پیش بوده و کارنامه ای روشن وشفاف چه در دوران گذشته و اوائل فعالیتش وچه این دوران بدون آن افراد بقولی بنیانگذار حیات سیاسی اش راادامه داده ، معتبر و قابل دفاع واستراتژی کارگری و سوسالیستی دارد و تلاش نموده با امکانی که در دسترس و اختیار دارد چه بلحاظ مادی و معنوی وکمیت پیش برنده فعالیتهایش بآن سمت نشانه رود که مهمل وصدای کارگران معترض وستمدیدگان ، زنان آزاده و برابری طلب ،دانشجویان و دانش پژوهان عدالتخواه باشد. در کنارشان باشد ، فریاد شان را تقویت ودرحدامکان و توانش راهکارهای اصولی برای پیشروی در قدم بقدم مبارزاتشان باشد . با راستگوئی ودوری جوئی از غلو ودرشتنمائی واقعیات سخت مبارزه طبقاتی را توضیح و با آن تداعی شود ، اگر این فعالیت وکارها در چارچوب استراتژی سوسیالیستی و در جهت رهبری طبقه کارگر در فردای تغییر وتحولات جامعه برای بقدرت رسیدن و نابودی نظام بردگی و ستم سرمایه داری نیست پس راهکارآلترناتیو دیگری که بدان معتقدید کدامست و مولفه های انرا اعلام کنید . سوالی مطرح میشوده آیا از بنیانگزاران اولیه خودکومه له کسی بهمراه همین جریان که خود را مارکسیست دانسته ومیداند باقی مانده است ؟ البته تعدادی از آنان در کمال سرفرازی جانشانرا در راه آرمانهای کمونیستی از دست دادند و راه پرافتخارشانرا بما سپردند ، ولیکن جمع دیگری سالهاست که این جریانرا بجاگذاشته اند و راه دیگری غیراز استراتژی سوسیالیستی پیشه کرده اند که زحمات گذشته شان قابل تقدیر و گسست وجدائیشان ازاین جریان وتفکر قابل دفاع نیست هرچند اینمیل ورغبت وانتخاب است نه چیزدیگری .
و سخنی کوتاه خطاب به کسانیکه موجودیت مارکسیستی و چپ جریان کومه له قبل ازتشکیل حزب کمونیست ایران را زیر سوال میبرند ؛
راستش در کردستان جریان ناسیونالیستی وملی گرا با تجربه گذشته فعالیتی چندین ساله در میدان بود و اگر کسانی با این تفکر تداعی میشدند جذب و راه خود را میرفتند و امروز هم حی وحاضرموجود است واگر روشنفکران انقلابی وچپ که به مبارزه علیه ستم ونابرابری میاندیشیند به جریان کومه له پیوسته واین حرکت راتقویت مینمودند با علم باینکه کمبود و ضعف بوده ولیکن جوهر طبقاتی این جریان بسیار برجسته تر بود که خلل ایجاد کند . در همان مدت کوتاه دوران قیام توده های ایران بر علیه نظام سلطنت ، با سازماندهی شوراهای شهرها ، جمعیت های آزادی وانقلاب برای ادامه قیام بخون نشسته مردم ایران که رژیم تازه به مسند قدرت رسیده جمهوری اسلامی آنرا به بیراهه برد ، بدون تردید در مقابل ارتجاع مذهبی که به حکومت رسیده بود ومیخواست ارتجاع محلی را سازمان دهد قاطعانه عمل نمود وبا کاردانی وجسارت انقلابی یک بیک آنها را با تبلیغ و ترویج ازمفتی زاده و جریان مکتب قرآن گرفته تا جریان اخوند صفدری بعنوان نماینده خمینی درسنندج و تا حرکت ارتجاع مذهبی و مسلح سپاه دست ساز بعث عراق ، سپاه رزگاری ومرتجعین دیگر مذهبی در مناطق کامیاران واورامانات و ژاوه رود رااز سر راه برداشت ودر تضعیف آنها کوشید که تنها از جریانی رادیکال ورزمنده چپ و سوسیالیست ساخته بود . شوراهای کارگری ، شهرها و محلات ، تشکیل بنکه ها این بازوی مسلح شوراها در محلات برای اعمال کنترل ودخالت درامورکارها،شوراهای زنان، مقابله وافشای جریانات فرصت طلب مماشاتجو ؛ همگی کارنامه ای روشن وشفاف از فعالیتهای این جریان رادیکال سوسیالیست است که بیادماندنی ودر حافظه تاریخ است که کسی نمیتواند آنرا حاشا و یا حتی مصادره کند . این جریان بالنده هرچه بجلو رفته شفافتر ظاهر شده و در بدو حرکت نیز نشان داد که جای نور امید کارگر وزحمتکشان وستمدیدگان است، در کنار آنان و مبارزه اش برای زندگی بهتر و جامعه ای عاری از فقرو بدبختی بیکاری وبیخانمانی و..... است . باید اذعان کرد که هیچ جریان ملی گرا و ناسیونالیستی یک شبه مارکسیست نشده و جریان مارکسیستی که باکومه له حزب کمونیست ایران رابنیاد نهاد آنچنان خام وبی تجربه نبود که چنان پروژه ای را پیش ببرند ،هم در عقل نمیگنجد که چنان روشی پیشه کرد . کومه له جریانی مارکسیست وچپ که در جنبش انقلابی کردستان نقش بسزائی ایفانموده ومیکند که زبانحال کارگر وزحمتکش کرد بوده وازاین زاویه حرکت نوین وتازه ای بود که درکردستان شکل گرفت که بامبارزات گذشته در کردستان چه در زمینه مبارزه مسلحانه وچه غیره تفاوت ماهوی داشت که ضرورت اشاره ای بدان را می طلبید . آیا از یک جریان ناسیونالیست برمیامد که اتحایه های دهقانی را بر علیه ستمکاران مالک سازمان دهد ویارماهیت أنها می گنجد ؟ ....و یا سازماندادن کوچ تاریخی مردم بجان آمده مریوان برای اعتراض به حضور جنایتکاران رژیم جمهوری اسلامی در تابستان 58 خورشیدی و بدنبال سازماندادن پشتیبانی وراه پیمائی از سنندج،کامیاران ،سقز بطرف مریوان در محل کوچ مردم وفرستادن هیئتها وگروه های پشتیبانی از بوکان ومهاباد و کمکهای خوراکی به محل کوچ مردم در مدت استقرار در خارج شهر ، راه اندازی تحصن مردم سنندج در استانداری برای اعتراض به خروج نیروهای سپاه پاسداران از محل باشگاه افسران در مرکز شهر ومسلط بر بخش عمده ای ازشهر بجز از جریانی رادیکال و سوسیالیست وچپ از چه جریانی ساخته است ؟ پس لازمست با قدری درایت و براساس واقعیات و رویدادهای پیش آمده قضاوت کرد، بدون بزرگنمائی ودرعین حال بادرنظرگرفتن شرایط موجود وتجربه ودانسته های آندوران این انسانهای فرهیخته ، بااین توضیح خفقان دستگاههای سرکوبگر رژیم شاه وساواکش چه شرایطی را بوجودآورده بودند واکثر انسانهای آزاده و بعدها در راس حرکات اعتراضی دردوران قیام از زندانهاآنهم براثرمبارزه ای عمومی آزادشدند وبرای سازماندهی و .... خودرا آماده مینمودند که فرصتی مناسب وشرایطحساس وزیادی نبود ورژیم هار و درنده جمهوری اسلامی تمام درهارا بروی مبارزه ای ادامه دار باسرکوب و بخانه فرستادن توده ها بست .
شاید خالی مورد نباشد که با یادی از جان رید نویسنده انقلابی وکمونیست آمریکائی و اثر معروف وبیادماندنی اش "ده روزیکه دنیا رالرزاند" اشاره ای شود و از خلق اثری که از انقلاب کارگری 1917 روسیه به نگارش درآورده وبسیاری از ماحتما سالها پیش آنرا مطالعه و حتی به دیگران توصیه نموده ایم . لنین رهبر انقلاب کارگری در روسیه در مورد این اثر اظهار میدارد که این کتاب حقیقی ترین وروشن ترین تصویر ازحوادثی ست که وقوف بر آنها برای فهم چگونگی انقلاب پرولتاریائی دارای اهمیت بسزائی ست. و یا کروپسکایا در باره میگوید ؛ درست است که تعداد ناظران خارجی انقلاب اندک بوده است ، جان رید یک ناظر بی تفاوت نبود ، او یک انقلابی پرشوروکمونیستی بود که معنای حوادث ومفهوم نبرد بزرگ را درک میکرد . این درک به وی دیده ای تیزبین داد که بدون آن نمیتوانست این چنین اثری بیافریند . جان رید ، انقلابی آمریکائی خودراباانقلاب روسیه پیوند داد . روسیه شوروی به او نزدیک بود و برای اوجای زاداهش را گرفت . وی در این سرزمین به بیماری تیفوس درگذشت و در پای دیوارسرخ مدفون گردید. کسی چون جان رید مراسم تدفین قربانیان انقلابرا ترسیم کند وی را این چنین افتخاری سزاوار است .
بازگو نمودن روایتها ورویدادهای مهم مبارزاتی بهمان صورتی که بوده از پرنسیپ های یک نویسنده مسئول ومتعهد ا ست ، که بدان پای بند و عمل نماید وآنچه که روی داده و انچه عمل کرده بازگو و نگارش شود نه چیز دیگری .
بااین خواست وتوقع و امید وآرزو به این نوشته ام پایان میدهم .
پیروز باشید !
مارس 2009 میلادی
**********************************************************
| به یاد رضا pdf | |
| File Size: | 354 kb |
| File Type: | |
| yadavari.pdf | |
| File Size: | 116 kb |
| File Type: | |
نقطه عطف های جنبش آزادیخواهانه ورادیکال در کردستان !
در تاریخ جنبش آزادیخواهانه و انقلابی در کردستان ازبدو بسر کار آمدن رژیم جهل وجنایت حامی
سرمایه و سوار برموج جنبش مردم ایران بکمک دول غربی وآمریکا و باز پس گیری همه دستاوردهای پس از سرنگونی رژیم سلطنتی شاه� نقطه عطف هائی براثر مبارزات مردم آزادیخواه و کارگرو زحمتکش و زنان آزاده و بمیدان آمده بوقوع پیوسته و یا خلق کرده اند و تاثیر گذاری بر توازن قوای جامعه داشته که حرکت رادیکال سوسیالیست درون جامعه همیشه حامی و پشتیبان آن بوده و هست .
فراموش نکنیم از همان روز اول در نوروز 58 در شهر سنندج و توپ باران و راکت باران محلات شهر از طرف پادگان و .... که به نوروز خونین از آن یاد میشود و رفراندوم 12 فروردین 58 و نه بزرگی به جمهوری اسلامی در سراسر کردستان و تشکیل اتحادیه های دهقانی در کردستان برای مقابله با توطئه های رژیم درهمکاری با فئودالهای محلی که دهقانان با همیاری بدان دست زده و زمینها را تصاحب کردند و اشاره به کوچ تاریخی مردم مریوان در اعتراض به حضور سپاه و نیروهای اشغالگر و خود فروخته در داخل شهر و فضای رعب و وحشت آفریدن آنها ودر همین رابطه تخلیه شهر از مردم و در خارج از شهر مستقر شدن بعنوان اعتراض همگانی که خواست کوچ مردم تخلیه شهراز نیروهای نظامی بداخل پادگان و ... بود که درهمین راستا ودر پشتیبانی از خواست مردم آزاده مریوان از شهرهای سنندج ، سقز ، دیواندره ، کامیاران و بوکان و مهاباد با راهپیمائی بطرف مریوان که تقریبا یک هفته بدرازا کشید حماسه دیگری از همبستگی و شور مبارزاتی رادر دل مردم پدید آورد که به تاریخ پیوست که میشود در موردش رمانها نوشت . تحصن 29 روزه مردم آزاده شهر سنندج بواسطه تیراندازی از محل باشگاه افسران در مرکز شهر و مسلط بر بیشتر مناطق شهری که مردم بیدفاع را نشانه میرفت و دراین رابطه منجربه اعتراض شدید شده و بلافاصله فراخوان تحصن در محل استانداری را داده وباجرا درآمد و هر روزه جمع زیادی به محل آمده واز متحصنین پشتیبانی و جلسات سخنرانی و بحث و گفتگو ومشاوره میشد و همیشه شبانروزی عده کثیری در محل بودند و در حیاط بغل استانداری نیز نمایشگاهی از عکس و پوستر و... به همت جمعی از فعالین بنکه شهید عطا زندی و جمعی از هنرمندان و مبارزان ازجمله رفقای جانباخته کمال رحیمیان و ناصح مردوخ و... بر پا گردیدکه مورد استقبال گرم دیدار کنندگان قرار گرفت . درادامه تحصن برای به نتیجه مطلوب رسیدنش در آخرین روزهایش اعتصاب غذائی هم توسط جمعی قابل توجه در مسجد جامع شهرسنندج آغاز شد و در آخرین روز تحصن راهپیمائی باشکوه از محل استانداری بطرف مسجد جامع و در ادامه تا میدان اقبال رفته و با سرود خوانی و صحبت نمایندگان تحصن و سازمانها بپایان رسید . و یا در ادامه همین روند جنگ 24 روزه مردم مبارز شهر سنندج در مقابل یورش گسترده برای بازپس گیری از جانب رژیم و همزمان جنگ 29 روزه مردم مبارز بانه با نیروهای رژیم ودر مریوان هم بدین شیوه همگی در راستای خنثی نمودن توطئه های رژیم بوده است . اینها همگی نقطه عطف هائی بوده که در تاریخ مبارزاتی مردم آزاده کردستان ،مردم برابری طلب جامعه ثبت شده و هرچه بجلو آمده براین صفحات زرین وبیاد ماندنی افزوده شده وبر شمردن آنها در حوصله این نوشته نمیگنجد ... و 16 مرداد 1384 اعتصاب عمومی مردم کردستان و اخیرا ماجرای اعتصاب عمومی 23 اردبهشت 1389 در تمام شهرهای کردستان نقطه عطف هائی بوده که به تاریخ پیوستند و بر تارک جنبش انقلابی مردم کردستان نور افشانی و ماندگار خواهد شد و جنبش را در فاز جدیدی وارد نمود با انرژی و توان و روحیه ای تعرضی تر ظاهر شود .
عزم واراده پولادین همگی در هر چه باشکوه باجرا درآمدن این حرکات قابل ستایش و تحسین است و باید در هر فرصتی به دستاوردهای آن ونقاط قوت آن پرداخت و جایگاه واقعی آنرا شناخت و خود را برای میدان دیگری ازادامه بیوقفه مبارزه آماده تر نمود .
این حرکات میتواند یک گام به پیش و اعتماد بیشتری فراهمکرده تا روند مبارزاتی رادیکال و برابری طلبانه خود را در موقعیت بهتر ومناسبتری ظاهر کند ودر همگامی و همبستگی با دیگر مبارزات توده ای جامعه ایران در سطح سراسری روندی منطقی طی کند .وحدت و یکپارچگی مردم آزاده رمز پیروزی وبسرانجام رسیدن است .
نا گفته نماند نقش و جایگاه روند این حرکات و تاکتیکها ونقطه عطف ها درتمامی آنها حضور و تاثیر کومه له رادیکال و سوسیالیست و تاثیر گذاریش بر این روندها انکار ناپذیر است که زمینه آن در گرو رهبری سیاسی هوشیار و چپ و رادیکال و مسئول میباشد که حقیقتا کومه له در این راستا گام برداشته و با آن تداعی میشود و این خودبخودی نیست و ریشه در سنت هائی دیرینه بیش از سه دهه در جامعه کردستان را داراست و برایش بها داده است .
پیروز باد جنبش انقلابی کردستان در همگامی جنبشهای واقعی سراسری !
شاد باشید !
اردشیر نصرالله بیگی
20 مه 2010
در تاریخ جنبش آزادیخواهانه و انقلابی در کردستان ازبدو بسر کار آمدن رژیم جهل وجنایت حامی
سرمایه و سوار برموج جنبش مردم ایران بکمک دول غربی وآمریکا و باز پس گیری همه دستاوردهای پس از سرنگونی رژیم سلطنتی شاه� نقطه عطف هائی براثر مبارزات مردم آزادیخواه و کارگرو زحمتکش و زنان آزاده و بمیدان آمده بوقوع پیوسته و یا خلق کرده اند و تاثیر گذاری بر توازن قوای جامعه داشته که حرکت رادیکال سوسیالیست درون جامعه همیشه حامی و پشتیبان آن بوده و هست .
فراموش نکنیم از همان روز اول در نوروز 58 در شهر سنندج و توپ باران و راکت باران محلات شهر از طرف پادگان و .... که به نوروز خونین از آن یاد میشود و رفراندوم 12 فروردین 58 و نه بزرگی به جمهوری اسلامی در سراسر کردستان و تشکیل اتحادیه های دهقانی در کردستان برای مقابله با توطئه های رژیم درهمکاری با فئودالهای محلی که دهقانان با همیاری بدان دست زده و زمینها را تصاحب کردند و اشاره به کوچ تاریخی مردم مریوان در اعتراض به حضور سپاه و نیروهای اشغالگر و خود فروخته در داخل شهر و فضای رعب و وحشت آفریدن آنها ودر همین رابطه تخلیه شهر از مردم و در خارج از شهر مستقر شدن بعنوان اعتراض همگانی که خواست کوچ مردم تخلیه شهراز نیروهای نظامی بداخل پادگان و ... بود که درهمین راستا ودر پشتیبانی از خواست مردم آزاده مریوان از شهرهای سنندج ، سقز ، دیواندره ، کامیاران و بوکان و مهاباد با راهپیمائی بطرف مریوان که تقریبا یک هفته بدرازا کشید حماسه دیگری از همبستگی و شور مبارزاتی رادر دل مردم پدید آورد که به تاریخ پیوست که میشود در موردش رمانها نوشت . تحصن 29 روزه مردم آزاده شهر سنندج بواسطه تیراندازی از محل باشگاه افسران در مرکز شهر و مسلط بر بیشتر مناطق شهری که مردم بیدفاع را نشانه میرفت و دراین رابطه منجربه اعتراض شدید شده و بلافاصله فراخوان تحصن در محل استانداری را داده وباجرا درآمد و هر روزه جمع زیادی به محل آمده واز متحصنین پشتیبانی و جلسات سخنرانی و بحث و گفتگو ومشاوره میشد و همیشه شبانروزی عده کثیری در محل بودند و در حیاط بغل استانداری نیز نمایشگاهی از عکس و پوستر و... به همت جمعی از فعالین بنکه شهید عطا زندی و جمعی از هنرمندان و مبارزان ازجمله رفقای جانباخته کمال رحیمیان و ناصح مردوخ و... بر پا گردیدکه مورد استقبال گرم دیدار کنندگان قرار گرفت . درادامه تحصن برای به نتیجه مطلوب رسیدنش در آخرین روزهایش اعتصاب غذائی هم توسط جمعی قابل توجه در مسجد جامع شهرسنندج آغاز شد و در آخرین روز تحصن راهپیمائی باشکوه از محل استانداری بطرف مسجد جامع و در ادامه تا میدان اقبال رفته و با سرود خوانی و صحبت نمایندگان تحصن و سازمانها بپایان رسید . و یا در ادامه همین روند جنگ 24 روزه مردم مبارز شهر سنندج در مقابل یورش گسترده برای بازپس گیری از جانب رژیم و همزمان جنگ 29 روزه مردم مبارز بانه با نیروهای رژیم ودر مریوان هم بدین شیوه همگی در راستای خنثی نمودن توطئه های رژیم بوده است . اینها همگی نقطه عطف هائی بوده که در تاریخ مبارزاتی مردم آزاده کردستان ،مردم برابری طلب جامعه ثبت شده و هرچه بجلو آمده براین صفحات زرین وبیاد ماندنی افزوده شده وبر شمردن آنها در حوصله این نوشته نمیگنجد ... و 16 مرداد 1384 اعتصاب عمومی مردم کردستان و اخیرا ماجرای اعتصاب عمومی 23 اردبهشت 1389 در تمام شهرهای کردستان نقطه عطف هائی بوده که به تاریخ پیوستند و بر تارک جنبش انقلابی مردم کردستان نور افشانی و ماندگار خواهد شد و جنبش را در فاز جدیدی وارد نمود با انرژی و توان و روحیه ای تعرضی تر ظاهر شود .
عزم واراده پولادین همگی در هر چه باشکوه باجرا درآمدن این حرکات قابل ستایش و تحسین است و باید در هر فرصتی به دستاوردهای آن ونقاط قوت آن پرداخت و جایگاه واقعی آنرا شناخت و خود را برای میدان دیگری ازادامه بیوقفه مبارزه آماده تر نمود .
این حرکات میتواند یک گام به پیش و اعتماد بیشتری فراهمکرده تا روند مبارزاتی رادیکال و برابری طلبانه خود را در موقعیت بهتر ومناسبتری ظاهر کند ودر همگامی و همبستگی با دیگر مبارزات توده ای جامعه ایران در سطح سراسری روندی منطقی طی کند .وحدت و یکپارچگی مردم آزاده رمز پیروزی وبسرانجام رسیدن است .
نا گفته نماند نقش و جایگاه روند این حرکات و تاکتیکها ونقطه عطف ها درتمامی آنها حضور و تاثیر کومه له رادیکال و سوسیالیست و تاثیر گذاریش بر این روندها انکار ناپذیر است که زمینه آن در گرو رهبری سیاسی هوشیار و چپ و رادیکال و مسئول میباشد که حقیقتا کومه له در این راستا گام برداشته و با آن تداعی میشود و این خودبخودی نیست و ریشه در سنت هائی دیرینه بیش از سه دهه در جامعه کردستان را داراست و برایش بها داده است .
پیروز باد جنبش انقلابی کردستان در همگامی جنبشهای واقعی سراسری !
شاد باشید !
اردشیر نصرالله بیگی
20 مه 2010
راه پیمایی از شهر سنندج به مریوان، حقیقتا یکی ازبهترین اقدام های مردم آزاده ی کردستان، خاصه سنندج بود، که در سال 1358 پیش آمد،از دوست خوبم کاک اردشیر خواسته بودم که آن ماجرا را با قلم خود، بنگارد تا دیگرانِ بسیاری که دم از دموکراسی و آزادی خواهی می زنند، بدانند که در آن سالها، کردستان چگونه می اندیشیده؟ چگونه ترفند های رژیم اسلامی را یکایک، خنثی کرده است؟ ماجرای این راه پیمایی، بسیار بیشتر ازآن است که اردشیر عزیز به نگارش در آورده است. یکپارچگی مردم کرد، در مقابل رژیمی که تازه داشت، چهره ی کریه خود را به نمایش می گذاشت، ستودنی است. مردم کردستان، در مفهوم واقعی کلام و واژه، این چهره ی دروغینِ ملایان را، درک کرده و شناخته بود. از اینرو هیچگاه نمی توانست، در مقابل حرکت های ضد مردمی واقدام به اعدام آزادیخواهان، سکوت کند
از سویی نیز، نگارش این دست از اتفاقات ِ آنروزهای سنندج و دیگر شهر های کردستان، نگارش هایی هستند، که برپیشانی تاریخ، ماندگارند. وبرای دیگران درس هایی هستند روشن و زلال، از اینکه هیچگاه دل به اصلاح رژیمی که از بنیادش اسلامی است، و هرگز رفرم نمی پذیرد، خوش نکنند. در نهایت تاسف هنوز هستند کسانی که فکر میکنند می توان رژیم اسلامی را اصلاح کرد. دنباله ی این اندیشه را در جنبش سبز ومصاحبه ها و تحلیل های سیاسی بعضی از رهبران احزاب ، می توان دید و شناخت. در هر حال این تاریخ است که یکیایک این ورق ها را در نگاه می دارد و در فرداست که «واقعیت» به روشنی روز، آشکار خواهد شد. از آنجا که من خود من در آن راهپیمایی و در گروه شماره ی شش، حضور داشتم، یاد آوری آن خاطره، تاثیری زیبا را برایم بوجود آورد، خاصه اینکه یادم می آید، که رژیم از ترس مردمی که در مسیر جاده ها، به سوی مریوان، در حرکت بودند، هر روز، یکی از اسیرانی را که قرار بود اعدام کند، آزاد می کرد و در مجموع، هنگامی که به مریوان رسیدیم، هر هشت نفری که در پادگان« گاران»زندانی بودند، آزاد شدند. در اطراف دریاچه «زریوار» و هنگامی که مردم کوچ کرده ی مریوان، با سنندج و بانه، ادغام شد، اشک شوق و شادی از دیده های همگی سرازیر شده بود. این همبستگی، حقیقتا، تاثیر گذار بود وبرای هرکدام ازما،که هفت روزتمام را پیاده، راه رفته بودیم، بسیار زیبا. به خصوص سخنرانی رفیق جانباخته، فؤاد مصطفی سلطانی که در میان مردم، ایراد شد. هرگز این خاطره را فراموش نمی کنم و درس هایی که از آن آموختم، هیچگاه از صفحه ی ضمیرم، پاک نخواهد شد.
با سپاس هزار باره از اردشیر، که آستین همت بالا زده و «راهپیمایی مریوان» را به نگارش درآورده است
راهپیمائی حماسی و بیاد ماندنی سنندج_ مریوان ( تابستان 1358 )!
رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در پی قیام مردمی و اعتراضات عمومی و تظاهراتها و.... سرانجام با بستن شیرهای نفت از جانب کارگران آزاده شرکت نفت تیر خلاصی بود بر رژیم سلطنت و دستگاه سرکوبش و با کمال تاسف و در مقابل چشمان متحیر مردم بجان آمده و تشنه آزادی رژیمی سوار براین موج گردید و تمام دستاوردهای قیام را بغارت و به بیراهه کشاند و در کردستان که زمینه مبارزه و مقاومت بیشتر نشانگر بود ، با برپائی شوراهای شهر ، تشکلهای مختلف صنفی سیاسی زنان ، معلمان ، پرستاران و کارگران شاغل و بیکار برای دفاع از دستاوردهای قیام توده ای ادامه دهنده راهی گشتند که جمهوری اسلامی میخواست نقطه پایانی بر آن گذاشته و با استفاده از توهمات مذهبی و با کمک و یاری دول غربی مهاری براین رادیکالیسم و پیشرفت آن بگذارند که مطلوب سرمایه جهانی نیز نبود و در این راستا دریغ نورزیدند ، تا رژیم اسلامی حامی سرمایه پا بگیرد و مهار بر رادیکالیسم جنبش وآنچه در میدان است ، بزند و همه را بخانه ها بازگردانند و اعلام نمایند بقول آنها انقلاب بثمر نشست و زندگی بحال عادی برمیگردد و رژیم تازه بقدرت رسیده در ادامه راه ناتمام سلطنتی به پروژه ضدانقلابی خودادامه دادند و قدم بقدم به بازپس گیری دستاوردهای قیام همت گماشتند ولی در کردستان براحتی نمیتوانستند از سد مردم مصمم و مبارز گذر کنند .
رویدادهای زیادی در دورانهای مختلف پس از قیام بهمن 57 در کردستان بواسطه حرکات انقلابی و در مقابل توطئه های رژیم پیش می آمد از جمله (1) در نوشته های قبل با عناوین گوناگون صحبت شده چون بخشی از تاریخ مبارزه مردم آزادیخواه کردستان در مقابل ارتجاع مذهبی و زورگوئی های حامیان سرمایه بوده و هست و ثبت آن در تاریخ ضروریست و برای نسل بعدی حاوی درس و تجربه و نقاط ضعف وقوتش قابل بررسی و بخصوص نسل جوان ما باید از واقعیات و جزئیاتش مطلع که وظیفه خطیر ماست .
رژیم به همراه اعوان و انصارش مداوما در پی هرچه بیشتر به کنترل در آوردن شهرهای کردستان هم بود و بهر دسیسه ای متوسل میشد از جمله در شهر مریوان مرتب در پی آن بود تا نیروهای ارتش و پاسدار را در شهر مستقر نماید و در مذاکرات طولانی چه از جانب پادگان و یا هیئتهای اعزامی از تهران و بقولی دفتر امام و.... (2) با نمایندگان واقعی مردم و شورای شهر مریوان (3) به نتیجه نمیرسیدند و حتی توطئه دیگری تیر ماه سال 58 سازمان دادند که از طریق جمعی از مزدوران محلی و مکتب قرآنی که سازمان داده بودند نا آرامی درگیری آفریدند که منجر به جان باختن و زخمی شدن تعدادی گشتند (4) .این واقعه دردناک بشدت خبرش در سطح شهرومنطقه پیچید و نفرت و انزجار مردم را نسبت به رژیم بیشتر و اتحاد ویکپارچگی را در مقابل افزون میکرد .هیئتهای اعزامی از مرکز هم با تهدید میخواستند بقبولانند که باید نیروی ارتش و سپاه در شهر مستقر شوند واین با مخالفت جدی مردم و نمایندگانشان در شورای شهر روبرو میشد و در ادامه این تشنجات با تدبیر و درایت مردم و شورای شهر مریوان اخطارنمودند در صورت اصرار بعنوان اعتراضی همگانی تماما شهر را خالی از سکنه کرده و در محلی اسکان خواهند کرد و همین کار را با درایت و هوشیاری عملی و در30 تیرماه 58 با حرکتی سازمان داده شده از جانب شورای شهر و ... انجام و شهر از سکنه خالی ولیکن نیروهای مسلح مردمی و اتحادیه دهقانان زیر نظر شورا از شهر و خانه ها محافظت و در اطراف پادگان نیز پایگاههائی محکم و استوار در مقابل هر یورشی قریب الوقوع آرایش گرفته بودند .
این خبر بسرعت در تمام کردستان و ایران پیچید و خبرنگاران زیادی سرازیر شدند و اقداماتی هم پیشگیرانه و هم حمایتهای مادی ومعنوی برای موفقیت آن بکار افتاد ، کاروانی از شهر سنندج از جانب جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب بهمراه جمعی و مواد خوراکی ضروری براه افتاد و در نزدیکی پادگان به کمین افتاده و بازداشت و وسائل همراه بغارت برده میشود . بمحض پخش خبر بازداشت و زندانی شدن نگرانی فراوانی پخش و در سطح شهرسنندج جمعیت .... اقدام به فراخوانی به راه پیمائی بطرف مریوان در پشتیبانی از کوچ مریوان و آزادی زندانیان در بند در پادگان شد و بلافاصله جمع زیادی از زنان و مردان آزاده و پرشور با کوله پشتی و وسائل لازم آماده ودر گروههای بزرگ و کوچک 80 تا 100 نفره با سرگروه و مسئول تدارکات وحفاظت و... سازمان ودر هوائی گرم و شور و شوق انقلابی سرود خوانان مسیر جاده را بطرف آریز و جاده خاکی مریوان در پیش گرفتند ، در این مسیر راهپیمائی که 15 گروه سازمان یافته بود ، واحدهای نظامی در دسته های مختلف قدم بقدم این کاروان بیش از 1500 نفری را حفاظت و تحت حمایت شبانروزی و لحظه ای داشت .هر گز فراموش نمیشود روز اول حرکت نزدیکیهای ظهر در استراحتگاه محلی بنام (ده راو نه وه ره ) هلیکوپترهای رژیم بر فراز راهپیمایان بپرواز درآمدند و مردم مصمم و انقلابی در کمال آرامش و بابی اعتنائی و بی باکانه پروازشانرا نظاره گر بودند و پس از دقایقی براه خود ادامه دادند . در طول مسیر راهپیمائی از روستاهای زیادی گذشته ویا به استقبال میامدند وبا حمایت خود حتی مواد خوراکی و پوشاک و آب آشامیدنی و لبنیات میاوردند و گاها هم جمعی همراه میشدند و به راه پیمایان در ادامه راه میپیوستند . خبر میرسید که کاروانهائی از شهر سقز و بانه هم بطرف مریوان در حرکت است و روحیه همبستگی واتحاد بیشتری نمایانگر بود وحتی از شهرهائی که کاروان بزرگ نبود ، اکیپهای حمایتی و کمک رسانی کوچک و بزرگ بطرف مریوان و محل کوچ روان بود و هرروز هم از جزئیات مسائل مذاکره شورای شهر با هیئتهای مذاکره کننده رژیم از جانب سخنگوی شورا رفیق جانباخته کمونیست فواد مصطفی سلطانی مطلع و از کاروانهای در راه هم گزارش و خبر میگرفتند و سیستماتیک ادامه داشت .
بیش از نیمی از راه مسیر سنندج _ مریوان طی شده بود که خبر آزادی زندانیان در پادگان مریوان رسید که خود موفقیتی در راه حرکت بود و انرژی و توان بیشتری در ادامه راه بود . این مسیر در شش شبانروز در فضائی پرشور و ملتهب و انقلابی و در ضمن دست و صورتهای از آفتابسوخته و بسیاری با پاهای تاول زده و ورم کرده ولی دلی آکنده از مهر و محبت و فداکاری بمیان مردم کوچ کرده مریوان رسیده و با شادی هلهله و سرود خوانی و... حمایت خود را اعلام کردند . کوچ مردم مریوان با کسب دستاوردهائی و درسهای فراوان به رژیم نشانداد که تسلیم خواستهای آنها نمیشوند . خاطره ای از یک طرفند هیئت اعزامی که وقتی متوجه میشوند نمایندگان شورای شهر برایشان راضی نمیشوند ، تصمیم میگیرند که از در دیگری وارد شوند و اعلام میدارند ما خود به اردوگاه محل کوچ میرویم و تعدادی اتومبیل زیل ارتشی برای برگرداندن مردم میبرند و سخنگوی هیئت آیت الله لاهوتی اظهار میدارد چرابه شهربر نمیگردید ؟ این کاردرست نیست ، مریض میشوید و گران برایتان تمام میشود .... در این میان یکی از زنان قد علم میکند و با صدائی رسا فریاد بر میاورد : ما تسلیم شما نمشویم و در حالیکه مشتی برگ درخت بلوط در مشت میگیرد در دهانش گذاشته و ادامه میدهد ، اینرا میخوریم و تسلیم خواست شما نمیشویم که استقبال وتشویق و تائید مردم کوچ روبرو گردید ودر خاتمه اعلام کرد ما نماینده داریم و دیگر شما خودسرانه رفتار نکنید و به نمایندگان ما که شورای شهر هستند مراجعه کنید و.....
اینها همگی درسهائی از اتحاد و یکپارچگی و اعتماد و همدلیست که کار گزاران رژیم بارها و بارها در مسائل گوناگون با آن روبرو و دست بگریبان بوده و هستند ولی هر بار بیشتر از قبل بفراموشی میسپارند .
پاورقی : این نوشته همچنانکه در بالا هم اشاره شده حتما بدون نقص و اشکال نخواهد بود ،ولیکن تلاشی صمیمانه است برای درج و ثبت وقایعی که تاریخ این جنبش انقلابی را رقم زده است .
1_ نوشته هائی بابت نوروز خونین سنندج در بهار 58 و چگونگی تشکیل هیئت موسس شورای محلات سنندج در پائیز 58 و تشکیل بنکه ها و تحصن استانداری سنندج در زمستان 58 و جنگ24 روزه سنندج در بهار 59 در سالهای گذشته نوشته ودر معرض خواندن و دید عزیزان گذاشته ام .
2_ هیئت اعزامی رژیم به مریوان : به سرپرستی و سخنگوئی آیتالله لاهوتی و مصطفی چمران و آیتالله اشراقی و چند دستیار دیگر .
3_ شورای شهر مریوان : رفیق جانباخته کمونیست فواد مصطفی سلطانی (سخنگو)، شیخ عثمان خالدی ، حاج حسن ایزدی ، حاج محمد قادر امینی ، ملا سعید دارسیران ، فایق عزیزی ( اعدام توسط رژیم) و محمد درسید(کارگر شهرداری) و....
4_ جانباختگان 23 تیر 58 در مقابل مکتب قرآن : کاک رئوف کهنه پوشی از جامعه معلمان مریوان ، علی بالکی و یکنفر دیگر که بدست مزدوری بنام عبه حبیب انجام گرفت وبراثر خشم مردم بجان آمده به سزای اعمالش رسیده .
پیروز و موفق باشید !
اردشیر نصراله بیگی
تابستان 1389 / آگوست 2010
**************************************************************
رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در پی قیام مردمی و اعتراضات عمومی و تظاهراتها و.... سرانجام با بستن شیرهای نفت از جانب کارگران آزاده شرکت نفت تیر خلاصی بود بر رژیم سلطنت و دستگاه سرکوبش و با کمال تاسف و در مقابل چشمان متحیر مردم بجان آمده و تشنه آزادی رژیمی سوار براین موج گردید و تمام دستاوردهای قیام را بغارت و به بیراهه کشاند و در کردستان که زمینه مبارزه و مقاومت بیشتر نشانگر بود ، با برپائی شوراهای شهر ، تشکلهای مختلف صنفی سیاسی زنان ، معلمان ، پرستاران و کارگران شاغل و بیکار برای دفاع از دستاوردهای قیام توده ای ادامه دهنده راهی گشتند که جمهوری اسلامی میخواست نقطه پایانی بر آن گذاشته و با استفاده از توهمات مذهبی و با کمک و یاری دول غربی مهاری براین رادیکالیسم و پیشرفت آن بگذارند که مطلوب سرمایه جهانی نیز نبود و در این راستا دریغ نورزیدند ، تا رژیم اسلامی حامی سرمایه پا بگیرد و مهار بر رادیکالیسم جنبش وآنچه در میدان است ، بزند و همه را بخانه ها بازگردانند و اعلام نمایند بقول آنها انقلاب بثمر نشست و زندگی بحال عادی برمیگردد و رژیم تازه بقدرت رسیده در ادامه راه ناتمام سلطنتی به پروژه ضدانقلابی خودادامه دادند و قدم بقدم به بازپس گیری دستاوردهای قیام همت گماشتند ولی در کردستان براحتی نمیتوانستند از سد مردم مصمم و مبارز گذر کنند .
رویدادهای زیادی در دورانهای مختلف پس از قیام بهمن 57 در کردستان بواسطه حرکات انقلابی و در مقابل توطئه های رژیم پیش می آمد از جمله (1) در نوشته های قبل با عناوین گوناگون صحبت شده چون بخشی از تاریخ مبارزه مردم آزادیخواه کردستان در مقابل ارتجاع مذهبی و زورگوئی های حامیان سرمایه بوده و هست و ثبت آن در تاریخ ضروریست و برای نسل بعدی حاوی درس و تجربه و نقاط ضعف وقوتش قابل بررسی و بخصوص نسل جوان ما باید از واقعیات و جزئیاتش مطلع که وظیفه خطیر ماست .
رژیم به همراه اعوان و انصارش مداوما در پی هرچه بیشتر به کنترل در آوردن شهرهای کردستان هم بود و بهر دسیسه ای متوسل میشد از جمله در شهر مریوان مرتب در پی آن بود تا نیروهای ارتش و پاسدار را در شهر مستقر نماید و در مذاکرات طولانی چه از جانب پادگان و یا هیئتهای اعزامی از تهران و بقولی دفتر امام و.... (2) با نمایندگان واقعی مردم و شورای شهر مریوان (3) به نتیجه نمیرسیدند و حتی توطئه دیگری تیر ماه سال 58 سازمان دادند که از طریق جمعی از مزدوران محلی و مکتب قرآنی که سازمان داده بودند نا آرامی درگیری آفریدند که منجر به جان باختن و زخمی شدن تعدادی گشتند (4) .این واقعه دردناک بشدت خبرش در سطح شهرومنطقه پیچید و نفرت و انزجار مردم را نسبت به رژیم بیشتر و اتحاد ویکپارچگی را در مقابل افزون میکرد .هیئتهای اعزامی از مرکز هم با تهدید میخواستند بقبولانند که باید نیروی ارتش و سپاه در شهر مستقر شوند واین با مخالفت جدی مردم و نمایندگانشان در شورای شهر روبرو میشد و در ادامه این تشنجات با تدبیر و درایت مردم و شورای شهر مریوان اخطارنمودند در صورت اصرار بعنوان اعتراضی همگانی تماما شهر را خالی از سکنه کرده و در محلی اسکان خواهند کرد و همین کار را با درایت و هوشیاری عملی و در30 تیرماه 58 با حرکتی سازمان داده شده از جانب شورای شهر و ... انجام و شهر از سکنه خالی ولیکن نیروهای مسلح مردمی و اتحادیه دهقانان زیر نظر شورا از شهر و خانه ها محافظت و در اطراف پادگان نیز پایگاههائی محکم و استوار در مقابل هر یورشی قریب الوقوع آرایش گرفته بودند .
این خبر بسرعت در تمام کردستان و ایران پیچید و خبرنگاران زیادی سرازیر شدند و اقداماتی هم پیشگیرانه و هم حمایتهای مادی ومعنوی برای موفقیت آن بکار افتاد ، کاروانی از شهر سنندج از جانب جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب بهمراه جمعی و مواد خوراکی ضروری براه افتاد و در نزدیکی پادگان به کمین افتاده و بازداشت و وسائل همراه بغارت برده میشود . بمحض پخش خبر بازداشت و زندانی شدن نگرانی فراوانی پخش و در سطح شهرسنندج جمعیت .... اقدام به فراخوانی به راه پیمائی بطرف مریوان در پشتیبانی از کوچ مریوان و آزادی زندانیان در بند در پادگان شد و بلافاصله جمع زیادی از زنان و مردان آزاده و پرشور با کوله پشتی و وسائل لازم آماده ودر گروههای بزرگ و کوچک 80 تا 100 نفره با سرگروه و مسئول تدارکات وحفاظت و... سازمان ودر هوائی گرم و شور و شوق انقلابی سرود خوانان مسیر جاده را بطرف آریز و جاده خاکی مریوان در پیش گرفتند ، در این مسیر راهپیمائی که 15 گروه سازمان یافته بود ، واحدهای نظامی در دسته های مختلف قدم بقدم این کاروان بیش از 1500 نفری را حفاظت و تحت حمایت شبانروزی و لحظه ای داشت .هر گز فراموش نمیشود روز اول حرکت نزدیکیهای ظهر در استراحتگاه محلی بنام (ده راو نه وه ره ) هلیکوپترهای رژیم بر فراز راهپیمایان بپرواز درآمدند و مردم مصمم و انقلابی در کمال آرامش و بابی اعتنائی و بی باکانه پروازشانرا نظاره گر بودند و پس از دقایقی براه خود ادامه دادند . در طول مسیر راهپیمائی از روستاهای زیادی گذشته ویا به استقبال میامدند وبا حمایت خود حتی مواد خوراکی و پوشاک و آب آشامیدنی و لبنیات میاوردند و گاها هم جمعی همراه میشدند و به راه پیمایان در ادامه راه میپیوستند . خبر میرسید که کاروانهائی از شهر سقز و بانه هم بطرف مریوان در حرکت است و روحیه همبستگی واتحاد بیشتری نمایانگر بود وحتی از شهرهائی که کاروان بزرگ نبود ، اکیپهای حمایتی و کمک رسانی کوچک و بزرگ بطرف مریوان و محل کوچ روان بود و هرروز هم از جزئیات مسائل مذاکره شورای شهر با هیئتهای مذاکره کننده رژیم از جانب سخنگوی شورا رفیق جانباخته کمونیست فواد مصطفی سلطانی مطلع و از کاروانهای در راه هم گزارش و خبر میگرفتند و سیستماتیک ادامه داشت .
بیش از نیمی از راه مسیر سنندج _ مریوان طی شده بود که خبر آزادی زندانیان در پادگان مریوان رسید که خود موفقیتی در راه حرکت بود و انرژی و توان بیشتری در ادامه راه بود . این مسیر در شش شبانروز در فضائی پرشور و ملتهب و انقلابی و در ضمن دست و صورتهای از آفتابسوخته و بسیاری با پاهای تاول زده و ورم کرده ولی دلی آکنده از مهر و محبت و فداکاری بمیان مردم کوچ کرده مریوان رسیده و با شادی هلهله و سرود خوانی و... حمایت خود را اعلام کردند . کوچ مردم مریوان با کسب دستاوردهائی و درسهای فراوان به رژیم نشانداد که تسلیم خواستهای آنها نمیشوند . خاطره ای از یک طرفند هیئت اعزامی که وقتی متوجه میشوند نمایندگان شورای شهر برایشان راضی نمیشوند ، تصمیم میگیرند که از در دیگری وارد شوند و اعلام میدارند ما خود به اردوگاه محل کوچ میرویم و تعدادی اتومبیل زیل ارتشی برای برگرداندن مردم میبرند و سخنگوی هیئت آیت الله لاهوتی اظهار میدارد چرابه شهربر نمیگردید ؟ این کاردرست نیست ، مریض میشوید و گران برایتان تمام میشود .... در این میان یکی از زنان قد علم میکند و با صدائی رسا فریاد بر میاورد : ما تسلیم شما نمشویم و در حالیکه مشتی برگ درخت بلوط در مشت میگیرد در دهانش گذاشته و ادامه میدهد ، اینرا میخوریم و تسلیم خواست شما نمیشویم که استقبال وتشویق و تائید مردم کوچ روبرو گردید ودر خاتمه اعلام کرد ما نماینده داریم و دیگر شما خودسرانه رفتار نکنید و به نمایندگان ما که شورای شهر هستند مراجعه کنید و.....
اینها همگی درسهائی از اتحاد و یکپارچگی و اعتماد و همدلیست که کار گزاران رژیم بارها و بارها در مسائل گوناگون با آن روبرو و دست بگریبان بوده و هستند ولی هر بار بیشتر از قبل بفراموشی میسپارند .
پاورقی : این نوشته همچنانکه در بالا هم اشاره شده حتما بدون نقص و اشکال نخواهد بود ،ولیکن تلاشی صمیمانه است برای درج و ثبت وقایعی که تاریخ این جنبش انقلابی را رقم زده است .
1_ نوشته هائی بابت نوروز خونین سنندج در بهار 58 و چگونگی تشکیل هیئت موسس شورای محلات سنندج در پائیز 58 و تشکیل بنکه ها و تحصن استانداری سنندج در زمستان 58 و جنگ24 روزه سنندج در بهار 59 در سالهای گذشته نوشته ودر معرض خواندن و دید عزیزان گذاشته ام .
2_ هیئت اعزامی رژیم به مریوان : به سرپرستی و سخنگوئی آیتالله لاهوتی و مصطفی چمران و آیتالله اشراقی و چند دستیار دیگر .
3_ شورای شهر مریوان : رفیق جانباخته کمونیست فواد مصطفی سلطانی (سخنگو)، شیخ عثمان خالدی ، حاج حسن ایزدی ، حاج محمد قادر امینی ، ملا سعید دارسیران ، فایق عزیزی ( اعدام توسط رژیم) و محمد درسید(کارگر شهرداری) و....
4_ جانباختگان 23 تیر 58 در مقابل مکتب قرآن : کاک رئوف کهنه پوشی از جامعه معلمان مریوان ، علی بالکی و یکنفر دیگر که بدست مزدوری بنام عبه حبیب انجام گرفت وبراثر خشم مردم بجان آمده به سزای اعمالش رسیده .
پیروز و موفق باشید !
اردشیر نصراله بیگی
تابستان 1389 / آگوست 2010
**************************************************************
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم ! ( در سالگرد کشتارهای تابستان 60 و 67)!
این عنوان پیمانی ست که همگی انسانهای آزاده و انقلابی و زجر دیده این نسل ما که با جدیت و فداکاری رژیم سلطنتی را ساقط ، تادنیائی عاری از ستم و سرکوب و خفقان را پایان بخشند و بجای آن جایگاه واقعی انسانی بازگردد ، اما افسوس و دریغا ....ازاین همه فداکاری و خون بها دادن که رژیمی و سیستمی جایگزین گردید که ادامه دهنده راه سرکوب و کشتار حکومت پهلوی را در پیش گرفت و ازهیچ گونه کشتار و طرفندهای ارتجاعی برای تحمیق مردم دریغ نورزید وبر موج توهم مذهبی مردم سیستمی را پایه گذاری نمود که مردم بجان آمده ما را به عهدعتیق بازگرداند وبر این اساس گام بگام برای باز پس گیری دستاوردهای دوران قیام و بخانه فرستادن مردم حق طلب و آزاده در میدان بهر حیله و نیرنگ و رعب و وحشتی متوسل گردید ، از سرکوب مردم آزاده ترکمن صحرا تا کشتار و مرعوب کارگران ماهیگیر بندر انزلی ، از بستن دانشگاهها در سراسر کشور برای منفعل کردن جوانان مبارز و انقلابی و زنان فعال در تشکلها و شوراهای مستقلشان و نیمه جامعه و لشکر کشی و توطئه گری بر علیه مردم آزاده و حق طلب کردستان که مصممانه بدفاع از دستاوردهای قیام ادامه میدادند و در ادامه در شیپور دمیدن توطئه جنگ افروزی و فضای جنگی و سامان دادن جنگی خانمانسوز وارتجاعی با عراق بمدت هشت سال که باآن هر صدای آزادیخواهی را خفه و با بهانه جنگ و دفاع از مرزها هر گونه اعتراضی را برای پیشبرد سیاست جنگی اش بدست فراموشی بسپارد . در ادامه این تحرکات ارتجاعی و ویرانگر که ضرر و زیانش متوجه مردم جامعه بوده و رژیم خود را هرچه بیشتر تا دندان مسلح تر و آماده تر برای هر تعرضی بود و بوق و کرنای تبلیغی اش نیز همین جهت را میپیمود و هرچه زمان میگذشت و متوجه نفرت و انزجار مردم نسبت به خودشان و سیستمشان بیشترآگاه میشدند برایش تدابیری عوامفریبانه و جنایتکارانه اندیشیده و بکمک مشاورین ریز و درشت خود از حکومتیان تا جریانات دیگری رسوا چون توده ایها و اکثریتیهای خائن و ریاکار تدابیری برای هرچه محکمتر نمودن خود و ادامه ننگین راهشان همه گونه راهنمائی می یافتند .
از کشتارهای سال 60 خورشیدی که با ضربات پیاپی به سازمانهای سیاسی و دستگیریهای زیاد و کشتار فراوان مبارزان انقلابی و کمونیست خوشنام و شناخته شده که بر پرونده سیاه رژیم میافزود تا از آن وقیحانه تر فاجعه کشتار دسته جمعی تابستان 67 در طول مدت کوتاهی پس از باصطلاح سرکشیدن جام زهر رهبر و قبول شکست و پایان جنگ ارتجاعی ایران و عراق و پر بودن زیاده از حد سیاسیون مبارز در زندانهای مخوف رژیم و نگرانی فراوانی که برای سران آفریده بود و نگهداریشان به شیوه ای سخت و آزادیشان هم برایشان گرانتر تمام میشد ،آرامش ازآنها ربوده بود و در چاره اندیشی و تصمیمی جنایتکارانه و فرمانی محرمانه و در بیدادگاههائی چند دقیقه ای و فرمالیته و در نهایت بیحقوقی در حاکمیت رئیس جمهور وقت خامنه ای و نخست وزیرش میرحسین موسوی و رئیس سپاه پاسداران رفسنجانیو فرمان خمینی چوبه های دار را برای زندانیان آماده و در گروههای جمعی و پشت سر هم آنانرا به گورهای دسته جمعی از جمله گلزار خاوران و مکانهای دیگر و حتی در شهرهای غیر از تهران سپردند که در تاریخ ثبت و بعنوان وحشیانه ترین نسل کشی در جامعه ما ثبت واز آن یاد میشود .
رژیم بوضوح متوجه عوارض فاجعه بار دوران جنگ و همه فشار و بحران ناشی از آن بود و گذراز این شرایط ساده وسهل بنظر نمیامد و چاره جوئی را از تخلیه زندانها و خلاص شدن از معضل را با از میان بردنشان اندیشید و پر پر نمودن این انسانهای فرهیخته ومبارز که خار در چشم رژیم بود در دستور کارشان آمد و این جنایت را آفریدند تابتوانند وقت خریده و مردم بجان آمده از جنگ و ویرانی و آوارگی را نیز مرعوب و ساکت ودر کنار سکوت وچشم بستن مصلحت طلبانه دول غربی بیشتر براین خفقان و سرکوب افزود تا پروژه ای رابپایان رساند که بعداز خاتمه جنگ برای بقایش بدان نیاز داشت ودر آن دریغ نکرد .
در سالگرد این فجایع تاریخی رژیم اسلامی حامی سرمایه و نسل کشی ها ، پیمان میبندیم که برای بزانو در آوردن این رژیم جهل وخرافه به نیروی کارگران و زحمتکشان متشکل ومتحد در کنار مبارزات توده ای مردم ایران لحظه ای ازپای ننشینیم . درود به روان پاک جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم و خانواده های سربلندشان که همواره غم و اندوه نبودنشان بر جسم و روحشان سنگینی کرده و آنرا به توان وانرژی در راه بزیر کشیدن این جانیان تبدیل کرده اند .
یادشان و فداکاری هایشان همواره روشنائی بخش راه مبارزاتی مان خواهد بود .
تابستان 1389 خورشیدی / آگوست 2010 میلادی
اردشیر نصراله بیگی
********************************************************************************
مراسم گرامیداشت 27 مین سال تاسیس حزب کمونیست ایران در شهر گوتىبرگ / سوئد
این عنوان پیمانی ست که همگی انسانهای آزاده و انقلابی و زجر دیده این نسل ما که با جدیت و فداکاری رژیم سلطنتی را ساقط ، تادنیائی عاری از ستم و سرکوب و خفقان را پایان بخشند و بجای آن جایگاه واقعی انسانی بازگردد ، اما افسوس و دریغا ....ازاین همه فداکاری و خون بها دادن که رژیمی و سیستمی جایگزین گردید که ادامه دهنده راه سرکوب و کشتار حکومت پهلوی را در پیش گرفت و ازهیچ گونه کشتار و طرفندهای ارتجاعی برای تحمیق مردم دریغ نورزید وبر موج توهم مذهبی مردم سیستمی را پایه گذاری نمود که مردم بجان آمده ما را به عهدعتیق بازگرداند وبر این اساس گام بگام برای باز پس گیری دستاوردهای دوران قیام و بخانه فرستادن مردم حق طلب و آزاده در میدان بهر حیله و نیرنگ و رعب و وحشتی متوسل گردید ، از سرکوب مردم آزاده ترکمن صحرا تا کشتار و مرعوب کارگران ماهیگیر بندر انزلی ، از بستن دانشگاهها در سراسر کشور برای منفعل کردن جوانان مبارز و انقلابی و زنان فعال در تشکلها و شوراهای مستقلشان و نیمه جامعه و لشکر کشی و توطئه گری بر علیه مردم آزاده و حق طلب کردستان که مصممانه بدفاع از دستاوردهای قیام ادامه میدادند و در ادامه در شیپور دمیدن توطئه جنگ افروزی و فضای جنگی و سامان دادن جنگی خانمانسوز وارتجاعی با عراق بمدت هشت سال که باآن هر صدای آزادیخواهی را خفه و با بهانه جنگ و دفاع از مرزها هر گونه اعتراضی را برای پیشبرد سیاست جنگی اش بدست فراموشی بسپارد . در ادامه این تحرکات ارتجاعی و ویرانگر که ضرر و زیانش متوجه مردم جامعه بوده و رژیم خود را هرچه بیشتر تا دندان مسلح تر و آماده تر برای هر تعرضی بود و بوق و کرنای تبلیغی اش نیز همین جهت را میپیمود و هرچه زمان میگذشت و متوجه نفرت و انزجار مردم نسبت به خودشان و سیستمشان بیشترآگاه میشدند برایش تدابیری عوامفریبانه و جنایتکارانه اندیشیده و بکمک مشاورین ریز و درشت خود از حکومتیان تا جریانات دیگری رسوا چون توده ایها و اکثریتیهای خائن و ریاکار تدابیری برای هرچه محکمتر نمودن خود و ادامه ننگین راهشان همه گونه راهنمائی می یافتند .
از کشتارهای سال 60 خورشیدی که با ضربات پیاپی به سازمانهای سیاسی و دستگیریهای زیاد و کشتار فراوان مبارزان انقلابی و کمونیست خوشنام و شناخته شده که بر پرونده سیاه رژیم میافزود تا از آن وقیحانه تر فاجعه کشتار دسته جمعی تابستان 67 در طول مدت کوتاهی پس از باصطلاح سرکشیدن جام زهر رهبر و قبول شکست و پایان جنگ ارتجاعی ایران و عراق و پر بودن زیاده از حد سیاسیون مبارز در زندانهای مخوف رژیم و نگرانی فراوانی که برای سران آفریده بود و نگهداریشان به شیوه ای سخت و آزادیشان هم برایشان گرانتر تمام میشد ،آرامش ازآنها ربوده بود و در چاره اندیشی و تصمیمی جنایتکارانه و فرمانی محرمانه و در بیدادگاههائی چند دقیقه ای و فرمالیته و در نهایت بیحقوقی در حاکمیت رئیس جمهور وقت خامنه ای و نخست وزیرش میرحسین موسوی و رئیس سپاه پاسداران رفسنجانیو فرمان خمینی چوبه های دار را برای زندانیان آماده و در گروههای جمعی و پشت سر هم آنانرا به گورهای دسته جمعی از جمله گلزار خاوران و مکانهای دیگر و حتی در شهرهای غیر از تهران سپردند که در تاریخ ثبت و بعنوان وحشیانه ترین نسل کشی در جامعه ما ثبت واز آن یاد میشود .
رژیم بوضوح متوجه عوارض فاجعه بار دوران جنگ و همه فشار و بحران ناشی از آن بود و گذراز این شرایط ساده وسهل بنظر نمیامد و چاره جوئی را از تخلیه زندانها و خلاص شدن از معضل را با از میان بردنشان اندیشید و پر پر نمودن این انسانهای فرهیخته ومبارز که خار در چشم رژیم بود در دستور کارشان آمد و این جنایت را آفریدند تابتوانند وقت خریده و مردم بجان آمده از جنگ و ویرانی و آوارگی را نیز مرعوب و ساکت ودر کنار سکوت وچشم بستن مصلحت طلبانه دول غربی بیشتر براین خفقان و سرکوب افزود تا پروژه ای رابپایان رساند که بعداز خاتمه جنگ برای بقایش بدان نیاز داشت ودر آن دریغ نکرد .
در سالگرد این فجایع تاریخی رژیم اسلامی حامی سرمایه و نسل کشی ها ، پیمان میبندیم که برای بزانو در آوردن این رژیم جهل وخرافه به نیروی کارگران و زحمتکشان متشکل ومتحد در کنار مبارزات توده ای مردم ایران لحظه ای ازپای ننشینیم . درود به روان پاک جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم و خانواده های سربلندشان که همواره غم و اندوه نبودنشان بر جسم و روحشان سنگینی کرده و آنرا به توان وانرژی در راه بزیر کشیدن این جانیان تبدیل کرده اند .
یادشان و فداکاری هایشان همواره روشنائی بخش راه مبارزاتی مان خواهد بود .
تابستان 1389 خورشیدی / آگوست 2010 میلادی
اردشیر نصراله بیگی
********************************************************************************
مراسم گرامیداشت 27 مین سال تاسیس حزب کمونیست ایران در شهر گوتىبرگ / سوئد
| __27_________1.pdf | |
| File Size: | 2111 kb |
| File Type: | |

