فلسفه_ ادبیات_ اندیشه_ سنگِ نادر

  • صفحه ی اصلی
  • پدیدار شناسی از آغاز تا انجام
  • هراکلیتوس
  • ارسطو
  • فلسفه در قرون وسطی
  • رنه دکارت
  • بندیکت اسپینوزا
  • لایپ نیتس
  • جان لاک
  • فردریش نیچه
  • پرداخت های فلسفی
  • تحقیق و تفسیری بر نهیلیسم
  • بخش فلسفی_ ادبی به زبان کردی
  • و صادق هدایتDeconstraction
  • صادق هدایت نیچه ی ایرانی
  • درس گفتارهای رادیو بیستون
  • بوفِ فکورِ قصهً بوف کور
  • بوف کور_ صادق هدایت
    • توپ مرواری
    • مکالمات سقراطی
    • غزلیات
    • مقاله ها
    • کتاب ها
    • جغد های سرگردان
    • چهار پاره ها
    • آثار دیگران
    • شعر نو
    • داستان_ درّه ی جزامیان
    • تحلیل و ساخت گشایی_ نقد آثار دیگران
    • کاروانی شعری هه ورامی
    • مصاحبه با بهمن قبادی کارگردان دلسوز
    • تاریخچهً شوراهای سنندج_ فتی کلاه قوچی 
      • مواضع وارونهً چپ و راست.نوشته ی فتی کلاه قوچ&
      • Shame on Denemark شرم بر دانمارک
      • اطلاعیه ها
      • اخبار کارگری_مصاحبه ها_تحلیل ها
      • اعدامهای فرودگاه سنندج1358
      • نوشته های اردشیر نصرالله بیگی
      • تماس با ما
      • کتاب آرش زمانه_فرزاد کمانگر
      • داستان-یادت هست-فلسفی
      • ادبیات کارگری
      • گردان شوان- واقعیتی بسیار تلخ
      • fotos pishmarge

           و صادق هدایتDeconstraction 

                                    

      به مادرم ایران، افتخار می کنم ومهرمی ورزم. چرا که فرزندی چون صادق هدایت را پرورش داد. و از مادرم ایران بیزارم،چراکه به او مهر نورزید،از خویش راند و او را فهم نکرد؛ تا اینکه حتی  جسدش،دردیارِ بیگانه خاک شد!!

       

      «پروین دختر ساسان» و« مازیار» را چرا نوشت؟ اگر از مهرش به مادر نبود.«توپ مرواری» را چرا نوشت؟ اگر ایران و ایرانی را دوست نداشت! « حاجی آقا» را چرا نوشت؟ اگر بیم ِ تخریب ِ خرافه و مذهب،در دل توده ها را حس نکرده بود.« عروسک پشت پرده»و« سه قطره خون» را چرا نوشت؟ اگر فهم نکرده بود که با ارزش های انسانِ ایرانی بازی می شود.

       اولین اثرش« فوائد گیاه خواری» را چرا نوشت؟اگر خوی وحشی گری انسان را درک نکرده بود و قصاب را نمی شناخت.

      قلمش ممنوع شد. اما چرا؟ کدام یک از ایرانیان اهل اندیشه، از خود پرسیدند که چرا؟ چرا هدایت در سرزمین مادری خویش، ممنوع القلم شد؟

      «سگ ولگرد» را نوشت. چرا که می دید، صاحبان روزنامه ها،و دست اندر کاران نشر و قلم و کتاب،مثل سگ دم درِ دکان قصابی، برای تکه ای چربی، دم می جنباندند.در 1315 و در شرایطی بسیار سخت«بوف کور» را خلق کرد و در 50 نسخه ی کپی، در شهر بمبئی هند، نشر داد و در اولین صفحه ی آن نوشت،« نشر و طبع این کتاب در ایران ممنوع». کسی نبود تا فهم مطلب کند و دست یاری و دلجویی، بسویش دراز کرده و سایه ی او باشد. قدر مسلم در آن روزها، این غزل حافظ را زیر لب می خوانده که:

      یاری اندر کس نمی بینم، یاران را چه شد؟

      دوستی کی آخر آمد،دوستداران راچه شد؟

      به هنگام رژه رفتنِ نیروهای نظامی و گروه های مختلف از فرهنگیان_ بازاریان_ وزارت بهداشت و....... و در شرایطی که رهبران حزب توده در کنار شاه ایران، در جایگاه قرار داشتند، این صادق هدایت بود که به جای گروهِ فرهنگیان، جاروی بلندی بر دوش گرفته و در صف سپوران شهرداری، قرار گرفت و رژه رفت! رهبران حزب توده ، او را با انگشت اشاره نشان دادند و هورا کشیدند....

      کدامین روشنفکر در آن زمان، غیر از هورا کشیدن و تمسخر کردن، فهم ِمطلب کردند؟ و هم ایشان به گاه ِ تنگنا، به خانه ی هدایت پناه آوردند.

      « زنده به گور» را چرا نوشت؟ اگر در سرزمین مادری اش، زنده ای، در گور شده نبود؟! و چرا به هنگام  نشست های ادبی_ فرهنگی،در تهران، نویسنده های خارجی ،سراغ او را می گرفتند ودر عجب از اینکه چگونه است که هدایت اینجا نیست؟ در جواب شنیده می شد که: ایشان در سفر هستند!!!یک بار_ دو بار_ سه یار_ چند بار این دروغ؟!!!

      خاکت بسر ای،بچه ی قصاب. خاکت به سر ای فرزند حاجی آقا. دروغی تا به این اندازه بزرگ؟!

       

      به مادرم ایران، افتخار می کنم _هزاران درود می فرستم ومهرمی ورزم. چرا که فرزندی چون صادق هدایت را پرورش داد. و از مادرم ایران بیزارم،چراکه به او مهر نورزید،از خویش راند و او را فهم نکرد؛ به گونه ای که نتوانست، دلسوزترینِ خویش را در خاک خود نگهدارد!!!

       

       

      Create a free website with Weebly